آفتی به نام . . .
(( آفتی به نام عادت ))

تمامی عادتها مخربند خوب و یا بد بودنشان هم فرقی ندارد . معیار خوب و یا بدی یک رفتار نه در خود عمل بلکه ریشه در آگاهی انسان و هوشیار بودنش در حین عمل دارد .
چرا هیچ انسان آگاهی مرتکب خطا نمی شود ؟ تمامی خطاها و آشفتگی های زندگی از سر جهل و نادانی است .
از دیدگاه مولانا : هیچ بیراهه ای در جهان وجود ندارد ، تمامی راهها مستقیم اند و هیچ راهی نیست که به خداوند ختم نشود مگر نه اینکه تمامی عالم محضر اوست به هر طرف که رو کنی و به هر کجا که بروی هرگز به جایی غیر از محضر او نخواهیم رسید .
او نقطه آغازین تمامی راه هاست . هر مسیری از او آغاز شده و ناگزیر جز به او هم ختم نخواهد شد پس شاید حق با مولاناست که در جهان هیچ بیراهه ای وجود ندارد تمامی راهها مستقیم اند الا آن که تو مستقیم نباشی گمراهی در خود زندگی و راه نیست بلکه در گامهای من و توست .
فراموش نکن من و تو در همان زمینی قدم می گذاریم که انبیاء و اولیا قدم گذاشته اند ، هوا همان هواست و اولیا خداوند هم به همان نامی می خوانند که من و تو می خوانیم رو به محرابی داشته اند که ما رو کرده و می کنیم اما اگر مقصدمان جداست اگر در آخر به دو نقطه مقابل هم می رسیم و بین ما و ایشان فاصله ای به اندازه شرق و غرب رخ می دهد و همه و همه ناشی از آگاهی ایشان و ناآگاهی ماست با وجودی که آنها هم در همین دنیا زندگی کرده و می کنند اما به واسطه آگاهیشان دنیایشان هم با ما متفاوت است .
ما غالبا از حقیقت کاری که انجام می دهیم کاملا بی خبریم ، فقط عادت کرده ایم که خود را در مسیر نشان بدهیم و از سر عادت زندگی می کنیم وگرنه هیچ اطلاعی از در مسیر بودن نداریم باور داریم که می دانیم و همین باور غلط همواره جهل مان را محافظت می کند و در جهل به سر می بریم اما باور داریم که هوشیاریم و این باور نادرست باعث شده جهل مان دست نخورده باقی بماند.
آیا می دانی تفاوت انسان بزرگ و عارف با من و تو در چیست ؟
تنها درآگاهی لحظه به لحظه آن هاست . در این نکته که آن ها در هر لحظه و در هر عملی واقعا می دانند که چه می کنند غرق در همان کار هستند روح و ذهنشان کاملا متمرکز عملی است که انجام می دهند در واقع هیچ دوگانگی بین خودشان و کاری که انجام می دهند وجود ندارد .
اگر نماز می خوانند غیر از نماز هر چه هست محو می شود حتی خودشان هم محو می شوند در آن لحظه فقط نماز است که حضور دارد درست برعکس آن چه من و تو انجام می دهیم . برای من هیچ چیز در آن لحظه وجود دارد الا نماز درست به همین دلیل است که تمام تلاش و جست و جوهای ما بی نتیجه بوده چون هیچ وقت در جست و جوی مان در گیر نبوده و حضور نداشته ایم بین من و هر عملی که دارم فاصله افتاده گویی این و نه ما ، بلکه دیگری است که کار انجام می دهد .
عنصر آگاهی ، حلقه ای است که ما و اعمال مان را در هر لحظه به هم پیوند می زنند و غرق در کارمان می سازد .
آگاهی یگانه بستری است که عشق در آن جوانه زده و رشد می کند عادت ها آفت این خاکند .
هرگز هیچ غنچه ای در پاییز شکوفا نمی شود به همین دلیل است که بذر نمازها و نیایش ها ودانش و هنرها و تمامی اعمال دیگرمان تا به حال به گل ننشسته اند تا زمانی که قلب مان تحت تاثیر آفتاب آگاهی به تپش نیفتاده باشد اعمالمان از معنی باردار نخواهد شد و گاهی به زهدان مادری می ماند که حقیقت هر عملی تنها از طریق آن متولد شده و آواز پر شکوهش را سر می دهد یک نوازنده واقعی کسی است که نغمه هایش نه سر ساز بلکه از بند بند وجودش بر خیزند نغمه ها چیزی جدا از نوازنده نیستند . نهایت هستی اویند .
درست مانند دانه و درخت : درخت در جایی جدای از دانه نیست بلکه در درون دانه نهفته است . زمانی که محو می شود درخت تبلور می یابد .
انبیاء و اولیا و عرفا هیچ تفاوتی با ما ندارند جمعی از آن ها مانند من و تو کشاورز بودند با این تفاوت که : بذرهایی که آن ها کاشته اند در معرض آفتاب آگاهی شان جوانه زده و به گل نشسته ، اما اعمالی که ما انجامشان می دهیم همانند بذرهایی هستند که در شوره زار پراکنده ایم .
عادت ها شوره زار زندگی ما هستند اعمال ما چیزی نیستند جز نوشته هایی بر روی شن های ساحل که ناگهان موجی بر می خیزد و تمام نوشته ها از بین می روند آشفتگی ، بی ثمری ، برهوت زندگی ما دلیلی غیر از انجام اعمال از سر عادت ندارند .
آگاهی و هوشیار بودن در حین انجام کار رمز موفقیت است .
در یک جا شعر حافظ : (( سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد )) سراسر این غزل هیچ اشاره ای به حقیقت این سرگردانی خود نکرده و نگفته که مشکلش کجا بوده و چرا نتوانسته به مطلوب خود برسد .
اما در این غزل آشکارا پرده در حقیقتی بزرگ بر می دارد و باز شدن گره کار را جدا شدن از عادت ها و انجام آگاهانه کارها بیان می کند (( از خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم ))
حقیقت ، آرامش و زندگی راستین را نمی توان از جایی کسب کرد بلکه پیشاپیش در وجود ما نهفته و در انتظار آگاهی ما هستند و ما در ماورای اعماق دریا و یا کویر و . . . به دنبال اویم . می توان با ترک رفتارهای ناآگاهانه و اعمالی که از سر عادت انجام می دهیم زمینه را فراهم کنیم تا با تابش آفتاب حقیقت بذر خالی وجودمان شکوفا شده و به گل بشیند .
اهل دین در بهار آگاهی به سر می برند و به همین دلیل است که تا این اندازه آرام ، سبز و دل انگیز می بینیمشان . اگر چه ما به ظاهر خوبیم اما گرفتار پاییز عادت شده ایم ، ترک عادت ها یعنی رها شدن از پاییز ، یعنی شکوفتن .
اين وبلاگ اولین وبلاگ گروهی خانمهای مسافر است و توسط بچه های لژیون خانم راد راه اندازی گردیده که درگذشته به نوعی درگیر مصرف مواد مخدر بوده اند و با آسودگی خاطر در محیطی کاملاَ مطمئن با روش صحیح تدریجی ( DST ) در كنگره 60 به درمان رسيده اند و قصد دارند از اين طريق به خانم هايي كه مصرف كننده مواد مخدر هستند كمك نمايند . . .