رمز و راز زندگی بهتر


در (اوزاکا) شیرنی سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرنی های خوشمزه ای بود که می پخت. چون قیمت شیرنی ها بسیار گران بود، مشتری های بسیار ثروتمندی به این مغازه می آمدند. صاحب فروشگاه همیشه در عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش آمد مشتری ها به این طرف نمی آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.

یک روز مرد فقیری با لباسهای مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمدا نزدیک پیش خوان آمد. قبل از آن که مرد فقیر به پیش خوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر، خوش آمد گفت و با صبوری تمام، منتظر شد تا آن مرد جیبهایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!

صاحب فروشگاه خیلی مودبانه شیرینی را در دستهای مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می کرد.

وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند:((در حالی که برای مشتری های ثروتمند از جای خود بلند نمی شوید، چرا برای مردی فقیر، شخصا به خدمت حاضر شدید؟))

صاحب مغازه در پاسخ گفت:(( مرد فقیر، همه ی پولی که داشت برای یک تکه شیرینی پرداخت کرد و واقعا به ما افتخار داد. این شیرینی واقعا برای او لذیذ بود. شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است اما نه آن قدر که برای مرد فقیر، خوب و با ارزش است.))