با آرزوی احیاء دوباره برای تمامی مسافران کنگره ی 60 اعلام می نمایم؛ روز یکشنبه مورخ 30/07/91 تولد دوسال رهایی و آزادی یکی مرزبانان گروه خانمهای مسافر خانم افسانه رهجوی خانم روناک را به گرمی برگزار نمودیم.

 

پیام . . .

خانم افسانه شما با افکار و اندیشه سالم توانستید از ظلمت اعتیاد خارج شوید و اکنون نیز می توانید با توکل به خداوند و تلاش و کوشش خود را به مقصد برسانید. آرامش در مقصد منتظر شماست.

خلاصه سخنان استاد . . .

خانم افسانه با مصرف شیشه و کراک و با حال به هم ریخته و با جسم بیمار وارد کنگره شدند. چشم های ایشان خونریزی کرده بود و با پسر کوچکشان آمدند. هیچ امیدی نداشتند اما فوق العاده صبور بودند و من در چشمانشان مشکلات و به هم ریختگی و طیغیان و آتشفشان درونی را می دیدم که نمی توانستند به زبان بیاورند اما قشنگ قابل لمس و حس بود. خانم افسانه فقط آمده بودند که رها شوند و مشکلاتشان را حل کنند چون می دانستند که کنگره آخرین مرحله برای درمان است پس سفر خود را شروع نمودند. خانم افسانه فوق العاده رهجوی خوبی بودند هیچ گاه با راهنمایشان برای یک سی سی شربت چانه نزدند هیچ وقت نگفتند حالم بد است همسرشان هم که مصرف کراک و شیشه داشتند در کنارشان بودند مشکلات خیلی زیادی در زندگی داشتند خانم افسانه بدون حاشیه به راه خود ادامه می دادند علیرضا پسر سه ساله شان اوایل لژیون را به هم میزد اما بچه های لژیون به خانم افسانه کمک میکردند تا علیرضا آرام بگیرد. خانم افسانه سفر خیلی خوبی را داشتند و به خوبی هم آن را به پایان رسانیدند. پس از سفر اول به علت مشکلات و شرایط زندگی از کنگره چند ماهی دور شدند اما وقتی دوباره برگشتند و گفتند چون من آموزش نگرفته ام حالم بد است. هرگز نگفتند چون شربت را دیر خوردم و یا زود خوردم حالم بد است آمدند و به لژیون خانم مرضیه رفتند و جا دارد از خانم مرضیه فوق العاده تشکر کنم. خانم افسانه مسئولیت ها را به دوش گرفتند و خط جدیدی را به همراه پسرشان برای زندگی خود ترسیم نمودند. افسانه ای که اصلا" نمی توانست هیچ حرکتی کند با کمک خواهران بسیار خوبش فصل جدیدی در زندگیش رقم خورد.

در حال حاضر کار می کند و استقلال مالی بدست آورده، در یکی از امتحانات کمک راهنمایی هم قبول شدند و خدمت کردن را با آموزش یادگرفته اند و الان در قسمت مرزبانی خدمت می کنند. خانم افسانه مدام سی دی هارا می نویسند و نتیجه گیریی میکنند و برای من می آورند من هم آنها را در منزل مطالعه می کنم و نتیجه را برایش مکتوب می نمایم و جلسه ی بعدی تحویلشان می دهم. خانم افسانه متوجه شدند باید حرکت کنند، اگر می خواهند موفق باشند باید حرکت کنند و آموزشها را بگیرند.

برایشان خیلی خوشحالم و این روز زیبا را به جناب مهندس و خانم راد و تمامی کمک راهنمایان و تک تک حضار در جلسه مخصوصا" به خانواده ی فوق العاده شان و خواهران خوبشان تبریک می گویم. این چهار خواهر با هم در کنگره هستند اما هیچ گاه در کار یکدیگر دخالت نکردند و در عوض پشت یکدیگر بودند و خیلی خوب با هم حرکت کردند و برای همه ی آنها آرزوی موفقیت دارم.      

خانم افسانه

مصرف: کراک و شیشه

راهنما: خانم روناک

روش درمان: dst با داروی ot (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 15 ماه

رهایی: 2 سال و 3 ماه

 

آرزو . . .

آرزوی اول: سلامتی و طول عمر برای جناب مهندس دژاکام

آرزوی دوم: به رهایی رسیدن  تمامی مسافران کنگره ی 60 که سختی و ناراحتی زیادی را متحمل اند.

 

بنده نیز از طرف لژیون سرکار خانم راد این روز بزرگ را ابتدا به خانم روناک سپس به خود خانم افسانه و علیرضا عزیز و خانواده ی محترمشان تبریک و شادباش عرض می کنم و بهترین خواسته ها را برایشان آرزومندم.