کم کم امیدها و آرزوهایم جرقه می زنند

12ماه سفر کردم و حال که به رهایی رسیده ام تمام سلولهای وجودم برای پرواز آماده هستند پرواز به سوی عشق و امید .

شروع یک زندگی با نگاه دگر با چشم دگر با قلب دگر با زبان دگر تمام وجود طاهره جدید شکرگزار این لحظه هایی است پراز لطف و موهبت الهی است . کم کم امیدها و آرزوهایم جرقه میزنند و مرا به حرکت وامی دارند که حرکت کنم ، بسازم ، شهر وجودم را از نو بسازم . زمانی به مسخره می گرفتم کسانی را که خوشحالند مصرف کننده شده اند و ظلمت را تجربه نموده اند و خداوند راه کنگره را برایشان باز نموده حال آنکه من از آنان سرمست تر و خوشحال ترم که راه زندگی را خداوند پیش رویم نهاد .

آموختم که برای پی بردن به عظمت روشنایی ها باید تاریکی ها را تجربه کنم آموختم زندگی آن چیزی نبود که من می پنداشتم و زندگی ام بویی از روح خداوند و عشق به زندگی ، رسیدن به آرامش نبرده و همه چیز در یکبهد از مادیات بود آموختم که می توان با دانش و آگاهی در نبردی با شیاطین که در جسم و روحم رسوخ کرده اند و پیوند نامیمونی آمیخته اند پیروز شوم .

آه خدای من 

روزی بود که روزگار را برای بیهوده و عبث می دیدم ، یک مصرف کننده تمام عیار ، یک انسان ناامید ، رخوت ، بی حسی ، غم و اندوه ، بی احساسی . . .

انسانی بودم که در خواب غفلت بودم و هر اتفاق و حادثه ای را در اطراف خود نمی دیدم حسی برای حرکت پویا شدن جاری و ساری شدن نداشتم پرده غفلت بر روی چشمانم بود نه چیزی را می دیدم نه چیزی را می شنیدم ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود ترس از صحبت کردن ، ابراز کردن حتی نگاه کردن !!

شاید قبل از مصرف قرص در باورم نمی گنجید که روزی تمام آمال و آرزوهایم و زندگی ام در مصرف قرص خلاصه شود در دوران مصرف هم تصور نمی کردم روزی بتوانم رها شوم و دوباره زندگیم را از نو شروع کنم با فکر و ذهنی متفاوت از گذشته و لذتی فراتر . حال ارزش وجودی خود و تک تک سلولهایم را می دانم که چه زیبا خداوند در حد کمال آفریده و وای بر من که بر این آفرینش زیبا چه ها کردم ، نابود کردم

یادم باشد که اگر این فرصت را ارزش ننهم شاید دگر نتوانم ، یا با دشواری فراوان تری جبران کنم .

نوشته شده توسط خانم طاهره لژیون خانم میترا