رهایی . . .

به امید رهایی تمامی سفر اولی های کنگره ی 60 از بند افیون اعلام می نمایم، روز سه شنبه مورخ 28/06/1391 جشن آزادی خانم فرح رهجوی سرکار خانم راد را به گرمی برگزار نمودیم.

 

خانم فرح

مصرف: تریاک

راهنما: سرکارخانم راد

 روش درمان:DST با داروی  OT (اپیوم تینکچر)

 مدت سفر اول: 11 ماه و 8 روز

رهایی: 3 ماه و 28 روز

 

بنده نیز ازطرف لژیونمان به راهنمای بزرگوارمان سرکار خانم راد خداقوت گفته و به تمامی اعضای خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 به خصوص خود خانم فرح تبریک و شاد باش عرض می کنم و امیدوارم روزهای بسیار خوشی را در سفر دوم تجربه نمایند.

تولد . . .

با آرزوی تولدی دوباره برای تمامی مسافران کنگره 60 اعلام می نمایم، روز یکشنبه مورخ 25/06/1391 جشن دو سال رهایی و آزادی خانم زری رهجوی خانم پروانه را به گرمی برگزار نمودیم.

 

پیام . . .

 

خانم زری، انجام راه درست و کامل انسان را به انوار الهی نزدیک می کند و انوار الهی چشم دل را می گشاید و دیگر نمی توان غیر از صراط مستقیم را پیمود. راهتان مبارک

 

خلاصه سخنان استاد . . .

خانم پروانه فرمودند: این روز بسیار زیبا را خدمت معمار بزرگ کنگره جناب مهندس دژاکام و دیده بان خانمهای مسافر سرکار خانم راد و کلیه ی کمک راهنمایان، خانم مرضیه، گروه مرزبانی و تمای عزیزانی که در جلسه حضور دارند تبریک می گویم.

خانم زری با مصرف اپیوم وارد کنگره شدند. ناامیدی و به هم ریختگی های خاص خودشان را هم داشتند. اما از همان بدو ورودشان خواست قوی همراهشان بود.رهجوی فوق العاده خوبی بودند و هیچ گاه آزار و اذیتی نداشتند. سفر اول را به سلامت تمام کردند و سفر دوم را فوق العاده فعال تر آغاز نمودند. خانم زری بسیار مهربان هستند و بدون حاشیه حرکت می کنند. مثبت اندیشی ایشان انرژی زیادی به اطرافیان می دهد. به دلیل روحیه ی بالا وخوبی که دارند در لژیون کمک خیلی خوبی بودند. عاشق خدمت هستند و دوره ی دبیری و نگهبانی را گذراندند در انتخابات مرزبانی کاندید شدند اما با اختلاف یک رای اذنش نرسید و قبول هم نشدند. در حال حاضر مشغول خدمت در نشریات هستند و در لژیون خانم مرضیه آموزش می گیرند که جا دارد از خانم مرضیه برای تمامی زحماتی که برای ایشان می کشند تشکر و قدردانی کنم.

در پایان آرزوی بهترین ها را برایشان دارم و امیدوارم کمک راهنمایی خانم زری را در اینجا با هم جشن بگیریم.

 

 

خانم زری

مصرف: تریاک (OPIUM)

راهنما: خانم پروانه

روش درمان: DST با داروی OPIUM

مدت سفر اول: 12 ماه

رهایی: 2 سال و 6 ماه و 2 هفته

 

آرزو . . .

 

آرزو ی اول: سلامتی آقای مهندس

آرزوی دوم: تمام سفر اولی ها و حتی مصرف کننده هایی که بیرون از کنگره هستند بیایند و به این جایگاه برسند.

 

بنده نیز از طرف لژیون سرکار خانم راد صمیمانه به خانم زری و همسفرشان و یکایک اعضای خانواده ی بزرگ کنگره 60  تبریک و شاد باش عرض می کنم و برایشان توفیق روز افزون و رسیدن به مراتب و جایگاههای بالاتر را از قدرت مطلق خواستارم.

 

 

اخبار لژیون . . .

جلسه امروز مورخ یکشنبه 26 /6/91 با دستور جلسه cd وادی هفتم  به استادی خانم راد برگزار شد .

خلاصه سخنان استاد :

در جلسات قبل گفته شد که باید  از هر کاری باید تفکر کرد و این تفکر درست باعث می شود کم کم نیروی عقل بیدار شود و در غیر این صورت همیشه فرمانروایی در دست نفس است .

در وادی هفت می گوید رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگر آنچه برداشت می کنیم ، به هر حقیقت و مقصدی بخواهی برسی اول باید راه درست را پیدا کنی و سپس مهم است که چه برداشت می کنی در زندگی برای رسیدن به مقصدهای مورد نظرمان راه های مختلفی وجود دارد ولی انتخاب بهترین راه مهم است این را هم باید بدانیم که همیشه کوتاه ترین راه بهترین راه نیست این موضوع در نوشتارهای کنگره هم موجود است راه سراط مستقیم هم همیشه مستقیم و راحت نیست بلکه پر پیچ و خم و دشوار است مثل همان آبی گوارا است در یک کوزه گلی پس اولین کار برای پیدا کردن مسئله پیدا کردن راه درست است مثلا می خواهم اعتیادم را درمان کنم برای این کار خیلی راه وجود دارد مثل سقوط آزاد ، سم زدایی ، رفتن به کمپ ، استفاده از دارو  رفتن به کنگره 60 و . . . از میان اینها باید با تفکر درست بهترین راه را انتخاب کنم ، هر کاری را که می خواهم انجام دهم باید بگردم راه درست را پیدا کنم برای پیدا کردن راه مهم این است که بدانم کجا قرار دارم یعنی همان مبداء تا ندانم کجا هستم مسیر حرکتم مشخص نمی شود این که من کجای راه قرار دارم برای اینکه بهترین راه را انتخاب کنم خیلی خیلی مهم است منظور این است که بدانیم جایگاهمان کجا است یعنی انرژی و پتانسیل من در چه حد است ، مقدار دانش و آگاهی من در چه حد است ، مقدار ظرفیت من در چه حد است .

حقیقت آن چیزی است که بوده و هست و خواهد بود و همیشه انسانها باید به دنبال کشف حقیقت باشند حالا برای کشف این حقیقت دو چیز خیلی مهم است یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت میکنم مثلا برای درمان اعتیادم کنگره را انتخاب می کنم حالا وارد کنگره شده ام اما چه برداشت می کنم هیچی فقط می آیم نامه ام را میگیرم و می روم دانش و مهارتی کسب نمی کنم و آموزشی نمی بینم و نگاهم و عوض نمی شود و ظرفیتم تغییر نمی کند اینها همه مهم است اینکه من چه چیزهایی را می خواهم مهم است این کافی نیست که فقط مواد را کنار بگذاری مهم تغییری است که در سفر باید انجام گیرد و برداشتهایی که از این سفر داریم باید این هفته ای که می آییم با هفته قبل فرق داشته باشیم و تغییر کرده باشیم باید ببینیم چقدر تغییر کردیم و چقدر آموزش گرفتیم و چقدر به عمل درآورده ایم باید آموزش بگیریم روی آن آموزش تفکر نماییم و در نهایت آن را به عمل درآوریم این می شود تغییر در جهت مثبت این می شود دانایی موثر  . 

در این وادی می آید بر روی این دو موضوع  ( یافتن راه و آنچه برداشت می کنیم ) کارمیکند پس متوجه شدیم که برای رسیدن به یک موضوع چندین راه وجود دارد و ما باید با تفکر صحیح بهترین آنها را انتخاب نماییم همین قدر که پیدا کردن راه مهم است برداشتی که از آن راه می کنیم هم مهم است انسانها همیشه بر سر دورهای قرار میگیرند یکی فسق و فجور است و دیگری تقوا است و با توجه به قدرت اختیاری که به انسانها داده شده باید یکی را انتخاب نماییم و مسئولیتش به عهده خودمان است و باید بدانیم که هیچ نفسی بار نفس دیگر را به دوش نمی کشد .

مقاله . . .

دیپلماسی

دیپلماسی به این مفهوم است ، اشخاصی که در سفارتخانه ها در کارهای سیاسی و منافع کشور مشغول هستند دیپلمات گفته می شود و همه دیپلماتها از رفتار و گفتار و کردار مخصوصی پیروی می کنند که دیپلماسی گفته می شود یعنی یک نماینده کشور ، صحبت کردنش باید درست و اصولی باشد و هر حرفی نمی تواند بزند یا هر کاری را نمی تواند انجام دهد چون باید تابع قانون آن کشور باشد .

این موضوع در مورد تک تک افراد یا انسان ها صادق است و در کوچکترین شئونات زندگی این رفتار دیپلماسی لازم الاجرا می باشد به عبارتی هر انسانی باید مواظب رفتار ، گفتار و کردار خودش شدیدا باشد که دچار مشکل و آسیب نشود . این روابط دیپلماسی در همه قسمت ها صادق است حتی خرید کردن در سوپر مارکت ، رفتار ما می تواند نا خوشایند باشد و می تواند برعکس بهترین رفتار را انجام دهیم تا از خرید کردن لذت ببریم . قانون دیپلماسی حتی بین زن و شوهر ، مادر و فرزند ، همکلاسی ، راهنما و رهجو ، رهجو و راهنما برقرار است . عشق هم دارای یک دیپلماسی خاصی است و یک سری قانون بازی دارد که اگر این قانون بازی را حفظ نکنیم آن را از دست می دهیم . عشق و دوست داشتن یا محبت مثل یک گل می ماند و باید از آن مواظبت کنیم . همانطور که ما برای نگهداری از مواد غذایی باید درست عمل کنیم تا فاسد وخراب نشود . خیلی از دوستی ها و عشق ها که از بین می رود به علت عدم مراقبت است (( اگر در دوستی از حریم خودمان تجاوز کنیم و به حریم شخصی دیگران وارد شویم دچار مشکل می شویم در عشق و دوست داشتن نباید افراط و تفریط کرد . به گونه ای باید عمل کنیم که زود از ما خسته نشوند و خیلی هم دور نشویم که از ما سرد شوند . مثل خورشید (( وقتی خیلی به خورشید نزدیک شویم می سوزاند و اگر خیلی دور شویم یخ می زنیم پس باید فاصله حفظ شود . )) وقتی یک شرایطی به وجود می آید و با یک شخصی دوست می شویم اگر آن دوستی برایمان ارزش دارد باید آن را حفظ کنیم آن هم قلبا و زبانا باشد چون انسان ها زرنگ و فهمیده هستند و حس درون هم را می فهمند . بنابراین اگر در روابط یک چیزی را می بینیم ولی عملا یک کار دیگر انجام بدهیم آن فرد احساس می کند که ما کج می رویم و به گونه ای باید عمل کنیم که از دوستی و عشق ما لذت ببرد و باعث آرامش و آسایشش شود . برای بدست آوردن هر چیزی یک قانون وجود دارد و برای حفظ آن هم باز یک قانون دیگر در پی آن است . زبان بدترین ضربه ای است که به انسان می زند البته زبان از قلب انسان بلند می شود و قلب انسان از مغز دستور می گیرد . اگر قلب سیاه باشد زبان منفی می شود . قلبی که شفاف باشد زبان به بدگویی ندارد . هر انسانی در زندگی خودش یک دیپلمات است و سخنگوی شهر وجودی خودش است و باید مراقب گفتارش باشد و بیانش شخصیت و تعیین جایگاه خودش می باشد .

 

نوشته شده توسط خانم افسانه رهجوی خانم میترا

اخبار جلسات کارگاه آموزشی کمک راهنمایان . . .

جلسه روز یکشنبه کمک راهنمایان خانم های مسافر با دستور جلسه وادی هشتم به استادی خانم راد برگزار شد .

خلاصه سخنان استاد :

زمانی یکی از فرشتگان رده بالا (ابلیس )از فرمان خداوند سرپیچی کرد و شاید خداوند خودش خواست که چنین شود و ابلیس تصور کرد که با قدرتی که خداوند به او داده می تواند فرمانروایی کند پس رانده می شود و می گوید به من فرصت بده تا قدرتم را حفظ کنم و خداوند مهلت می دهد و طردش می کند و من فکر میکنم ابلیس یا نیروی منفی یا مکمل بوده و برای امتحان انسان که عقل و اختیار دارد آمده و شیطان یک گروهی را با خودش همصدا کرد و کینه انسان را به دل گرفت و گفت کاری می کنم که انسان از هدف خودش و راه اصلی خارج کنیم چون می دانست که آدم قدرت و توانایی های زیادی دارد  قدرت انتخاب دارد هم می تواند به طرف ارزش ها و خوبی ها برود و هم بطرف ضد ارزش ها و بدی ها برود در این زمان آدم و حوا در بهشت بودند زمانی نگذشت که توطئه شیطان در آنها هم موثر واقع شد و آدم هم از فرمان سرپیچی کرد و قدرت مطلق توضیح خواست و آنها گفتند اشتباه کردیم و جبران می کنیم و خداوند می پذیرد و می گوید باید در عمل ثابت کنید نه اینکه فقط به زبان باشد بنابراین خداوند همه بنی آدم یعنی کسانی که دارای صور آشکار و پنهان بودند را جمع کرد و گفت با شما پیمان میبندم در این پیمان پرسیده می شود آیا خداوند را به عنوان قدرت مطلق قبول دارید می گویند بله و قدرت مطلق می گوید به زمین بروید که با حرکت راه نمایان می شود و هشدار می دهد که مواظب باشید که شیطان دشمن آشکار شما است پس به زمین بروید که آنجا مشخص می شود که شما راه شیطان که ظاهری فریبنده دارد را می روید و یا راه درست را انتخاب می کنید و در آخر کار  ، جایگاه شما مشخص می شود اگر درست حرکت کنید به همان جایی باز می گردید که انشعاب پیدا کردید یعنی به طرف پروردگار گر چه نقطه ای که از آنجا آغاز نموده اید با نقطه ای که به پایان می رسانید فرق دارد زیرا درک ،آموزش ،معرفت و آگاهی را می توانید کسب کنید و معرفت و آگاهی در نقطه می ماند در نتیجه نقطه دوم و پایانی می تواند همراه با خوبی ها یا بدی ها باشد و در موقع رفتن آگاهی و معرفت یا بدی هایی که کسب کرده اییم را با خودمان می بریم .

این جمله که با حرکت راه نمایان می شود مانند قانون نیوتن یک قانون است و تغییر نمی کند یعنی در هر موردی و در هر دوره ای با حرکت است که راه نمایان می شود و بدون حرکت راهی نمایان و باز نمی شود یعنی اگر بخواهی  راه را پیدا کنی و به تکامل برسی باید خیلی سختی بکشی تا روند تکامل را بتوانی طی کنی و زمانی که حرکت کردی راه به تو نشان می دهد که چطور جلو بروی ولی تا حرکت نکنی هیچ گشایشی پیش نمی آید . شما بدون مقدمه و بدون مطالعه نمی توانید حرکتی در هیچ موردی انجام بدهید بلکه باید یکسری اطلاعات و تجهیزات برای حرکت داشته باشیم وثلا در یک منطقه کوهستانی بدون تجهیزات و مطالعه نمی توانیم برویم .

ما تا اینجا هفت وادی را در توشه داریم یعنی اینکه اطلاعات و آموزش لازم را گرفته ایم و با استفاده از آنها می توانیم حساب شده عمل کنیم و این وادی یک جهش است به طرف تکامل البته این در صورتی است که هفت وادی قبلی را آموزش گرفته و به آنها عمل کرده باشیم و پیمانی که در وادی هشت بسته می شود پیمانی است که با آگاهی و شعور و از روی عقل با خداوند می بندیم . در این وادی می گوید اگر می خواهی حرکتی کنی باید یکسری اطلاعات کلی در رابطه با مسیر داشته باشی لازم نیست که از جزء جزء مسائل آگاهی داشته باشی حساب خانه تا بازار دو تاست یعنی اینکه در خانه هستی می خاهی بروی شمال مایو برمیداری ولی وقتی  حرکت میکنی طوفان می شود و نیاز به کاپشن داری و در خانه این فکر را نکرده بودی  یعنی در خانه یک فکر کردی ولی در عمل ( در بازار ) یک چیز دیگر پیش آمد . ر این وادی می گوید باید بدون ترس و با توکل به خداوند حرکت خود را آغاز کنید  زیرا با حرکت و در مسیر است که راه باز می شود مثلا مشکل اداری داری و مینشینی در خانه و در رابطه با آن کار فکر می کنی ولی هیچ اتفاقی نمی افتد اگر حرکت کردی و وارد عمل شدی راه مشخص می شود مثلا در مسیر ممکن است کسی را ببینی و راهنمائیت بکند و بتوانی مشکلت را حل کنی . در گذشته ما این قانون را می دانستیم و عمل میکردیم ولی در جهت منفی مواد می خواستیم پول نداشتیم هر چقدر در خانه می ماندیم و فکر می کردیم مواد فراهم نمی شد ولی زمانی که بلند می شدیم و راه می افتادیم یا یک چیزی را می فروختیم یا قرض می کردیم و بلاخره با این حرکت ها بود که مواد را فراهم می کردیم ولی حالا می خواهیم از این قانون  ( با حرکت راه نمایان می شود ) در جهت مثبت استفاده کنیم و می دانیم که باید مشکلات خود را با اگاهی و تفکر و حرکت ملایم حل کنیم و وقتی با آگاهی و معرفت و شناخت به آرامی حرکت کردیم در آن زمان تازه می توانیم بین خودمان و قدرت مطلق بند عشقی داشته باشیم که محکم و پاره نشدنی است و در این صورت است که احساس میکنیم که به بالاترین قله ها رسیده ایم یعنی روند تکامل را داریم درست طی می کنیم و در این زمان است که می توانیم از ته دل و با تمام وجود فریاد بزنیم که تنها تو را می پرستیم و تنها تو را ستایش میکنیم .                                                 ادامه دارد . . .

دل نوشته . . .

می خواهم از همه چیز بگویم . . .

 

از قدیم گفته اند: حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. من هم می خواهم حرف دلم را بزنم. از خوشی ها و ناخوشی هایم. از بدبختیها و خوشبختی هایم. از بیچارگیها و بی کسی هایم. از ناامیدیم، از حرفهای مردم، از پدرم و برادرم که تنهایم گذاشتند.

می خواهم از همه چیز بگویم . . .

در یک خانواده ی گرم و خوش بعد از سه پسر به دنیا آمدم. نوگلی و سوگلی پدرم و برادرانم بودم. وقتی شش ساله شدم پدرم دستانم را گرفت و به مدرسه برد در راه نصیحت هایی را برایم زمزمه کرد و گفت: دختر باید سنگین باشد. تو باید مثل اسمت پاک و مقدس باشی مریم باش!

از این حرف پدرم چیزی نفهمیدم. تنها کاری که کردم خوردن غذای زیاد بود و می گفتم : بابام گفته سنگین باشم! غذا می خورم که چاق و سنگین شوم!

روزگار به کام بود همه چیز خوب و خوش بود. تا اینکه پا به سن نوجوانی گذاشتم. من اولین اشتباه زندگیم را انجام دادم و با افرادی دوست شدم که با آنها به دنیای تاریکی وارد گشتم.

پدرم تنها سیگار می کشید. و فکر می کردم برادرانم هم اهل سیگار و مواد و خلاف نیستند. تااینکه دست یکی از آنها سیگار دیدم باورم نمی شد آن زمان نمی دانستم سیگار کشیدن او اولین قدمیست برای  فرورفتن در گودال عمیق تاریکی ها. پس از مدتی مصرف سیگار او تبدیل به تریاک شد، تریاک تبدیل به قرص شد و قرص باعث شد من برادر عزیزم را از دست بدهم و بعد از مرگ برادرم پدرم نتوانست طاقت بیاورد و دق کرد. بعد از مرگ آن دو حرفهای مردم و خیلی توجیه های دیگر باعث شد که من به همراه دوستانم به مشروب روی بیاورم. مشروب که می خوردم خوب و خوش بودم دیگر چیزی برایم مهم نبود. تا اینکه یک شب که با دوستانم نشسته بودیم و مشروب می خوردیم یکی از آنها قرص اکس را به من معرفی کرد و گفت بخور خیلی خوبه! من می ترسیدم  اما بالاخره یک چهارم از قرص را خوردم! خوب بود دیگر ترسم ریخته بود این باعث شد که یک قرص کامل را فردای آن روز بخورم و خوشبختانه حالم بد شد و راهیه بیمارستان شدم و از آن روز به بعد دیگر قرص نخوردم.

خانواده و کار و در کل تمام زندگیم شده بود مشروب و دوستانم! خیلی کارها کردم و دروغ های زیادی هم گفتم. به جایی رسیده بودم که مشروب دیگر جواب حال و روزم را نمی داد این شد که با تریاک آشنا شدم. تریاک به من آرامش می داد مسکنی قوی برای حالتهای عصبی من بود. همراه تریاک شیره هم مصرف می کردم . صبح زود از خانه بیرون می رفتم که شیره بکشم دیگر شیره هم آرامم نمی کرد قیافه ام تابلو شده بود کارهایی به ناچار می کردم که الان چیزی جز پشیمانی برایم ندارد طلاهایم را فروختم حتی برای منزل دوستم خرید می کردم که اجازه بدهد در خانه اش شیره مصرف کنم از این وضعیتم خسته شده بودم تا یکروز دوستم گفت بیا شیشه بکش و تریاک را ترک کن! فقط یکبار کشیدم و ای کاش که اصلا" لب نمی زدم چراکه وقتی کشیدم جز دل پیچه چیزی عایدم نشد چهار یا پنج ساعت بعد از مصرف شیشه نمی دانم چه کسی در گوشم زمزمه کرد و دستور داد که تیغ را بردار کمی بعد که به هوش آمدم خود را دربیمارستان دیدم دکتر مشغول بخیه زدن دستم بود و می گفت اگر کمی پایین تر و بیشتر بریده بودی دیگر نمی توانستی دستت را حرکت بدی. چقدر بد بخت بودم که راضی نمیشدم نه بگویم . . . (مابقی را در ادامه مطلب بخوانید)

 

نوشته شده توسط مسافر خانم مریم رهجوی خانم روجا

ادامه نوشته

اخبار لژیون . . .

امروز به تاریخ 21/6/91 جلسه لژیون ما با دستور جلسه سی دی ساختار درون به استادی سرکار خانم راد برگزار شد :

اگر ما در مقابل موج خشم قرار بگیریم مانند ماشینی است که با سرعت بالا با ما برخورد می کند باید در مقابل خشم ایستادگی نکنیم . ناامیدی مساوی است با سکون و سکون مساوی است با مرگ در ناامیدی انگیزه ای برای حرکت نداریم و زمان را از دست می دهیم باید برخلاف آن حرکت کرد و در جهت درست . در مورد ترس باید درونش رفت و به ترس خود غلبه کرد . ناامیدی ترس و منیت و خشم منشا آن چه چیزی است ؟ منشا آن درونی است و از وجود خودمان تراوش می کند . محصول عمل خود انسان است که حالا به بار نشسته است . انسان هرچقدر جاهلتر باشد حرکت کردن و تغییر دادن خود مشکل تر خواهد شد . برای به وجود آمدن هر چیزی باید ساختار آن به وجود بیاید . نفس تعیین موجودیت می کند و خواسته دارد اعم از معقول و غیر معقول . ذرات هم جنس دور یکدیگر جمع می شوند مانند کنگره که همه خواسته رهایی و درمان دارند وقتی ذرات دور هم جمع شوند یعنی هدف و حس مشترکی دارند و تشکیل سیستمی را می دهند به نام ساختار . ترس ، ناامیدی و . . . ساختارهای بسیار عظیمی هستند که باید ریشه یابی شود و باید وقت گذاشته شود تا این ساختار از بین برود . هدف ساختار : برای حفظ و بقا خود تلاش می کنند و هدف بعدی در جهت رشد و توسعه خود تلاش می کنند . ذرات خواهان خشم یا خواهان مصرف مواد می آیند دور هم جمع می شوند و تشکیل ساختار می دهند علت اینکه دور هم جمع می شوند چه چیز است ؟ چون خود به تنهایی قادر نیستند و قدرتی ندارند . اعتیاد هم ساختارش بسیار قوی شده که به یکباره و با زمان کم قادر نیستیم آن را از بین ببریم ما باید سعی کنیم جز ساختار مابقی ساختارهای منفی هم از بین ببریم . هر ساختاری کلی انرژی می خواهد . ساختار مثبت مثل درخت است که با کود ، آفتاب و آب میوه های بسیار خوشمزه می دهد . ساختار منفی خواب را از ما می گیرد و انرژی ما را می گیرد ساختارهای منفی هر کدام درختی تنومند شده اند درون من . ساختارهای منفی مثل ساختار مافیا می مانند . شکل گیری ساختار : ذراتی که قوی تر هستند برنامه ریز می شوند و دنبال انرژی هستند تا ساختار را قوی تر کنند . در ساختار منفی نظم و انظبات وجود دارد و وقت شناس هستند و اینها باعث قوی تر شدن آنها می شوند . درون من چیزهایی ریشه ای و پنهان وجود دارد وقتی می خواهیم اعتیاد را درمان کنیم خیلی از ساختارهای منفی به کمک اعتیاد می آیند مثل خشم ، منیت ، ترس تا این جوری به من اجازه حرکت ندهند و آنها می خواهند من در آن ساختار باقی بمانم اعتیاد چون ریشه ای و بنیادی است وقتی در حال درمان قرار می گیریم این ساختارهای منفی بیشتر می شوند مثلا خشم خود را بیشتر نشان می دهد تا به ساختار اعتیاد کمک کند . ساختار مافیا انرژی خود را از مردم می گیرند ( از قمار ، سکس ) درآمد خود را این جوری تامین می کنند . مافیا هم به خاطر خواسته های منفی و غیر معقول خود ساخته شده اند . مثلا اگر ما مواد مصرف نکنیم مافیا قدرتمند نمی شوند قوی شدن  آنها به خاطر درون من است به خاطر ساختارهای درون من هستند که منفی است خواسته های غیر معقول بازارهای آنها را گرم می کند . ساختار منفی به خاطر خواسته های غیر معقول من است آنها انرژی خالص ما را می گیرند .

                                                                            ادامه دارد

تولد . . .

با آرزوی تولدی دوباره برای تمامی مسافران کنگره 60؛ اعلام می نمایم روز یکشنبه مورخ 19/06/91 تولد یکسال رهایی و آزادی خانم سودابه رهجوی سرکار خانم راد را با شور بسیاری برگزار نمودیم.

 

 

پیام . . .

 

سفر را آغاز نمودید و با یاری خداوند به خط پایان رسیدید و در این راه آموختید و در حال آموختنید، امیدواریم با اندیشه نیک به قله های بسیار بلند برسید.

 

خلاصه سخنان استاد . . .

 

سرکار خانم راد فرمودند: امروز هم یک روز خوب دیگر را درکنگره داریم و آن هم تولد یکسال رهایی و آزادی خانم سودابه است. خانم سودابه با مصرف کرک و ترامادول وارد کنگره شدند و مثل همه ی ما حالات روحی نا متعادلی داشتند. به یاد دارم آن روزها خانم ملیحه را درلژیون کنار سودابه می نشاندم تا مبادا مسئله ای پیش بیاید. خانم سودابه در ابتدا عصبی و پرخاشگر بودند و مدام فکر می کردند بچه ها پشت سرش صحبت می کنند حالات او بسیار تهاجمی بود. با شربت OT  سفر خود را شروع کرد و آموزشها را گرفت ما تغییرات زیادی را در خانم سودابه می بینیم و توانستند در سایت خدمت کنند و مدتی است که خودشان داوطلبانه خدمت مرزبانی پارک را عهده دارند و واقعا" زحمات زیادی می کشند به طوری که آنقدر مشغول تلاش و پذیرایی هستند که من او را زیاد نمی بینم. خانم سودابه در شکل دادن و برقراری پارک کمک های خیلی موثری انجام دادند.

خانم سودابه خیلی مسئولانه حرکت می کند و در مرکز مطالعات هم برای شربت بچه ها همکاری خوبی دارد. واقعا" خدمت هایشان را به نحو احسن انجام می دهند. دبیری و نگهبانی خوبی داشتند و امیدوارم ایشان را در جایگاههای بالاتری ببینیم. باز هم به ایشان تبریک می گویم. 

 

خانم سودابه

مصرف: کراک – شیشه – ترامادول

راهنما: سرکار خانم راد

روش درمان: DST با داروی OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 12 ماه و 7 روز

رهایی: 1 سال و 3 ماه و 24 روز

 

آرزو . . .

آرزوی اول: برای راهنمای عزیزم خانم راد و استاد راهنما جناب آقای مهندس دژاکام سلامتی و سعادتمندی را آرزومندم.

آرزوی دوم: تمام کسانی که در بند اعتیاد هستند آنقدر خواستشان قوی شود که خداوند اذن رهاییشان را بدهد.

 

 

بنده نیز از طرف لژیون سرکار خانم راد این روز باشکوه و به یاد ماندنی را از صمیم قلب به خانم سودابه تبریک و شاد باش عرض می کنم و بهترین خواسته ها را برایشان آرزومندم.

 

با خشونت هرگز . . .

با خشونت هرگز

سخت آشفته و غمگین بودم ، به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند، درس ومشق خود را، باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند…  خط کشی آوردم،  درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید، مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید

اولی کامل بود، دومی بدخط بود، بر سرش داد زدم... سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!! صید در دام افتاد  و به چنگ آمد زود... دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،  آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟    بله آقا، اینجا    همچنان می لرزید... ” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

     

 

او تقلا میکرد ، چون نگاهش کردم،  ناله سختی کرد .... گوشه ی صورت او قرمز شد   هق هقی کردو سپس ساکت شد...همچنان می گریید...  مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز،کنار دیوار، دفتری پیدا کرد ……


گفت : آقا ایناهاش،  دفتر مشق حسن، چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند... خجل و دل نگران،  منتظر ماندم من  تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،   یا که دعوا شاید سخت در اندیشه ی آنان بودم پدرش بعدِ سلام، 
گفت : لطفی بکنید،  و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟ گفت : این خنگ   وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده   بچه ی سر به هوا،  یا که دعوا کرده  قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است  درد سختی دارد، می بریمش دکتر  با اجازه آقا

چشمم افتاد به چشم کودک...  غرق اندوه و تاثرگشتم منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک  این چنین درس بزرگی می داد   بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم  او چه اندازه بزرگ  به پدر نیز نگفت آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم


عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد  درس زیبایی را... که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی                نه به لب دستوری                    نه کنم تنبیهی


یا چرا اصلا من         عصبانی باشم   با محبت شاید،      گرهی بگشایم


با خشونت هرگز...           با خشونت هرگز...           با خشونت هرگز...

 

رهایی  . . .

با آرزوی رهایی و سلامتی برای تمامی مسافران سفر اول کنگره 60 اعلام می نمایم، روز سه شنبه مورخ 14/06/91 جشن رهایی خانم فرزانه رهجوی خانم راضیه و خانم ژاله رهجوی خانم فائزه را با شور و شعف بسیاری برگزار نمودیم.

 

خانم فرزانه

مصرف اصلی : شیشه

راهنما: خانم راضیه

روش درمان:  DST با داروی   OT ( شربت اپیوم تینکچر )

مدت سفر اول: 11 ماه

رهایی: 2 روز

 

 

خانم ژاله

مصرف اصلی : قرص متادون

 راهنما: خانم فائزه

روش درمان: DST  با   OT ( شربت اپیوم تینکچر )

مدت سفر اول: ۱۵ ماه

رهایی: ۱۴ روز

 

خانم فائزه و خانم راضیه کمک راهنمایان محترم؛

 تبریک و شادباش صمیمانه و خالصانه من را از طرف لژیون سرکار خانم راد برای به درمان رسیدن اولین رهجوهایتان بپذیرید.

 

اخبار لژیون . . .

روز سه شنبه مورخ 14/6/91 لژیون ما با دستور جلسه منیت با استادی خانم راد برگزار گردید . 

خلاصه سخنان استاد :

می خواهیم بدانیم منیت چطور بوجود می آید و چطور رشد پیدا می کند و چگونه تخریب ایجاد می کند و چه بلایی بر سر صور پنهان انسان می آورد ؟؟

تعریف منیت این است که انسان جایگاه خودش را بالاتر از آن چیزی که هست تصور بکند نقطه آغاز در منیت این است که فرد شروع کند به حرکت کردن در هستی و موفقیت ها و مهارت هایی را بدست بیاورد و بتواند در آن زمینه ها بدرخشد یعنی شرط لازم برای اینکه در انسان منیت بوجود بیاید این است که انسان باید یکسری توانائی ها را از خودش بروز بدهد و یکسری استعداد ها را در خودش شکوفا بکند و بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد وقتی که این مرحله را طی کرد شرط لازم را برای اینکه منیت در او بوجود بیایدرا فراهم کرده وگرنه کسی که توانایی ندارد نمی تواند دچار منیت شود . کسی که نوازنده خوبی است میتواند در مورد ساززدن خودش دچارمنیت شود یا کسی که خوب ریاضی را بلد است ممکن است در مورد علم ریاضی دچار منیت شود پس شرط لازم این است که ما دانایی را کسب کنیم حالا چه اتفاقی می افتد زمانی که ما حرکتی را انجام می دهیم مثلا در جمعی کاری را انجام می دهیم که دیگران نمی توانند انجام دهند یا در مسابقه از همه بهتر بازی می کنیم و مورد تشویق قرار می گیریم اینجاست که در ما یک انرژی از تشویق و از بهایی که دیگران به ما می دهند بوجود می آید و ما می توانیم جذبش کنیم وقتی این انرژی جذب شد به ما یک لذت و . . .  مابقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مقاله . . .

به نام او

 ندانی را بدان

سخنان استاد :

برای ما در الویت اول کتاب 60 درجه ، وادی ها و جهان بینی 1و 2 است . من متوجه شدم که آموزش واد ی ها باری به هر جهت شده ستون اصلی کار ما وادی ها ی ماست . وادی ها ی کنگره از اون اول آموزش ها را طبق یک قانون کلاسیک و پله پله و قدم به قدم به افراد می دهد و افراد با اجرا کردن آنها حرکت می کنند . وادی ها چون پله پله می یایند ضروریات لازم را به شاگرد می دهد و شاگرد را وارد یک تفکر صحیح ودرستی می کند و بعد می رسد به وادی چهاردهم یعنی از تفکر شروع می شود و به عشق و محبت می رسد . پس ما باید یک سازگاری در کنگره مطرح کنیم که نقطه تمرکز ما روی آموزش ها قوی تر باشد . وادی اول می گوید با تفکر ساختار ها آغاز می گردد ، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود . سوال اینطور مطرح شود ، که تفکر چی است ؟ تفکر ، فکر است هر کسی از یک مجهول به یک معلوم و از یک معلوم برای پیدا کردن یک مجهول دیگری یک حرکت درونی ، ذهنی را شروع می کند . باید روی وادی ها بنیادی ، اصولی و ریشه ای کار شود و پایه های سیستم را با آموزش وادی ها قوی کنیم .

 

                                               خانم سودابه رهجوی خانم میترا

دل نوشته . . .

کم کم امیدها و آرزوهایم جرقه می زنند

12ماه سفر کردم و حال که به رهایی رسیده ام تمام سلولهای وجودم برای پرواز آماده هستند پرواز به سوی عشق و امید .

شروع یک زندگی با نگاه دگر با چشم دگر با قلب دگر با زبان دگر تمام وجود طاهره جدید شکرگزار این لحظه هایی است پراز لطف و موهبت الهی است . کم کم امیدها و آرزوهایم جرقه میزنند و مرا به حرکت وامی دارند که حرکت کنم ، بسازم ، شهر وجودم را از نو بسازم . زمانی به مسخره می گرفتم کسانی را که خوشحالند مصرف کننده شده اند و ظلمت را تجربه نموده اند و خداوند راه کنگره را برایشان باز نموده حال آنکه من از آنان سرمست تر و خوشحال ترم که راه زندگی را خداوند پیش رویم نهاد .

آموختم که برای پی بردن به عظمت روشنایی ها باید تاریکی ها را تجربه کنم آموختم زندگی آن چیزی نبود که من می پنداشتم و زندگی ام بویی از روح خداوند و عشق به زندگی ، رسیدن به آرامش نبرده و همه چیز در یکبهد از مادیات بود آموختم که می توان با دانش و آگاهی در نبردی با شیاطین که در جسم و روحم رسوخ کرده اند و پیوند نامیمونی آمیخته اند پیروز شوم .

آه خدای من 

روزی بود که روزگار را برای بیهوده و عبث می دیدم ، یک مصرف کننده تمام عیار ، یک انسان ناامید ، رخوت ، بی حسی ، غم و اندوه ، بی احساسی . . .

انسانی بودم که در خواب غفلت بودم و هر اتفاق و حادثه ای را در اطراف خود نمی دیدم حسی برای حرکت پویا شدن جاری و ساری شدن نداشتم پرده غفلت بر روی چشمانم بود نه چیزی را می دیدم نه چیزی را می شنیدم ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود ترس از صحبت کردن ، ابراز کردن حتی نگاه کردن !!

شاید قبل از مصرف قرص در باورم نمی گنجید که روزی تمام آمال و آرزوهایم و زندگی ام در مصرف قرص خلاصه شود در دوران مصرف هم تصور نمی کردم روزی بتوانم رها شوم و دوباره زندگیم را از نو شروع کنم با فکر و ذهنی متفاوت از گذشته و لذتی فراتر . حال ارزش وجودی خود و تک تک سلولهایم را می دانم که چه زیبا خداوند در حد کمال آفریده و وای بر من که بر این آفرینش زیبا چه ها کردم ، نابود کردم

یادم باشد که اگر این فرصت را ارزش ننهم شاید دگر نتوانم ، یا با دشواری فراوان تری جبران کنم .

نوشته شده توسط خانم طاهره لژیون خانم میترا

تولد  . . .

با درود و شاد باش فراوان و آرزوی تولدی دوباره برای تمامی مسافران کنگره 60 اعلام می نمایم؛ روز یکشنبه مورخ 05/06/91 جشن تولد سه سال رهایی و آزادی خانم روجا رهجوی خانم پروانه را به گرمی برگزار نمودیم.

 

پیام . . .

خانم روجا، با حرکت در صراط مستقیم، عشق را بیشتر فرا گرفتید و اکنون شاهد رویش جوانه هایی هستید که از خاکستر شدن گریزانند.

 

خلاصه سخنان استاد . . .

خانم پروانه ضمن تبریک این روز به تمامی حضار در جلسه فرمودند: خانم روجا با مصرف داروهای گیاهی و تریاک به کنگره آمدند. مسافر خوبی بودند و سفر خوبی را هم شروع  نمودند ایشان مثل همه ی ما مشکلات خاص خودشان را هم داشتند با اینکه بچه دار نمی شدند اما خداوند در طول سفر لطف بی حدش را نصیب او نمود و باردار شد و در سفر دوم هم خواستار خدمت گذاری در کنگره بودند و در حال حاضر هم یکی از بهترین  کمک راهنمایان کنگره هستند و لژیون خوبی را اداره می کنند وآرزوی بهترین ها را برای ایشان دارم.

خانم پروانه در ادامه ی صحبتهای خود راجع به دستور جلسه این هفته قضاوت و جهالت فرموند: در طول روز مدام در حال قضاوت هستیم و این مسئله نشان از جهل ما دارد نباید در مورد افراد قضاوت کرد چراکه انرژیمان را میگیرد ما باید دانایی خود را بالا ببریم. قضاوت علم بالایی می خواهد و کار هر کسی نیست بهتر است روی کردار و اندیشه ی خودمان قضاوت کنیم.

 

خانم روجا

مصرف: تریاک و قرص های گیاهی ترک اعتیاد

راهنما: سرکار خانم پروانه

روش درمان: DSTبا داروی OPIUM (تریاک)

مدت سفر اول: 17 ماه

رهایی: 3 سال و 6 ماه

 

آرزو . . .

آرزوی اول: سلامتی خانم پروانه و خانم راد و جناب مهندس

آرزوی دوم: آموزش  گرفتن در کنگره همچنین برای شاگردانم  بیرون آمدن از تاریکی و رسیدن به سلامتی را آرزومندم.

 

بنده نیز از طرف لژیون سرکار خانم راد این روز زیبا را به خانم روجا و همسر گرامیشان و دختر گلشان صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می کنم و برایشان بهترین خواسته ها را آرزومندم.

اخبار لژیون . . .

امروز یک شنبه مورخ 5/6/91 جلسه لژیون ما با دستور جلسه سی دی وادی ششم به استادی سرکار خانم راد برگزار شد .

 

درون انسان از میلیاردها سلول تشکیل شده است مانند یک شهر و یا یک جهان می باشد که ما شناختی حتی از صور آشکار خود نداریم ، خود شناسی در سفر اول شروع می شود که باید نیروها را شناخت تا از آنها کمک گرفت بدون شناخت سفر امکان پذیر نیست ، کنگره برای تمام انسانهایی است که خواهان تغییر دادن خود هستند اینجا بنیادی انسان شناسی را آموزش می دهد . فرمانروای کل این میلیاردها سلول عقل است . این فرمانروا تا حالا نالایق بوده که می خواهد کم کم فرمانروایی را به دست بیاورد باید تا جایی خود را قوی کند تا به شو شود نزدیک شود در مرحله شو شود هر چه بخواهد و اراده کند می تواند به آن برسد که بعضی ها با بیدار نکردن درست عقل به این شو شود نمی رسند . این شو شود برای قدرت و نیروی عقل است در این مورد شو شود مانند سر ساعت بیدار شدن و یا به موقع برنامه خود را تنظیم کردن  می باشد . عقل در تکامل مانند ماشین تابع خود است یعنی عقل خودش خود را کامل می کند نیروی عقل عظیم است چون فر ایزدی دارد . عقل کل مثل خورشید است که نورش به تمام هستی می تابد و همه از آن برخوردار هستند .نفسها در هر فرد متفاوت است تفاوت نفسها باعث تغییر در انسانها می شود . عقل همیشه مثبت و خوب است و فقط ممکنه ضعیف شده باشد وقتی عقل باشد فرمان غلط صادر نمی کند با اعتیاد بر علیه عقل کودتا می شود و دیگر هیچ قدرتی ندارد و کنار گذاشته می شود در انسانها عقلهایشان با هم متفاوت است و تغییر در مقدار عقل است . عقل انتها ندارد و یک چیز بی انتها است مانند دایره است که هر چقدر جلوتر می ریم از مرکز دایره شعاع آن بیشتر می شود یعنی ما متوجه می شویم سطح بیشتری را نمی دانیم . ما نمی دانیم جنس عقل  از چه چیز است چون جزء صور پنهان است فقط می دانیم وجود دارد . رسیدن به فرمان عقل راه صعب العبور ولی شیرین است .  عقل کل مانند نیستی است که ما آن را نمی بینیم ولی هست یا وجود دارد . نیستی نوعی هستی است . نیستی در برد دید ما نیست برای ما قابل لمس نیست و هستی آن چیزی است که برای ما قابل لمس و رویت است . عقل کل هم به هستی و هم به نیستی می تابد . عقل به تمام هستی و جهانها می تابد و پرتو خود را دارد . انسانها هر کدام مانند خانه ای هستند که عقل از آن روزنه ها به داخل خانه می تابد که هر چقدر به طرف ضد ارزشها حرکت کنیم به شکل خودکار عمل می کند و این روزنه تنگ تر می شود و از عقل دور می شویم و هر چقدر به طرف ارزشها حرکت کنیم روزنه وسیع تر می شود روزنه بزرگ تر یعنی نور بیشتر ، عقل بیشتر یا حقیقت بیشتر . عقل فنا پذیر نیست و با مرگ از بین نمی رود و با نفس در هر مرحله ای همراه است رابطه آن با مغز این است که مغز مترجم عقل است عقل از نیروی مافوق تبعیت می کند و هیچ زمان حکم نادرست نمی دهد اگر نداند حکم صادر نمی کند .  پیغمبر درونی عقل است و پیغمبر بیرونی اولیا و ائمه هستند .

 

                                                                             پایان