منتظر روز رهایی
سلام دوستان افسانه هستم مسافر

بار اولی که دل نوشته خودم را برایتان نوشتم اوایل سفرم بود که هنوز نگاهم به جهان بیرون و کنگره به صورت دیگری بود ولی الان 11 ماه از سفر اولم می گذرد و خیلی خوشحال هستم و سپاسگزار از خدای خودم که تا حدودی به تعادل جسمی و روحی رسیدم و در مورد جهانبینی هم به حدی رسیده ام که بتوانم در مورد هر مسئله اول خوب فکر کنم بعد به دنبال راه حلی مناسب باشم چون وقتی مسئله ای ساده می شود خیلی راحت کلیدش پیدا می شود و حتی نگاهم به تمام افراد و طبیعت به نوعی دیگر شده و از همه چیز لذت می برم زیرا به این موضوع پی برده ام که انسان چه ویژگی هایی دارد و من می توانم از توانایی هایی که دارم و حقیقتی که در من وجود دارد که خیلی باارزش هستند استفاده درست داشته باشم و این ایمانم را اول به خداوند و دوم به خودم زیاد کرده و باز هم از خداوند سپاسگزار هستم که اذن من را صادر کرد که در این راه قدم بگذارم تا به ارزش وجودی خودم پی ببرم و تجربه ای از گذشته برای من باقی بماند و همیشه به آن فکر کنم که چه افسانه ای در زمان مصرف بودم با تمام رذایل ضد ارزشی و بدون تعادل و همیشه نگران و افسرده که هیچ از زندگی لذت نمی برد و دائما در حال گله کردن از دیگران و خدای بزرگ بوده ولی حالا که نگاه می کنم میبینم که تغییراتی در افسانه رخ داده که برای دیگران هم قابل رویت است و این برایم لذتبخش ترین چیز است در اینجا جا دارد از راهنمای بسیار بسیار بزرگوارم خانم میترا که واقعا از جان و دل راه و مسیر درست را به من نشان داد و قدم به قدم این مسیر را تا به اینجا همراهیم کرده و خیلی خالصانه و عاشقانه تمام محبتش را نثارمن و بقیه افراد لژیون کرده سپاسگزاری کنم و دست گرمش را می بوسم و آرزوی بهترین ها را برایش دارم .از آقای امین دژاکام و جناب آقای مهندس دژاکام هم کمال تشکر را دارم که همیشه با گفتار گرمشان و صحبت شیرینشان من را در مسیری که هستم ثابت قدم تر تشویق می کنند .

منتظر آن روز هستم که جناب آقای مهندس رهایی من را اعلام کنند به امید آن روز

نوشته شده توسط خانم افسانه رهجوی خانم میترا