تبليغاتX
" وب لژيون خانم راد شعبه آكادمي "
" وب لژيون خانم راد شعبه آكادمي "
" راهنماي درمان اعتياد ويژه خانمهاي مصرف كننده مواد مخدر "

" کارگاه آموزشی  کنگره ۶۰ ویژه خانم های مسافر "

  روزهای یک شنبه ساعت 12:30

روزهای سه شنبه ساعت 11:30

در شعبه آکادمی برگزار می گردد.

" مشاوره تازه واردین توسط بنیانگزار کنگره 60 آقای مهندس دژاکام صورت می گیرد "


 خانم ها میتوانند در محیطی کاملاً مطمئن که توسط دیگر خانم های مسافر اداره می شود به درمان برسند و در طول درمان از کلاسهای ورزش که در روزهای یکشنبه ساعت 10:30 صبح برگزار می شود و به صورت رایگان است استفاده نمایند.

آدرس نمایندگی آکادمی جمعیت احیای انسانی کنگره 60 :

میدان هفتم تیر - خیابان بهار شیراز - ابتدای سهروردی جنوبی - نبش کوچه صدری - پلاک 3

اساس کار ما بر مبنای محبت ، عقل و ایمان است "

نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم تیر 1390 توسط مسافر مهرانا |

امروز یکشنبه مورخ 31 / 2/ 91 لژیون ما با دستور جلسه CD دوم از وادی دوازدهم به استادی خانم راد برگزار شد .

خلاصه سخنان استاد :

یک نکته در مورد وادی ها وجود دارد و آن این است که در وادی ها به شما نصیحت نمی کنند و به شما دستورالعمل اجرایی نمیدهد و به شما نمیگوید که چه کار بکنید یا چه کار نکنید فقط شما را آگاه میکند و تصمیم گیرنده خود شما هستید وادی ها تنها مکانیزم و راه را نشان میدهند این خود فرد است که تصمیم میگیرد و راه را انتخاب میکند.

" در آخر امر ، امر اول اجرا میشود "

در این وادی به طور کلی از زمان صحبت می شود و مسائل دیگری را بیان می کند که باز مفهوم کلی آنها به آنجا میرسد که هر چیزی باید زمان خود را سپری کند و بدون در نظر گرفتن زمان هیچ اتفاق و واکنشی رخ نمی دهد . می خواهیم بدانیم مفهوم جمله در آخر امر امر اول اجرا می شود چیست ؟

در زمین برای رسیدن به اهداف باید زمان را در نظر داشت یعنی هر خواسته و دستوری می تواند با گذشت زمان به اجرا درآید مثلا من می خواهم یک ساختمان بسازم امروز که شروع به کار میکنم یک سال بعد آن خانه ای که در ذهنم بود و یکسال قبل کار ساختش را شروع کرده بودم به اتمام میرسد و ساخته میشود پس در آخر امر به آن ساختمان که در ابتدا (امر اول ) در فکرم بوده رسیده ام و این کار مستلزم زمان است همین حالا نمی شود گفت خانه و به آن رسید هر چیز باید زمان خود را طی کند اگر خواست شما تولید برنج باشد شما بلافاصله صاحب برنج نخواهید شد بلکه باید بزر برنج را کاشت و مراقبت نمود تا در آخر امر با برداشت محصول شما صاحب برنج  شوید . تقریبا کاشت برنج شبیح به آدم هم هست چون اول شما برنج را نشا میکنید و ابتدا در خزانه آن را نگاه میدارید و سپس آن را میبرید در شالیزار و در آنجا می کارید پس برنج ابتدا در یک جا خزانه می شود و بعد به زمین (شالیزار ) برده می شود انسان هم همینطور است در یک جایی(در یک محیط دیگر ، در یک حلقه دیگر ) خزانه شده بود و سپس به زمین آورده شد. این فرایند به این صورت است و باید منتظر باشیم تا ببینیم در آخر امر انسان به کجا میرسد .

زمان :

زمان در حلقه های دیگر وجود ندارد همانطور که ما هم اکنون نمی توانیم بی زمانی را درک کنیم ساکنین حلقه های دیگر نیز نمی توانند زمان را درک کنند هیچ چیز در جهان خاکی در حال سکون نیست همانطور که در جلسه قبل گفتم از تراکم امواج جهان خاکی بوجود آمد و با توجه به اینکه امواج متحرک بودند مکانی هم که از تراکم آنها بوجود آمد متحرک شد در علم فیزیک هم داریم اتم را که بشکافیم در آخر به ذراتی میرسیم به نام کوارک و از شکافتن کوارک ها به رشته میرسیم که دیگر ماده نیستند بلکه امواج ریزی هستند . وقتی می گوییم قدرت مطلق جهان را از متراکم کردن امواج ساخت یعنی یک چیزهایی بودند مثل همان رشته ها که در حرکت بودند و چون ذرات اولیه متحرک بودند هر چیزی هم که از آنها بوجود آمد متحرک شد ، حال محلی را که مکان متحرک جولانگاه خود قرار داد فضا نامیده شد .

وقتی مکان متحرک شد شروع کرد به حرکت کردن و یکسری جاها را اشغال کرد آن جاهایی را که اشغال کرد و در آن محدوده حرکت کرد را فضا می گوییم . از ترکیب مکان متحرک و فضا زمان به صورت . . . 3 2 1 خود به خود زاده شد که قابل محاسبه است ( زمان به صورت 1 2 3 یعنی قابل شمارش است ) البته ساکنین حلقه های دیگر قادر به درک زمان نیستند مگر با قرار گرفتن در جسم و آمدن به جهان خاکی .

باید بدانیم که انجام هر کاری مستلزم گذشت زمان است و ما نمی توانیم زمان را خذف کنیم یعنی برای انجام هر کار باید صبر کنیم این صبر به خاطر همان فرایند زمان است اگر مشکلی دارید بهم ریختگی دارید هر کاری که دارید باید برای رفع آن و درست شدن آن زمان بگذرد مثلا نمیشود مشکل اعتیاد را با سم زدایی حل کرد باید برای درمان اعتیاد 11 ماه وقت و زمان داد پس میبینیم که برای انجام هر کاری باید زمان آن سپری شود و باید بدانیم شیطان و نیروهای منفی از حذف زمان برای نابود کردن انسانها استفاده میکنند به عنوان مثال : برای چی انقدر کار کنیم و زحمت بکشیم تا به پول برسیم یک شبه با دزدی یا رشوه خواری میتوان به پول زیادی دست پیدا کنیم .

زمان از پارامتر های مهم است حال می خواهیم بدانیم معجزه زمان چیست ؟

این معجزه زمان بود که به امواج فرصت داد که در طول زمان تغییر ماهیت دهند و از وجود آنها گازها ،مایعات و جامدات پدیدار گردند بر اثر گذشت زمان فرصت برای تبدیل امواج به گازها مایعات و جامدات داده شد اگر زمان نبود قادر به انجام این کارها نبودند جهان هستی بر اثر گذشت زمان به این جا رسیده است و هر مرحله اش میلیاردها سال طول کشیده است . ادامه دارد  . . .   

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم خرداد 1391 توسط مسافر مهرانا |

امروز یکشنبه مورخ 31/02/91 جشن تولد هفتمین سالگرد رهایی و آزادی خانم مهری رهجوی سرکار خانم راد  را در گروه خانمهای مسافر به گرمی برگزار نمودیم

پیام . . .

خانم مهری، آنکس که ندانی را بداند گویی به دروازه های دانایی نزدیک شده است  و تو در این سفر، چه خوب ندانی را دانستی و به صلح و آرامش رسیدی رحمت خدا بر تو باد.

خلاصه سخنان استاد . . .

سرکار خانم راد فرمودند؛ خانم مهری فرازو نشیبها و اوضاع نابسامان بسیاری را گذراندند و خودشان را در اختیار کنگره 60 گذاشتند.

خانم مهری دوست داشت درمان شود، خوب بشود و تغییر کند و تمام اینها باعث شد حرکتش را شروع کند. دخترشان آزاده هم با مصرف قرص به کنگره آمد و به رهایی رسید. پسرشان هم که با مصرف کراک آمد و به سفر دوم رسید و ازدواج کرد و در حال حاضر از طرف همان پسرشان نوه دار شدند. هر سال که می گذرد تغییرات هم برای خانم مهری بیشتر و بیشتر می شود.

خانم مهری در یک خانه ی اجاره ای که همگی مصرف کننده بودند؛ وضعیت خیلی خیلی به هم ریخته داشتند آرام آرام سفرشان را شروع نمودند و گوش دادند و برنامه ریزی کردند کار کردند و پس انداز  نمودند و توانستند پس از مدتی خانه بسازند.

تمام خانواده ی خانم مهری یا مسافر سفر دوم هستند و یا در حال سفر هستند و این موضوع نشان دهنده ی این است که خانم مهری حرکتهای درست داشتند که توانسته اند تعداد زیادی از افراد نزدیک خود را کنگره ای کنند.

ما وقتی به سفر دوم می رسیم نیاز نیست که تبلیغ کنیم حرکت درستمان نشان می دهد که کنگره چگونه جاییست.

 تغییرات ما نشانه است برای کسانی که خواهان تغییرند به همین دلیل است که ما در سفر اول نباید هیچ گونه کاری به دیگر مصرف کنندگان داشته باشیم.

همانطور که در پیامشان آمده؛ کمتر انسانی وجود دارد که بداند که نمی داند و خانم مهری هر تغییری که برایش من انجام دادم با تمام وجود پذیرفت. اگر حرف بدی هم بود جنبه ی خوبش را نگاه می کرد اگر رفتار بدی با او شد به آن قسمتی که باید تغییر دهد توجه کرد چراکه دوست داشت تغییر کند.

 بدانید که اگر من بخواهم  با دانسته ها و منیتم حرکت کنم به هیج جا نمی رسم.

در پایان به خانم مهری و خانم آزاده همسفرشان تبریک می گویم.   

 

 

خانم مهری

مصرف: تریاک و قرص

راهنما: سرکار خانم راد

مدت سفر اول:۸ ماه

روش درمان: DSTبا داروی OPIUM

رهایی: 7 سال و 5 ماه

 

آرزو . . .

آرزوی اول: را دل خود نگه داشتند . . .

آرزوی دوم: آنقدر قسمت خانمهای مسافر وسیع شود که هیچ خانم مصرف کننده ای باقی نماند.

بنده نیز از طرف لژیون سرکار خانم راد این روز بسیار زیبا را صمیمانه خدمت خانم مهری عزیز و دخترشان خانم آزاده و خانواده ی محترمشان و یکایک اعضای خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم .

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مونا |

سی دی زنباره عجوزه را جوان می بیند

(از موضوعات کتاب عبور از منطقه ی ۶۰ درجه زیر صفر آقای مهندس دژاکام)

و مطالبی در رابطه با چاکراها

اگر مطلبی در من تغییر ایجاد نمود یعنی من آن مطلب را به عمل در آورده ام در نتیجه به دانایی رسیده ام اما اگر تغییر در من به وجود نیامد بدین معناست آنرا کاربردی نکرده ام پس به دانایی هم نرسیده ام این موضوع مثل آن حماری است که بار کتاب دارد.

وقتی من به کنگره می آیم باید تغییرات را در خود مشاهده کنم و یا دیگران تغییرات را در من ببینند. اگر این چنین نبود یعنی یا من در ست آموزش نگرفته ام و یا راهنما درست آموزش نمی دهد و یا رهجو و راهنما با هم نمی توانند کار کنند .

به مرور زمان که دوز داروی درمان کم می شود نباید کارهای اشتباه گذشته را انجام دهم یعنی آموزشها را روی خود پیاده کنم آن زمان است که می گویم آمدن و رفتنم به کنگره موثر بوده و گرنه هیچ کدام به درد نمی خورد.

گروهی که چیزی از خودش ندارد و تنها حرفهای دیگران را بازگو می کند اینها به آن دانایی نرسیده اند و  مولانا، حافظ، سعدی، قرآن را از حفظ هستنند و شکسپیر را  می خوانند به این افراد علمای بحثی می گوییم.

وقتی  مصرف کننده بودیم تمام حس هایمان بسته بود تنها خماری و نشئگی  بود. هیچ نوری در زندگیمان نبود. در طی سفر آرام آرام نور دیده می شود. کم کم حس ها باز می شوند. این  حس ها همانهایی هستند که ما قبل از اعتیاد اسیرشان بودیم مثل حسادت، چشم و هم چشمی، نیروی جنسی و . . . که بیدار می شوند . اگر نتوانیم آنها را کنترل نماییم و یا آموزشی در موردش نداشته باشیم ایجاد سد می نمایند و تمام انرژی شخص را می گیرند. اگر آموزش نگیریم همین ها هستند که باعث خرابی سفر و بیراهه رفتن ما می شوند.   برای مثال، کمی که از سفر اول من می گذرد و چشم هایمان مسائل و مشکلات مالی را می بیند تصمیم می گیرم پول بیشتری دربیاورم و کارهای شبانه روزی مثل نگهداری سالمند و . . . انجام می دهم خوب بسیار روشن است که بی خوابی های شبانه چه فشار هایی بر من وارد می کند و درنهایت باعث می شود  که مواد مصرفی من بیشتر و بیشتر شود درست است حقوق بالاتری دریافت می کنم اما به چه قیمتی؟

بنابراین باید نیروها را هدایت نمود و این میسر نمی شود مگر اینکه یکسال فقط یکسال را برای درمان سیستم جسم خودم فکر کنم و زمان بگذارم گاهی اوقات ما فکر می کنیم اگر از سیستم دنیا برای مدتی معلوم مرخص شویم دنیا کارش می خوابد! اما نه هیچ اتفاقی هم نمی افتد. مسائل ومشکلات وجوددارند اما من در سفر اول آنها را نباید ببینم و آنها به بعد  درمان موکول کنم. البته این بدین معنی نیست که دست روی دست بگذاریم و زندگی عادی را هم تعطیل کنیم کارهای شخصیمان را هم به دوش دیگران بیاندازیم.

افراد سالم با بوجود آمدن درد های وحشتناکی مثل درد دندان و پا و ... بوسیله ی قرص و آمپول مسکن، آنرا به صورت کامل از بین  می برند اما فرد مصرف کننده که مثلا" روزی 7-8 گرم تریاک می خوردآیا دیگر حسی وجود دارد؟ خیر تمام احساساتش خفته است.

آقای مهندس دژاکام تعریف میکنند که در زمان مصرف با داشتن درد شدید دندان برای اینکه به پزشک مراجعه نکنند و برای اینکه درد دندانهایشان ساکت شود مقداری شیره یا تریاک به دندان خود می چسباندند درست بود که برای مدتی درد آرام می گرفت اما باعث خرابی بیشتر دندان ها می شد و حالا که تریاک درد دندان را ساکت می کند می خواهید حس به این ظریفی و لطیفی انسان را به هم نریزد؟

نابودی به قدری ریشه دار بود که نه تنها جسم وروان و درون بلکه خانواده و اموال را هم تحت الشعاع قرار داده بود. همه چیز از دست رفته بود. کارمان این بودکه مدام می گفتیم از فردا نمی کشم و یا سم زدایی می کنم و با این افکار مدام در حال پاک کردن صورت مسئله بودیم.

و حالا با به کارافتادن نیرو ها و بازشدن حس ها باید  . . . مابقی در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مونا |

خانه را من روفتم از خوب و بد

خانه ام برگشت از نور احد

خبرت هست که مرغان سحر می گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

هر که امروز نبیند اثر از قدرت او

غالب آن است که فرداش نبیند دیدار 

اگر بخواهم از دارائی های گذشته ام بگویم به جرئت می تونم بگم چیزی نبود ، جز تاریکی و ظلمات ، خودخواهی ،توهم ، منیت ، استرس و دل شوره ، خماری و بیقراری ، یک بغل پر از ضد ارزشها و عملهای غیر انسانی و دیگر اینکه یک انسان کاملا بی حرکت و تک بعدی که تو انجام کارهای خانه هم کاملا به ناتوانی  داشت می رسید در واقع یک دنیای بدون لذت و شادی و به سردی یخ حالا می خوام از فرزانه تازه متولد شده بگم :

مابقی در ادامه مطلب  . . . .

نوشته شده توسط خانم فرزانه رهجوی خانم راضیه




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مهرانا |

 با آرزوی رهایی از بند اهریمن برای تمامی مسافران کنگره 60 اعلام می نمایم ؛ امروز سه شنبه مورخ 27/02/91 جشن رهایی خانم مارینا رهجوی سرکار خانم راد را با شور بسیاری برگزار نمودیم.

خانم مارینا

مصرف: شیره، شیشه، حشیش و الکل

راهنما: سرکار خانم راد

روش درمان: DST با داروی OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 14 ماه

رهایی: 7 روز

 

 

وجود " کتاب عبور از منطقه ی 60 درجه زیر صفر " به قلم جناب آقای مهندس دژاکام و قرار گرفتن آن در سایتهای معتبر امریکا و رهایی افراد با  هر دین و مذهبی در کنگره ، حاکی از آن است که روش درمان DST تنها  برای قشر و نژاد و طبقه ی خاصی نیست، بلکه قابل استفاده برای تمامی افراد دنیاست.

 

من هم از طرف تک تک اعضای لژیون خانم راد این رهایی باشکوه را خدمت خانم مارینا و خانواده ی محترمشان و راهنمای عزیزمان و نگهبان کل جناب آقای مهندس دژاکام و یکایک خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 تبریک و شاد باش عرض می کنم .

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مونا |

امروز یکشنبه مورخ 24/2/90 لژیون ما با دستور جلسه CD اول وادی دوازدهم (در آخر امر ،امر اول اجرا می شود )با استادی خانم راد

تشکیل شد .

خلاصه سخنان استاد :

همه چیز برای یک انشعاب عظیم آماده بود خداوند در جهان خاکی جانشینی قرار داد (جهان خاکی تنها به کره زمین گفته نمی شود) حال این جانشین کیست و چه اختیاراتی دارد ؟ جانشین آدم است و با اختیارات کامل بر سرنوشت خودش که در طی روندی بتواند به قدرت برسد یعنی بر سرنوشت خودش حاکم مطلق است و اختیارات کامل دارد تا سرنوشتش را انتخاب کند به عنوان مثال من یا شمایی که معتاد شدیم خودمان با اختیاری که داشتیم به این راه کشیده شدیم .فرشته ها قدرت اختیار ندارند در واقع آنها سرشت بد ندارند اما آدم هم توانایی دارد کارهای خوب را انجام دهد هم توانایی دارد کارهای بد را انجام دهد به علت همان نفس واحده ای که دارد ( روح ، جن ) زیرا جن القاعات منفی را انجام می دهد و روح القاعات مثبت را بنابر این با اختیاری که دارد می تواند هر دو کار را انجام دهد .آدم دارای ویژگی هایی است و انسانها به صورت بلقوه خیلی چیزها را در درون خود دارند.

انسان چگونه خلقی است ؟

انسان دارای دو قسمت است صور پنهان انسان که شامل روح و نفس میشود از جنس نار (آتش ) است و صور آشکار انسان از عناصری است که در خاک وجود دارد مانند آهن ، پتاسیم ،کلسیم، روی و  . . . جهان خاکی از تراکم امواج به وجود آمده هر ماده از تراکم امواج بوجود آمده و هر چیزی که در خاک است در بدن ما نیز هست.

امواج و طول موج و ذرات تشکیل دهنده جهان خاکی با جهانی که فرشتگان در آن زندگی می کنند متفاوت است و آنها نمی توانند جهان خاکی را درک کنند همانطور که ما نمی توانیم حلقه های دیگر را درک کنیم زیرا از جنس ما نیست اطراف ما پر از امواج است اما ما قادر به دریافت همه آنها نیستیم تنها امواجی را دریافت میکنیم که سیگنالش به ما بخورد . هر چیزی که در جهان وجود دارد از نسل خودش بوجود آمده است مثلا انسانها از نسل انسان پشه ها از نسل پشه و . . .

اما آیا همه اینها آن انرژی یا وجودشان را از همان نفر اول گرفته اند یعنی از مواد اولیه آن طرف گرفته اند ؟

باید بگویم که خیر شاید به اندازه یک اسپرم که با چشم هم نمی توان دید از آن نفر اولی جدا شده باشد اما مابقی را نیرویهای دیگر بوجود آوردند مانند آب ، گندم ، برنج و  . . . و خیلی انرژی های دیگر که در طبیعت است از آن بوجود آمدند .

پس همه چیز از هسته اولیه بوجود نمی آید یکسری انرژی ها از جهانهایی که برای ما ناشناخته است در این کار دخیل هستند این جهانی که ما در آن هستیم این کارگاهش اینجا که نبوده بلکه مواد اولیه اش را از جهانهای دیگر که برای ما ناشناخته است گرفته درست مثل کاشت یک گردو که با موجود بودن تمام نیروها و مواد اولیه و با فراینی خاص می توانیم از آن به هزاران گردو برسیم این گردو ها فقط نقشه اولیه شان را از آن گردو اولی گرفته اند انرژیشان را از خاک و غیره و غیره گرفته اند خلق جهان خاکی هم همینطور است  جهان خاکی هم هسته اش در جایی دیگر کاشته شد و از آن هسته اولیه جهانهای خاکی بیشماری بوجود آمد با کاشته شدن هسته جهان خاکی نیروهای تغییر و تبدیل وارد عمل شدند و باعث شکافته شدن آن هسته شدند و جهان خاکی متولد شد( ترخیص شد ) این امر تغییر و تبدیل و ترخیص آنقدر ادامه پیدا میکند تا جهان خاکی دوباره به همان موج تبدیل می شود و دوباره به نقطه اولش باز می گردد ولی نکته مهم در این است که امواجی که جهان خاکی را بوجود آوردند با امواجی که از ترخیص جهان خاکی بوجود می آیند هر دو یکی هستند اما از نظر دانش و آگاهی با هم متفاوتند زیرا علم و آگاهی در نقطه باقی میماند .       ادامه دارد . . .   



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مهرانا |

با آرزوی تولدی دوباره برای تمامی مسافران عزیز کنگره 60 اعلام می کنم ؛

امروز یکشنبه مورخ 24/02/91 تولد یکسال رهایی و آزادی خانم آرزو رهجوی خانم مینا را با هم به گرمی برگزار نمودیم

 

پیام . . .

خانم آرزو شما به خوبی توانستید با صبر و تلاش هم جسم خود را بازسازی نموده و هم با اقتدار محور اصلی خانواده شوید اکنون با دریافت دانش برای خدمت کوشا باشید.

خلاصه سخنان استاد . . .

خانم مینا فرمودند: خانم آرزو با مصرف کراک و تریاک به همراه مادرشان وارد کنگره شدند.

در بدو ورودشان به لژیون تخریبهای خیلی بالایی داشتند، چهره ایشان ورم کرده بود و خیلی سخت ارتباط برقرار می کرد.

خیلی خوب خودشان را با لژیون وفق دادند. ایشان با  اینکه از شهر گرمسار می آمدند اما کلاسها را مرتب شرکت می کردند و به ندرت غیبت داشتند. مادر چهارفرزند هستند که فرزند بزرگ ایشان هانیه دختر چهارده ساله اوست و بقیه بچه ها خیلی کوچک و پشت سر هم هستند. گاهی بچه ها را به کلاس می آورد اما  به هر نحوی بود در جلسات حضور داشت و همین موضوع باعث شد که بتواند پله ها را بخوبی بگذراند. پذیرش خوبی داشت. چند ماهی که از سفر اول ایشان می گذشت پروژه ی OT هم باز شد و ایشان سفر خود را با شربت ادامه دادند و به لطف خداوند سفر خیلی خوبی داشتند و حرکت هایشان خیلی خوب بود.

مسائل و مشکلات خانم آرزو فوق العاده زیاد بود. همسرشان مصرف کننده ای بودند که در طول سفر باعث آزار ایشان می شد. گاهی نابسامانی های خانواده بی نهایت  اورا می رنجاند اما نکته ی مهم و خوب این بود که او از مسیر درمان خارج نمی شد .

من هیچ وقت ندیدم که داروی خود را بیشتر و یا کمتر از حد تعیین شده در برنامه مصرف کند.

در سفر دوم واقعا" به اقتدار خاصی رسیدند و توانستند خانواده را جمع کنند و برای اعضای خانواده تبدیل به یک پرچم و چتر شوند.

الحمدالله توانستند مشکلات و نابسامانی ها را حل کنند و الان هم در حال خدمت هستند و  حال خوبی هم دارند که خدمت می کنند و من هم در درونشان می بینم که می توانند  یک کمک راهنمای خوب شوند باید سعی کند دانش کافی در این راه بدست آورد و حرکتهایش مستدام تر باشد.

در پایان به خودشان و جناب آقای مهندس دژاکام و خانم راد و تمامی راهنمایان که بسیار تلاش می کند و همچنین به مادرخانم آرزو و دخترشان هانیه که امروز در جشن مادرشان شرکت نمودند تبریک می گویم .

 

 

خانم آرزو

مصرف: کرک و تریاک

راهنما: خانم مینا

روش درمان: DST با داروی OT (شربت اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 11 ماه

رهایی: یکسال و 20 روز

 

آرزو . . .

آرزوی اول: سلامتی آقای مهندس

آرزوی دوم: هیچ خانواده ای با اعتیاد از هم پاشیده نشود

 

بنده نیز از طرف لژیون سرکار خانم راد عزیز این روز زیبا و تولد بزرگ را که همت والای خانم آرزو را نشان می دهد را از صمیم قلب به خودشان و کوچولوهای نازنینشان و  به تک تک اعضای خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 تبریک و شاد باش عرض می کنم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مونا |

امروز سه شنبه به تاریخ 19/2/91 جلسه لژیون ما با دستور جلسه سی دی از کار انداختن نقاط حساس با استادی سرکار خانم راد برگزار شد

ما از منطقه60 درجه زیر صفر حرکت می کنیم ( فرد مصرف کننده ) و بدن از عقل فرمان نمی گیرد در سرما هم بدن همینطور است آن توانایی  را ندارد .

 آرام آرام با پایین رفتن مواد یک سری حسها بیدار می شود مانند حسادت ( مانند تصویر کتاب تصویری که نور به شیشه ماشین می خورد و اگر چشم ما تحمل آن نور را نداشته باشد ممکن است ماشین به ته دره سقوط کند ) . نور یعنی حقیقت یعنی واقعیت زندگی . نور گاهی برای ما تلخ است مانند مادر مصرف کننده ای که با پایین آمدن موادش تازه متوجه فرزند خود می شود . با پایین آمدن مواد یک سری نقاط و یا حس ها بیدار می شود مانند غریزه جنسی این حس ها باید تحت کنترل قرار بگیرد با بیدار شدن سلولها حس ها بیدار می شود و با بیداری حس عقل آرام آرام بیدار می شود . باید یک سری حقیقتها ، نورها و حس ها را بتوانیم ببینیم و در کنارش به هم نریزیم باید یک سری حسها و حساسیتها را از کار انداخت و یا کار آن را کم کرد .  با کم شدن مواد سلولها بیدار می شوند حتی حرکت الکترونها تغییر پیدا می کند و این سلولها و الکترونها با ادامه سفر بیدار می شوند . یک نیروی درونی که بیدار می شود مانند حسادت ممکن است در سفر ما را اذیت کند مثلا خود را دائما با دیگران مقایسه کنیم اینها حال مرا بد می کند و باعث برگشت من می شود . کنترل نیروها برمی گردد به مقدار دانایی ، و می توان این نقاط را با آموزش گرفتن کنترل نمود . تصاویر ذهنی در ذهن من بیدار می شود مثلا تصویر ذهنی از شخصی که من به آن حسادت می کنم این تصاویر دائما در ذهن من تکرار و تکرار می شود و این تکرار باعث بزرگ شدن تصویر در ذهن من می شود . ذهن مانند پرده سینما است هر چیزی را که می گویم در ذهن تصور می کنم ذهن مانند شبکه ماهواره ای می ماند مثلا اگر حکومت آن اسلامی باشد تمام شبکه ها تماما مربوط به اخلاق و اسلام می باشد و اگر شبکه اسلامی نباشد و آزادی باشد همه شبکه مربوط به آزادی و این چیزها است . در بدن فرد مصرف کننده نفس حاکم است . در مصرف مواد ذهن خیلی کمک می کند که من مصرف بیشتر کنم و یا گریز بزنم این تصاویر در ذهن من می اید و این تصاویر دائما تکرار می شود و بزرگتر می شود اینجا نفس من با ذهنم درگیر شده و باید عقلم را به کار بیندازم و تصاویری در ذهن خود به وجود بیاوریم که نه ، من این حماقت را نمی کنم و تلاش کنم تصاویر مثبت در ذهن خود درست کنم . وقتی سلولها بیدار می شوند یک سری انرژی دارند و این انرژی ها باید در قسمت مغز و قسمت بیوشیمی و عضلات را بسازند پس من نباید این انرژی ها را صرف چیزهای بی خود کنم بلکه برای به کار انداختن و قوی کردن بدن خود استفاده نمایم .

 

 

پایان 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر سودابه |

چشمه های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس میرسند

اذن و اختلاف پتانسیل

 

در ادامه باید بدانیم که در هر جایی چشمه به وجود نمی آید باید شرایطی را دارا باشد. 

شرط اول: اذن و اجازه از سوی خداوند

بدین معنی که خداوند اجازه ی قرار گرفتن در آن مسیر را به او بدهد. برای مثال؛ افراد بسیاری خارج از کنگره مصرف کننده قرص و مواد هستند اما همه ی آنها نمی توانند به کنگره بیایند و درمان شوند بلکه باید اذنش صادر شده باشد.

شرط دوم: اختلاف پتانسیل

عاملی است که اگر در چشمه نباشد آن چشمه جوشش لازم را نخواهد داشت. انسانها هم اگر بخواهند تغییر کنند باید ظرفیت و اختلاف پتانسیل لازم برای آن جایگاه را داشته باشند. برای مثال شخصی حتی با خریدن دوچرخه حالش خراب می شود و یا اینکه به سفر دوم که می رسد نمی تواند آن جایگاه را تحمل کند و حالش بد می شود.

هر چیزی برای حرکت نیاز به انرژی و یا به عبارت دیگر اختلاف پتانسیل دارد.

توپی را در نظر بگیرید، اگر آنرا در سطح صاف قرار دهید هیچ اتفاقی نمی افتد اما به محض ایجاد اختلاف سطح توپ شروع به حرکت می کند.

در زندگی باید خواسته هایمان دقیق و مشخص باشد. برای کارهایی که انجام می دهیم باید عشق و علاقه در آن باشد در غیر این صورت نه تنها هیچ گونه حس خوبی بوجود نمی آید بلکه همیشه احساس بی حوصله گی می کنیم. در کنگره افرادی هستند که ساعتها مشغول کار و خدمت اند اما در پایان روز باز هم انرژی دارند چراکه تماما" کارهایشان با عشق و دوست داشتن است و زمان برایشان خیلی زود و خوب می گذرد و حالا در نظر بگیرید فردی را که صبح تا شب پشت میزمینشیند و از کارش لذتی هم نمی برد برای چنین فردی یک ساعت برایش ساعتها طول می کشد و انرژی لازم هم ندارد و همیشه فکر می کند که جایگاه فعلیش برایش کم است.

در نتیجه ما باید برای کارهایی که انجام می دهیم ارزش قائل باشیم و گرنه انرژیمان می سوزد.

مثلا" اگر من آخر سفر اول هستم باید فکر کنم که: مابقی در ادامه مطلب . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مونا |

سلام دوستان شادی هستم یک مسافر

 

می خواهم زندگی خود را در زمان مصرف و حالا که به کنگره می آیم را بنویسم .

اولین مصرف من در زمان نامزدی ام بود . تمام زمین سفید پوش و هوا سرد سرد بود قرار بود عکسهایی که می اندازیم همشون در طبیعت باشه من آنقدر سردم شده بود که دست و پاهایم بی حس شده بود جوری که مثل رباط حرکت می کردم بعد از اینکه 15 و 16 عکس از ما گرفتن طاقتم تمام شد و به عکاس گفتم نه فیلم می خواهم نه عکس برویم . همسرم کلی با من صحبت کرد تا من را راضی کند تا بقیه عکسها را بگیریم ولی من راضی نمی شدم تا اینکه دیدم شوهرم یک چیز گرد و قهوه ای از جیبش بیرون آورد و به من داد گفت این را بخور دیگه احساس سرما نمی کنی من هم به خاطر اینکه از سرما تنفر داشتم خوردم تا آن روز اصلا نمی دانستم که شیره ، شیره که می گن چه شکلی فقط اسمش را شنیده بودم چند دقیقه که از خوردن من گذشت احساس گرما را در داخل بدنم حس می کردم کل بدنم گرم شده بود آن روز گذشت چند ماه بعد ، عروسی یکی از دوستهای شوهرم بود اصلا حال و حوصله نداشتم تمام بدنم درد می کرد یکی از دوستهای شوهرم آمد خانه تا با هم برویم عروسی وقتی اومد دید که من حاضر نشدم از شوهرم پرسید چرا آماده نیستید اون هم گفت شادی تمام بدنش درد می کند نمی آید گفت الان یک چیزی دارم که بدن دردش را می اندازد وقتی شوهرم آمد تو اتاق دیدم تو دستاش نی ، دو تا سنجاق قفلی و فندک اتمی است گفت که این را بکشی معجزه می کنه کنجکاو شدم ببینم چیه یک سنگ سفید که روی سنجاق چسبیده بود گفت پشتش سیگار بکش هفت ، هشت دودی که گرفتم دیدم حالم یک جور دیگه ای شد و درد بدنم آروم شد خلاصه عروسی را رفتیم و آمدیم فرداش باز هم حالم بد شد و به شوهرم گفتم از اون چیزی که به من دادی باز هم بده اوایلش وقتی کرک می کشیدم احساس خوبی داشتم همین یک روز یک روز شد هشت سال که گرفتار کرک بودم برای ترک کراک دو بار به کمپ رفتم ولی بعد از چند ماه برمی گشتم سر خانه اول تا اینکه مادر شوهرم ما را برای متادون درمانی برد بعد از یک سال خوردن شربت متادون دیدم جواب نمی ده مجدد کراک را شروع کردم وقتی کراک مصرف می کردم مرده ای بیش نبودم صبح قبل از اینکه چشمهایم کاملا باز شود باید مصرف می کردم بعد می خوابیدم تا ناهار باز هم بلند می شدم می کشیدم و این کار من هر روز تکرار می شد اواخرش دیگه بدنم جواب نمی داد از روزی چهار وعده جوری شده بود که شبانه روز در حال کشیدن بودم مجددا رفتم سراغ شربت متادون چهار سال متادون مصرف کردم و در کنار شربت متادون کرک ، شیشه هم می کشیدم شیشه هم به دو مواد دیگر اضافه شد جوری شده بودم که از بدن ، قیافه خودم می ترسیدم فقط از من استخوان و یک روکش پوست مانده بود .

هیچ موقع روزی که به کنگره آمدم را فراموش نمی کنم سیزده اردیبهشت ماه بود که وارد کنگره شدم به عنوان تازه وارد وقتی مهندس از من مصرفم را پرسید تعجب کرد چون که روزی بیست سی سی شربت متادون و سه گرم کراک و یک ونیم شیشه مصرف می کردم مهندس به من گفت چرا نمی ری همان متادون را ادامه بدهی برای من مثال زد که اگر یک سی سی شربت متادون را به یک فیل بدهند تا سیدخندان نرسیده چپ می کند خیلی سخته تا ما از روی متادون بیاوریمت روی شربت OT   . جلسه اول گذشت وقتی امدم خونه بیست سی سی شربتم را به سیزده سی سی رساندم هر جوری بود می خواستم از این وضعیتی که دارم راحت بشوم جلسه دوم با هر بدبختی که بود خودم را رساندم به کنگره و به آقای مهندس گفتم که یک دفعه هشت سی سی کم کردم بعد آقای مهندس درجواب به من گفت اگر من مطمئن بشوم که واقعا می آیی و وسطش جا نمی زنی قبول می کنم که سفر کنی با این صحبت یک مقدار امیداور شدم . روزی که جلسه سوم من محسوب می شد به حدی حالم بد بود که نمی توانستم روی پاهایم بایستم پیش خودم گفتم نمی روم جلسه بعدش می روم . ولی وقتی یاد حرفهای آقای مهندس افتادم به خاطر اینکه من را قبول کند به زور خودم را به کنگره رساندم آن روز یک روز کامل بود که شربتم متادون نخورده بودم و داشتم از حال می رفتم و قادر به حرف زدن نبودم آقای مهندس یک مقدار شربت OT به من داد دستهایم می لرزید نمی توانستم آب بخورم با کمک مسئول لژیون تازه واردین آب خوردم وقتی آقای مهندس به مسئول تازه واردین گفت ببرش پائین تا یکی را به عنوان راهنما انتخاب کند برای انتخاب راهنما می ترسیدم و حرفی را که همش تکرار می کردم این بود که می گفتم به هیچ کس اعتماد ندارم علتش هم تخریبهای بود که شیشه روی من گذاشته بود کلی با من صحبت کرد تا من قانع شدم راهنما انتخاب کنم و اینجا جا دارد از خانم روجا تشکر کنم که من را با تمام حال خرابیهایم تحمل کرد وقتی وارد لژیون شدم تا چند وقت صحبت نمی کردم اصلا صحبت کردن را بلد نبودم چون تمام این سالها ساکت بودم و با کسی حرف نمی زدم با شوهرم هم فقط دو کلمه حرف می زدم آن هم این بود یا سلام می کردم و حرف دوم اینکه می گفتم حالم بد است آدم منزوی و گوشه گیری بودم ولی تو این یازده و نیم ماهی که به کنگره می آیم تا حدی صحبت کردن را یاد گرفتم من اصلا دوستی نداشتم ولی الان تمام کسانی که در لژیون ما هستند برای من مثل یک دوست و یک خواهر هستند و تشویقم می کنند خدارا شکر هم حال جسمانی و حال روحیم خوب شده و امیدوارم مثل کسانی که به رهایی رسیدند من هم به رهایی و تعادل برسم .

نوشته شده توسط خانم شادی از لژیون خانم روجا

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر سودابه |

" حقیقت "

خداوند روز را آفرید برای اینکه روز را به نمایش بگذارد ناگزیر بود شب را هم بیآفریند همه چیز بر مبنای ضدش قابل شناسایی است و یکی از مسائلی که ما نمی توانیم درست و حسابی الله را درک نمائیم به این علت استکه ضدش وجود ندارد و باید بدانیم که اهریمنمخلوق خداوند است نه ضد خداوند .

زمانی که خلق انسان صورت گرفت انسان بر سر دوراهی قرار گرفت و خداوند یکسری قوانین در این سیستم حاکم کرد که ما معتقدیم آن قوانین که بر این سیستم حاکم شد حقیقت است حقیقت آن چیزی است که بوده ، هست و خواهد بود . آیا کره زمین حقیقت است ؟ نه واقعیت است .

خداوند حقیقت است پس قوانین آن هم حقیقت دارد روح و نفس حقیقت است پس قوانین آن هم حقیقت دارد .

درخت گردو همیشه گردو می دهد یا درخت انگور همیشه انگور می دهد و در حیوانات هم به همین صورت است شیر بچه شیر به دنیا می آورد در تمام عالم هستی این قانون همیشه هست و حقیقت وجود دارد و هیچ وقت تغییر نمی کند .

آیا مکافات جزء حقیقت است ؟ بله حقیقت است مسائلی که در مورد خصوصیات انسانها است حقیقت است .

گفتار زشت ، پندار زشت و کردار زشت همه خصوصیات زشت به عمل می آورد صفات بد را ما انتخاب نمی کنیم بلکه آنها ما را انتخاب میکنند . ابزار و وسایلی که برای ما بوجود می آید باعث می شود که به طرف ضد ارزش ها برویم اگر بزر بدی را بکاریم ، بدی را برداشت می کنیم قبلا بوده و حالا هم هست و در آینده نیز بوجود می آید و نتیجه آنها در نفس باقی می ماند و این قوانین قابل تغییر نیست .

برای رسیدن به صفات نیکو به سخن و معجزه بستگی ندارد زمانی که آدم و هوا اشتباه کردند از بهشت رانده شدند و توبه نمودند و خداوند توبه آنها را پذیرفت ولی آنها را وارد بهشت نکرد و یک فرصت دوباره به آنها داد تا جبران کنند . هر چه ما میکاریم همان را درو میکنیم و این یک حقیقت است که نظام هستی را می چرخواند و همه چیز برمیگردد به عملکرد خودمان و قانون زندگی در حال جریان است . ما از فرمان عدول کردیم و از خمر استفاده نمودیم و در همین دنیا چه مقدار بدبختی و حقارت و سرزنش ها کشیدیم و تمام بلاها بر سر خودمان می آید و اگر زمانی مصیبتی بر ما وارد شود چیزی است که خودمان با دست خودمان برای خودمان محیا نموده ایم .

بر اساس CD حقیقت

نوشته شده توسط خانم افسانه رهجوی خانم میترا

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مهرانا |

با آرزوی رهایی برای تمامی سفر اولی های عزیز کنگره 60 اعلام می نمایم؛

امروز سه شنبه مورخ 12/02/91 جشن رهایی دو نفر از خانمهای مسافر را برگزار نمودیم.

خانم عهدیه

مصرف : تریاک ، شیشه

مدت سفر اول : 17 ماه

روش درمان : DST با داروی OT

راهنما : خانم روجا

..........................................................................

خانم فاطمه

مصرف : تریاک

مدت سفر اول : 15 ماه

روش درمان : DST با داروی OT

راهنما : خانم روناک

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مهرانا |

امروز سه شنبه به تاریخ 12/2/91 جلسه لژیون ما با دستور جلسه ادامه سی دی لحظه دشواری و مبحث مرگ از کتاب 60 درجه زیر صفر به استادی سرکار خانم راد برگزار شد :

خلاصه سخنان استاد :

سفر باید با صبوری و آرامش همراه باشد و در سفر عجله نباید داشته باشیم . درهر پله یا تیپر بالاخره یک کمی سختی وجود دارد و این طبیعی است در هر پله هر مقدار که مواد کم می شود آن مقدار را خود بدن می سازد و اصلا هیچ مشکلی پیش نمی آید .

 در تصاویر کتاب 60 درجه هم توضیح داده شده که اگر سرعت ماشین بالا باشد باعث ریزش کوه و ایجاد خطر می شود پس عجله نباید کرد هر شخصی یک کتاب است با شروع و ادامه سفر کسی که سفر خود را رها میکند کتابش ناقص و نانوشته می ماند ، در بدن فرد مصرف کننده میلیاردها سلول وجود دارد که هر کدام از آنها مواد می خواهند با چکش به استخوانها می کوبند تا بتوانند مواد خود را بدست بیاورند هر قدری که نیاز دارند ، همه ما مبارزه عقل و نفس داریم و آرام آرام با دور شدن از مواد مخدر ریزش می کنیم ولی حرکت باید آرام باشد که باعث تخریب نشود در فرد مصرف کننده تمام سلولهای بدن هم همانند خود فرد می باشد بد اخلاق و بدحال هستند و باید آن مقدار موادی که راهنمایمان به ما می دهد را به بدن خود برسانیم باید به اندازه باشد چون سلولها خمار هستند و به مواد نیاز دارند . اولین قالب آقای مهندس بودند که سالم و محکم ساخته شدند تا از این قالب قالبهای محکم دیگری هم ایجاد شود . کسی که درست سفر می کند و آموزش می گیرد فردی متعادل می شود همه چیز را درک می کند محبت را حس می کند ، هدف کنگره پرورش و تربیت کمک راهنما است ، و این کمک راهنما هر ساله میوه می دهد هر ساله عده ای را به رهایی می رساند ، ما در کنگره راهنمای سقوط آزادی نداریم چون چنین فردی متعادل نیست . ما نباید بگوییم چیزهای بد خلق شده اند پس باید استفاده شوند اینها القاعات نیروهای منفی هستند نیروهای منفی دائما در صدد این هستند که در ما اختلال ایجاد کنند خداوند همه چیز را خلق کرده ولی حاکمی بزرگ را هم آفریده که آن حاکم هم عقل است و القاعات منفی می خواهند کاری کنند که عقل کار نکنند فکر من را به هم بریزند ، لحظه دشواری در لحظه دشوار نیست بلکه یادآوری آن دشوار است .

پایان

((مرگ )) خلاصه از کتاب 60 درجه زیر صفر

مرگ فنا نیست ، بلکه انتقال است از یک مرحله به مرحله دیگر ، توفی که در کتاب قرآن هم آمده به معنی تحویل گرفتن می باشد . چیزی که شخصیت من را می سازد ظاهر من نیست بلکه از نظر مقام هستی مافوق ماده و مادیات است ، فرشتگان نفس را تحویل گرفته و به جای دیگر این نفس را انتقال می دهند در کالبد دوم ما همانند بند سیمی به کائنات متصل هستیم خواب شبانه اهمیت دارد چون ما بیشترین انرژی را از کائنات در ساعت 10 شب تا 6 صبح دریافت می کنیم بدن ما با انرژ ی شارژ می شود ، می گویند مرگ زمانی رخ می دهد که قلب یا مغز از کار بیفتد ولی این اشتباه است چون ممکن است فردی قلبش از کار افتاده باشد و در سرد خانه بعد از چند روز زنده می شود پس مرگ زمانی اتفاق می افتد که این بند سیمی که باعث ارتباط ما با کائنات می شود قطع شود . مرگ ما زمان و موعد خاص خود را دارد که توسط فرشتگان مرگ این بند قطع می شود و فردی که دست به خود کشی می زند چون زمان مرگ آن فرا نرسیده است واین بند سیمی هنوز به او متصل است با جنازه خود سرگردان می ماند تا زمان و موعد قطع کردن این بند سیمی از کائنات برسد . اگر ما در این حلقه مواد مصرف کنیم در حلقه های دیگر هم در جایی قرار می گیریم که مواد و افیون وجود دارد ما با مصرف مواد تمام دارائیهای خود را به اهریمن می دهیم . ما باید سپاسگزار باشیم که در زمان مصرف مرگمان فرا نرسیده است و توانستیم خود را رها کنیم  .

پایان

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر سودابه |

اخبار جلسات آموزشی کمک راهنمایان خانمهای مسافر با استادی خانم راد 

 " وادی چهارم"


در این وادی می گوید : مسئولیتهای خودت و زندگی خودت را نباید به عهده هیچ کس حتی خداوند واگذار کنی بلکه باید مسئولیت پذیر باشی و خودت مسئولیت کلیه کارهای خودت را بپذیری یعنی نباید بگوئیم خدا خواست که ما معتاد شدیم .

در این وادی با مسائل سرنوشت سازی مواجه می شویم چون مسلما تصور و نگرش ما در مورد نیروی مافوق اشتباه بوده زیرا اگر نیروی مافوق را درست می شناختیم اینقدر خودمان را به تباهی نمی انداختیم .

حال می خواهیم نیروی مافوق را بشناسیم پس باید شناخت ما درست باشد زیرا همیشه بدون تفکر یا چیزی را می پذیریم و یا رد می کنیم و این روش مشکل ساز است . برای شناخت نیروی مافوق اول باید خودمان را بشناسیم ( یعنی از جزء به کل برسیم ) و بعد از شناخت خودمان می توانیم با آگاهی نیروی مافوق را بشناسیم و به عظمت آن پی ببریم زیرا با شناخت کامل خودمان و نیروی مافوق دیگر نمیتوانیم انسانی مانند دوران اعتیادمان باشیم .

شکافتن هسته انسان : هسته دو معنی دارد

1_هسته خود جسم ( یعنی جسم خودمان )

2_هسته خارجی ( یعنی آن چیزی که بعد از مرگ از ما باقی میماند )

زمانی که با جسم زندگی میکنیم و زنده هستیم اگر به درون جسم خوب دقت البته بدون مانع ( یعنی زمانی که حسها و درکمان باز باشد ) آنوقت میتوانیم به مرکزیت درون سلولها و جسم خودمان که انرژی کل هستی است پی ببریم مگر زمانی که به دنبال مال ، مقام ، مواد و . . . باشیمزیرا انسان واقعی در تمام زندگی فقط به دنبال مادیات نیست چون با شناخت انرژی هستی دیگر رو به تکامل می رود و مادیات نمیتواند برای او هدف باشد زیرا اگر فقط سرگرم مادیات و مقام باشی دیگر به دنبال شناخت خود و هسته خود نیستی و به نیروی مافوق نیز پی نمی بری و اسیر ماده می شوی ولی زمانی که انسان خودش و صور آشکار و صور پنهان خودش را که بسیار عظیم است بشناسد به عظمت نیروی مافوق پی می برد در صورت دوم یعنی توجه به انرژی ها برای نیروهای خود ارزش قائل شدم و آگاهی کامل پیدا کرده ام در این صورت می توانم به مجهولات پی ببرم که در این مسیر باید تزکیه و پالایش خود را آغاز کنم و در ضمن باید حتما لطف خداوند نیز شامل حال ما بشود و باید بدانیم که سایر مخلوقات از داشتن این نعمت محروم هستند .در این زمان است که می توانی بفهمی هستی چقدر متنوع است .

پس باید بدانیم که ما هم جسم و هم آنچه بعد از مرگ باقی میماند را به علت اعتیاد از بین برده ایم . برای شناخت انسان باید یکسری از مطالب را بدانیم :

یکسری اجزاء یا سیستم هایی وجود دارند که برای ما قابل رویت هستند که به آنها صور آشکار می گوییم مانند : جسم _ شهر درون _ کالبد اول و اجزاء آن شامل مغز _ قلب _ کلیه و . . . می باشد حال ما با استفاده از مواد مخدر یکسری از این سیستم ها را از کار انداخته ایم مثلا سیستم ضد درد بدن و سیستم های تولید کننده مواد شبه افیونی که بعدا مفصلا به آنها می پردازیم حال میرسیم به صور پنهان انسان : روان _ وجود _ برون _ کالبد دوم همانطور که صور آشکار اجزاء دارد صور پنهان نیز دارای اجزاء میباشد مانند نفس _ حس خارج از جسم _ عقل _ روح و  . . .

در اینجا به تعریف نفس می پردازیم .

نفس: قسمت اصلی یک موجود نفس است که تعیین موجودیت می کنند یعنی می گوید من به چه صورت باشم چه در صور پنهان چه در صور آشکار چه در ظاهر چه در باطن و نشانه نفس این است که خواسته دارد ما دو نوع خواسته داریم   :               1_ خواسته های معقول 2_ خواسته های غیر معقول

وقتی موجود از خواسته های غیر معقول به خواسته های معقول رسید وارد مرحله انسانی می شود ( خواسته های حیوان غریزی است و تعقل ندارد ولی انسان نیازهایش بر اساس تعقل است ) وقتی انسان به مرحله انسانی پا گذاشت دیگر اختیار دارد می تواند راه فسق و فجور را انتخاب کند و یا اینکه راه تقوا و ارزشها را و هر کس که بخواهد به ارزش ها برسد باید ضد ارزش ها را پشت سر بگذارد یعنی باید انسان ضد ارزش ها را تجربه کند و راه را برای رسیدن به ارزش ها پیدا کند تا روند تکامل طی شود اولین مرحله ای که یک انسان در وادی انسانی تجربه می کند نفس اماره است در این مرحله انسان کار اشتباه میکند و ناراحت نمی شود و به خواسته های غیر معقول خود می پردازد و از خلاف خود خوشحال است که به این نفس ، نفس اغوا کننده یا فریب دهنده هم می گویند و انسان در این مرحله آنقدر غرق می شود که خدا می داند تا روزی که متوجه کارهای اشتباه خود بشود و سرش به سنگ بخورد و باید بدانیم که در این مرحله هر کاری که انجام بدهیم باید خودمان تاوان آن کارها را بدهیم وقتی نفس در مرحله اماره است یعنی وابستگی به مسائل منفی دارد دروغ میگوید ناراحت نمی شود مال مردم را بالا می کشد ناراحت نمی شود آدم می کشد ناراحت نمی شود در حقیقت شخص خودش را در دوزخ زندانی کرده است مصرف کننده مواد مخدر هم دقیقا در همان شرایط قرار دارد و باید این را بدانیم که دوزخ امری جاری است هم در این جهان و هم در جهانهای دیگر و مصرف کننده ای که در این مرحله قرار دارد هیچ کس برای ترک اعتیاد او کاری نمی تواند انجام دهد مگر خودش از این مرحله خارج شود اگر هم اکنون در دوزخ هستم و آرامش ندارم باید سعی کنم جایگاه خود را در این جهان تغییر دهم و وابستگیم را به مسائل منفی کم کنم و به طرف ارزش ها حرکت نمایم و باید این را بدانم که هیچ کس نمی تواند انسان را از این دوزخ خارج کند بلکه فقط خود انسان باید با حرکتهای درست و اذن خداوند از دوزخ و نفس اماره خارج شود .

حال می رسیم به نفس سرزنش کننده در این مرحله نیز انسان در دوزخ قرار دارد به عبارتی کار خلاف انجام می دهد ولی خودش را سرزنش می کند و پشیمان می شود ولی باید با حرکت درست و آرام آرام با آموزش گرفتن از این مرحله خارج شود کسانی که وارد کنگره می شوند در این مرحله از نفس قرار دارند زیرا از مصرف مواد و کار اشتباه خود پشیمان هستند این مرحله مرحله خوبی است زیرا سکوی پرتابی است برای رفتن به سمت تکامل و رسیدن به معقول شدن .

مرحله بعد نفس مطمئنه است مطمئنه از اطمینان می آید و در این مرحله انسان هیچ کار غیر معقولی انجام نمی دهد نه در ظاهر و نه در باطن چه در صور آشکار و چه در صور پنهان یعنی در این مرحله انسان حتی در خواب هم کار ضد ارزشی انجام نمیدهد به عبارتی اگر در خواب هم مواد مخدر در اختیارش قرار دهند استفاده نمی کند و اگر هر کدام از ما بتوانیم به این مرحله برسیم حساب خود را با مواد مخدر حل کرده ایم در این مرحله چون انسان هیچ کار غیر معقولی انجام نمی دهد و آرامش کامل دارد می تواند بگوید وارد بهشت شده است نیروی مافوق بهشت های گوناگون دارد و کسانی وارد بهشت خاص خداوند می شوند که در مرحله نفس مطمئنه باشند در تمام امور شخص در این مرحله حرف بیهوده نمیزند ، کار بیهوده انجام نمی دهد و همیشه آسوده است و باید بدانیم که بهشت هم مانند دوزخ جاری است و در این زمان انسان کانالی می شود برای اجرای فرمانهای نیروی مافوق و همیشه ما در هر مرحله ای از نفس که باشیم نیروی مافوق ما را یاری می دهد .

انسان باید خودش به طرف ارزش ها حرکت کند و اگر انسانی در مسیر ضد ارزش ها باشد و کارهای ضد ارزشی انجام دهد و دائم از نیروی مافوق بخواهد که به او کمک کند نمی شود بلکه باید بدانیم ما خود مسئول کارهای خودمان هستیم و باید خودمان بخواهیم که از مرحله نفس اماره و لوامه خارج بشویم و با حرکت های درست به مرحله نفس مطمئنه برسیم زیرا انسان اختیار دارد و باید با حرکتهای درست مراحل را طی کند و خداوند نیز در این مسیر ما را یاری خواهد کرد و نیروی مافوق می خواهد ما خود به فرمان عقل برسیم و روند تکامل را به درستی طی نمائیم و اگر خودمان هیچ حرکتی نکنیم و تنها از نیروی مافوق بخواهیم ما را یاری دهد و کار ما را انجام دهد این امکانپذیر نیست و این یک قانون است که در هر مرحله از نفس که باشیم باید خودمان مسئولیت کارهای خودمان را بپذیریم و این امر از زمانی که وارد حیات می شویم آغاز می شود ولی باید این را بدانیم که هر زمان نیروی مافوق را صدا بزنیم ما را یاری می دهد پس خواسته هایمان را مثبت و عقلانی کنیم و در این مسیر حرکت های درست انجام دهیم خدا را هم صدا کنیم و خداوند هم کمکمان می کند به امید آن روز .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط مسافر مهرانا |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

پیج رنک

دانلود آهنگ