" وادی ششم "

" حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملآ اجرا کنیم "

در این وادی به یکی از اساسی ترین مولفه های صور پنهان یعنی عقل می رسیم، عقل مهمترین مسئله است که ما در طول مسیر زندگی خود که آغاز و پایان مشخصی ندارد باید به فرمان آن یعنی فرمان عقل برسیم.

عقل یکی از صور پنهان است که فنا ناپذیر است چون با مرگ از بین نمی رود، حال ممکن است این سوال مطرح شود که مغز چیست؟ پاسخ این است: مغز جایگاهی است یا وسیله ای است یا به عبارت بهتر مترجمی برای عقل است. عقل در جسم و روان ما یک فرمان روای عادل است که نشان از قدرت مافوق دارد به عبارت دیگر فر ایزدی دارد. اجرای فرامین عقل ما را به هدف والای انسانی می رساند.

گفتیم که عقل یکی از صور پنهان است ولی ما به راحتی می توانیم صدای آن را بشنویم. مثال:یک لحظه تصمیم می گیریم یک سیلس به صورت خود بزنیم بلافاصله صدایی در درون به ما می گوید مگر خول شده ای! آری این صدای عقل است و یا زمانی که ما تصمیم گرفتیم مواد مصرف نکنیم، در شرایطی قرار می گیریم که مواد در دسترس مان است یک صدا به ما می گوید: همین یکبار را مصرف کن اشکالی ندارد(صدای نفس اماره) و صدایی دیگر می گوید: کار را خراب نکن خودت را دوباره بدبخت می کنی (صدای عقل) مهمترین قسمت نبرد درون همین جاست چون در برابرعقل نیروی قوی وجود دارد که اجازه نمی دهد ما فرامین عقل را اجرا کنیم که آن نفس اماره است.

حال شهر وجودی (درون و برون) خود را به یک سرزمین تشبیه می کنیم در این سرزمین همه نوع انسانی یافت می شود اقوام وحشی و فاسد و انسانهای صالح در این سرزمین شورایی وجود دارد در این شورا کلیه خواسته های مردم به عرض حاکم فرمانروا می رسد اگر فرمانروا آن را درست تشخیص داد فرمان صادر می کند که خواسته ها عملی شوند.

تا اینجا مشکلی وجود ندارد اما زمانی که شورا در اثر فشار اقوام وحشی تصمیم های غیر منطقی بگیرد اوضاع تغییر می کند و فرمانروای بزرگ دستوری صادر نمی کند، در این مرحله اقوام وحشی با انواع حبله ها سعی می کنند بقیه را با خود هماهنگ کنند بر علیه فرمانروای لایق، در این شرایط عملأ فرمانروا از قدرت کنار گذاشته می شود و زمام عمور در اختیار اقوام وحشی یا نفس امر کننده قرار می گیرد که تمام ساکنین این شهر غرق در ضد ارزشها و سرمستی هستند و به آرامی این سرزمین را تا سرحد نابودی پیش می برند، در این زمان یکی دیگر از بزرگان شورا شروع به سرزنش سایرین می کند برای جلوگیری از انهدام، که نام این بزرگ نفس سرزنش کننده می باشد که قدرت را از نفس امر کننده می گیرد، در این زمان بزرگان به دنبال فرمانروای عادل می روند و او را دوباره به قدرت برمی گردانند، این داستان ادامه دارد اوضاع گاهی بهتر می شود و گاهی قدری آشفته تا روزی بزرگی دیگر از این شورا بلند شود، نام این بزرگ نفس مطمئنه است که اگر روزی نفس مطمئنه به قدرت برسد آن روز، روز فرمانروایی مطلق، فرمانروای عادل یا روز فرمان عقل است.

این حکایت، حکایت ماست چون مواد مخدر با فرمان دهی نفس اماره آنچنان اوضاع جسم و جان ما را به هم ریخته که در شرف انهدام کامل قرار گرفته ایم گاهی اوقات تصمیم می گیریم مواد را کنار بگذاریم اما نفس اماره تمامی اقوام وحشی جسم ما را که تشنه مواد مخدر می باشند توسط انواع حیله ها تحریک می کند و می گوید فقط یکبار مصرف کن و بعد که یکبار را مصرف کردیم می گوید آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی، و چه زیرکانه این نفس عمل می کند و ما باید بدانیم برای مقابله با آن باید خیلی قدر و به فرمان عقل نزدیک باشیم و عقاب سفید درون خود را بشناسیم.