امروز جلسه چهارم از دوره اول در تاریخ 90/9/20 با استادی خانم راد و نگهبانی خانم مرضیه با دستور جلسه وادی دوم

راس ساعت 9:30 آغاز به کار نمود .

   خلاصه سخنان استاد :

تمام تلاش ما جدا شدن از اعتیاد است . بعضی از ما عمق فاجعه را نمی دانیم بعضی ها حتی نمی دانند که چه چیزهایی را از دست داده اند زیرا در دوران اعتیاد زندگی قبل را فراموش کرده اند و تصور میکنند مواد است که آنها را راه می برد همانند یک بچه که به او آب نبات می دهیم و سکه طلا را میگیریم مصرف کننده نیز همینطور است نمی داند در قبال بدست آوردن و مصرف مواد چه چیزهایی را از دستمیدهد ما باید فکر کنیم که در کجای کار هستیم و به کجا می خواهیم برویم .

یک مصرف کننده همواره از خود سئوال میکند که مواد را کنار بگذارم که چی بشود ؟ وظیفه راهنما این است که از رهجو این موضوع را سئوال کند .

آیا رهجو میداند که همه چیز را از دست داده ؟

میداند تا کجا میخواهد پیش برود ؟

حال این سئوال پیش می آید یک مصرف کننده راههای مختلف را برای ترک امتحان کرده ولی نتیجه ای نگرفته چرا ؟ زیرا درست فکر نکرده پس تا به حال برای درمان تفکر درستی نبوده چون اصولا اطرافیان برای او تصمیم گرفته اند ولی زمانی که به کنگره می آیند باید درست فکر کنند .

وادی اول را درس می دهیم برای اینکه تفکر آدمی را که خواب بوده بیدار کنیم اگر فکر درست باشد هر اشتباهی که بخواهد بکند فکر در کنارش قرار دارد و مانند ترمزی میماند برای اشتباهات زمانی که فکر بیدار شود تفکر درست در زمانی که راهنما در کنار رهجو نیست به رهجو کمک  میکند تا راه درست را انتخاب نماید .

از رهجو میپرسیم حالا میخواهی فکر کنی ؟ میگوید بله ما باید به رهجو بفهمانیم که تا به حال تفکر نداشته و آنچه تا به حال بوده و از آن به عنوان تفکر یاد میکند ذهن به هم ریخته و مغشوش او بوده که او را به هم می ریخته  . رهجوی سفر اول ذهن مغشوش دارد که بی قرارش میکند و باعث کابوس شبها می شود و این عاملی است که نتواند قرصها را کنار بگذارد ، حالا می خواهیم ذهن مغشوش را آرام کنیم راهنما باید به رهجو بگوید که خودش هم قبلا همینطور بوده ودرکش میکند حال باید ذهن رهجو را کم کم جهت دهیم تا ذهن به هم ریخته اش آرام شود با فکر کردن درست ذهن آرام می شود و در نتیجه اضطراب رهجو کم می شود و آرامش پیدا می کند و تازه در این زمان است که رهجو متوجه آموزشها می شود .

راهنما باید کند برود به حال و فضای رهجو تا بتواند به او کمک کند باید به رهجو گفت وقتی به خانه می رود ده دقیقه برود داخل یک اطاق و به یک مطلب فکر کند و ین کار را تمرین کند خوب یک سفر اولی تنها به مسائل منفی فکر می کند مثل : پول ندارم ، سواد ندارم ، اختلاف و مشکلات دارم و . . . باید به او گفت که همه اینها افکار منفی است که باید افکار مثبت جای آنها را بگیرد سفر اولی باید خودش را با سفر دومی که توانسته و حرکت کرده و به نتیجه خوب رسیده مقایسه کند و بداند که میتواند به مسائل منفی فکر نکند باید بداند که افکار منفی و ذهن مغشوش به خاطر مصرف مواد و قرص است و باید یاد بگیرد که بگوید میتونم و میرسم به سفر دوم .

راهنماباید فکر و حرف های منفی را از رهجو دور کند و به او بگوید که خودش را بالا و در حال گرفتن گل رهائی تجسم کند تا رهجو باور کند که می تواند . شاید رهجو بگوید که همیشه فکر میکند ولی این یک تصور اشتباه و یک ذهن بهم ریخته است و فکر نیست اگر درست فکر کرده بود پس چرا مصرفش بالارفت پس اعتیاد نشانه درست فکر نکردن است . پس ریشه همه چیز در فکر است اگر تفکر درست نباشد همه چیز از دست می رود .

معتاد در لبه پرتگاه قرار دارد که اگر تفکر او درست نشود سقوط می کند پس گفتن این مطالب باعث بیداری و حرکت رهجو می شود ما برای هرکاری یک نقشه داریم مثلا برای جنگیدن نقشه می کشیم تفکر درست و حرکت می شود نقشه هر کاری که انجام می دهیم اگر بدون نقشه کاری انجام دهیم یعنی بدون تفکر آن کار را کرده ایم و نتیجه درست هم ندارد پس به رهجو می گوئیمکنگره 60 بهترین نقشه را برای درمان اعتیاد کشیده و توضیح داده و این نقشه در اختیار شما قرار دارد و راهنما هم بلد راه است و همه نقشه را کاملا وارد است این موضوع باعث اعتماد رهجو به راهنما می شود زیرا متوجه می شود که راهنما قبلا این راه را رفته و به نتیجه رسیده . حالا ما یک نقشه قابل اجرا داریم زیرا همه نقشه های قبلی ( قطع ناگهانی مواد – سم زدایی و . . . ) قابل اجرا نبوده راهنما باید به رهجو بگوید که این نقشه قابل اجرا است زیرا من انجام داده ام و به نتیجه رسیده ام و تو هم می توانی .

حال می رسیم به واقع بینانه نگاه کردن ، کدام معتاد واقع بینانه به زندگی نگاه می کند ؟ هیچ کدام

خوب از حالا می خواهیم واقع بین باشیم تا به نتیجه درست برسیم اگر واقع بین باشیم متوجه می شویمکه تنها اراده برای درمان اعتیاد کافی نیست زیرا اعتیاد خیلی بالاتر از اراده است پس برای درمان باید یاد بگیریم که چند مسئله را در کنار هم قرار دهیم تا به نتیجه برسیم اول درست فکر می کنیم سپس باید واقع بین باشیم و هدف داشته باشیم و تمرین بکنیم تا به نتیجه درست برسیم باید همه چیز رهجو تغییر کند فکر کردن ، رفتار ، حرف زدن همه و همه ، باید به رهجو گفت میدانیم که مصرف داری و نمی توانی درست فکر کنی اشکالی ندارد کم کم با تمرین تفکر را خط و جهت میدهیم با ذهن بهم ریخته به اینجا رسیده ای ولی از حالا باید فکر جهت دار را جایگزین ذهن مغشوش بکنیم تا به نتیجه درست برسیم و راهنما می تواند با آموزش دادن و تمرین این کار را بکند . پس اگر رهجو می خواهد تغییر کند اول باید تفکرش تغییر کند پس چون تفکر در سفر اول کاملا درست نیست هیچ کار اساسی نباید انجام داد مثل : خرید ، فروش ، ازدواج ، طلاق و . . .و رهجو باید بداند که با راهنما مشورت کند تا مشکلاتش را حل کند در کنگره همه کارها گروهی است وبا مشورت انجام میگیرد و نتیجه درست هم می دهد .

راهنما باید به رهجو بگوید که هیچ چیز شانسی نیست و همه چیز به تفکر بستگی داردو رهجو باید بداند که نیروی مافوق بر همه چیز نظارت دارد و همه چیز منظم و کنترل شده است و ما به هر جهت که برویم نیروی مافوق در همان جهت به ما کمک می کند چه در مسیر ارزش ها چه در مسیر ضدارزش ها رهجو این مسائل را باید بداند باید بداند که اگر به نیروی مافوق ایمان داشته باشد قوت قلب پیدا میکند و این ایمان باعث آرامش او می شود و احساس می کند که تکیه گاه دارد پس با تمرین فکر را جهت دار می کنیم و فکر جهت دار را جایگزین ذهن مغشوش می کنیم و باید بدانیم که این مسئله فوق العاده مهمی است و ما را به نتیجه درست می رساند .