امید

 

 

http://up60.ir/images/753ffffffff.jpg

چه تاریک است آسمان ، ابرها چه بی رحمانه خورشید را بلعیده اند . در چشمان آسمان اشک آرام آرام حلقه می زند ، چه مغرور است ، مدتهاست که ابریست اما غرورش اجازه باریدن نمی دهد . بغضش را فرو می خورد و همانگونه  ابری می ماند . دلم می گیرد ، هوا سرد است پس کی می بارد این آسمان غمزده ؟ خورشید این آسمان در قفس فولادی ابرها حبس ابد است . این شهر با این ابرهای تیره عجین شده ، طاقت آسمان تمام می شود . لبانش می لرزد سعی می کند اشکهایش را پنهان کند اما نمی تواند اشکهایش دانه دانه بر گونه ی ابرها سرازیر می شوند . کنترل اشکهایش از دستش در می رود و بی ترمز می بارد ، دانه های درشت باران بر زمین می چکد ، عشق را برای عاشقان مرور می کند و برای بی نوایان نوای امید است . ( چه زیبا می بارد ) آسمان این شهر همیشه ابری . . .

 

                                 نوشته شده توسط خانم مینا همسفر خانم میترا