" وب لژيون خانم راد شعبه آكادمي "
" راهنماي درمان اعتياد ويژه خانمهاي مصرف كننده مواد مخدر "

" کارگاه آموزشی  کنگره ۶۰ ویژه خانم های مسافر "

  روزهای یک شنبه ساعت 13:30

روزهای سه شنبه ساعت 12:00

در شعبه آکادمی برگزار می گردد.

 

" مشاوره تازه واردین توسط بنیانگزار کنگره 60 آقای مهندس دژاکام صورت می گیرد "

 

 خانم ها میتوانند در محیطی کاملاً مطمئن که توسط دیگر خانم های مسافر اداره می شود به درمان برسند و در طول درمان از کلاسهای ورزش که در روزهای یکشنبه ساعت 11:00 صبح برگزار می شود و به صورت رایگان است استفاده نمایند.

آدرس نمایندگی آکادمی جمعیت احیای انسانی کنگره 60 :

میدان هفتم تیر - خیابان بهار شیراز - ابتدای سهروردی جنوبی - نبش کوچه صدری - پلاک 3

اساس کار ما بر مبنای محبت ، عقل و ایمان است "

نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/04/18 توسط مسافر مهرانا |

پس از ورودم دیدن الگوهای به درمان رسیده در کنگره و استقبال گرم آنها و احساس امنیتی که در آنجا وجود داشت مرا جذب نمود.

1- ممکن است نامتان را بگویید؟ نادیا هستم یک مسافر

2- میزان تحصیلات؟ سیکل

3- آیا دوره حرفه ای و یا آموزشی گذرانده اید؟ خیر

4- قبل از اعتیاد نظرتان در مورد فرد معتاد چگونه بود؟ از کسی که معتاد بود خیلی بدم می اومدو حتی تنفر داشتم خصوصا اگر خانم بود!!

5- اولین باری که مواد مصرف کردید کی بود؟ چه طوری؟کجا اولین بار مصرف کردین و با کی؟ اولین بار حدود 10 سال پیش با همسرم و دو نفر از دوستان در منزل آنها.

6- آیا اعتقاد دارید که معتادین خودشان معلم همدیگر می شوند؟ بله؛ مثلا" وقتی من تریاک می کشیدم دودش را با دهان بیرون می دادم دوستم وقتی متوجه شد گفت مواد را هدر می دهی از بینی بیرون بده تا اثر بهتری هم داشته باشد.

7- الگوی مصرف شما کی بود؟ دوستم.

8- اولین بار که مصرف کردید از مواد چی گرفتید و چطور جذب شدین؟ اولین بار که کشیدم حالم بد شد اما آن جمع دوستان و بزم و دورهمی برایم لذت داشت و من را از مشکلات دور می کرد و آرام می شدم و خلق و خویم بهتر می شد.

9- بعد از چه مدت دوباره مصرف کردید؟ یک ماه بعد از اولین مصرف دوباره شروع کردم.

10- جذابیت اعتیاد برای شما چی بود و چی به شما داد؟ اعتماد به نفس

11- موادتون را چگونه تهیه می کردین؟ آیا سریع مصرف شما بالا رفت یا خیر و یا مواد دیگری اضافه شد و چند مصرفی شدید؟ در منزل خودمان و یا منزل دوستم همیشه در دسترس بود. طولی نکشید که از یکی دو دود به مصرف بی رویه رسید. بعد از دوسال تریاک جایش را به شیره داد و بعد سیگار و الکل هم اضافه شد. وقتی شیره را شروع کردم دیگر تریاک هم جوابگوی من نبود و از تریاک خوشم نمی آمد. لذت شیره برایم بیشتر بود.

12- به نظرتون در دوره اعتیاد مهمترین چیزی که اعتیاد از شما گرفت چی بود؟ و کلا چه چیزهایی را به خاطر اعتیاد از دست دادین؟ از همه مهمتر دیگر اطرافیانم را آن طور که می خواستم دوست نداشتم. و در کل اعتماد به نفس و زیبایی را از من گرفت. جایگاهم در خانواده از بین رفت و دیگر احترامی برایم قائل نبودند.چه خمار بودم چه نشئه در هر دو صورت حالم بد بود. قبل از مصرف خیلی دوست داشتم درس بخوانم اما ناتوانی و بی حوصلگی از مصرف مداوم مانع از ادامه تحصیل شد.

13- تلخ ترین خاطره ای که در دوران اعتیاد داشتین چه بود؟ موضوعی که هنوز هم ازیادآوریش وحشت دارم دورانی بود که همسر دایی ام که خودش در NA بود تصمیم گرفت مرا در منزلشان ترک بدهد چشمتان روز بد نبیند مرا یک هفته در منزشان حبس کردند و چند خانم دیگر هم از آن گروه آمدند مرا در فصل سرما زمستان چندین مرتبه در ساعات مختلف شب و روز با آب یخ حمام می بردند . وقتی دیگر توان این کار را نداشتم مرا به زور می بردند بسیار زجر آور بود و وقتی یک هفته تمام شد و من به منزل خودمان برگشتم مدام تلفنی و یا حضوری من را تهدید می کرد که . . . .مابقی در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/05/27 توسط مسافر مونا |

با آرزوی رهایی از بند افیون و تولدی دوباره برای تمامی سفر اولی های عزیز کنگره 60 اعلام می نمایم؛ روز سه شنبه مورخ 1393/5/26 جشن رهایی دو نفر از خانم های مسافر را به گرمی هر چه تمامتر برگزار نمودیم.

 

خلاصه سخنان استاد:

خانم مرضیه ضمن تبریک این روز زیبا به آقای مهندس خانم راد و حاضرین در جلسه فرمودند:

خانم سارا را مصرف قرص و شیشه داشتند. هجده سالشان بود که وارد کنگره شدند. خیلی بالا و پایین داشتند که بتوانند در مسیر قرار بگیرند. من دو نفر رهجوی هجده ساله داشتم و شب ها قبل از خواب به آن ها فکر می کردم تا بدانم چطور با ایشان برخورد کنم چون واقعاً متفاوت است کسی که هنوز نمی داند در زندگی چه می خواهد.

خیلی برایم مشکل بود که بتوانم دو نفر هجده ساله را در این مسیر به راه بیاورم. خوشبختانه خانم سارا یکی از حسن هایشان این بود که کلاس ها را می آمدند و به حرف گوش می کردند. به نظر من ایشان از آی کیو فوق العاده بالایی برخوردارند.

خانم سارا امسال در رشته معماری قبول شدند. امیدوارم حافظ سلامتی شان باشند و امیدوارم به درس و زندگی شان با تفکر ادامه بدهند و هیچوقت بی تفکر و بی مهابا و بی گدار به آب نزنند.

مادر خانم سارا در سفر اول هستند امیدوارم روزی جشن رهایی ایشان را هم بگیریم و آرزو می کنم زندگی شاد توأم با سلامتی را در کنار یکدیگر داشته باشند.

 

خانم سارا:

اگر بخواهم از حالم بگویم، من دوستان مصرف کننده زیاد داشتم ولی در این چهار سال، مصرف من از همه آن ها کمتر بود ولی حالم از همه ی آن ها بدتر بود. مصرف می کردم حالم بد بود مصرف هم نمی کردم باز حالم بد بود. توهمات خاصی داشتم.  مثلاً فکر می کردم تمام مریضی های دنیا را دارم. وقتی مصرف می کردم به مادرم میگفتم من سرطان دارم و مادرم از این رفتار من شوکه می شد. فکر می کردم تمام در و دیوار اتاقم را سوسک گرفته و می خواهند مرا بکشند. کارهای خیلی غیر عادی می کردم. سردرد های خیلی زیادی داشتم که در نهایت به چشمم زد به  دکتر رفتم به من گفتند شاید ام اس داشته باشم. خدا را شکر کنگره را پیدا کردم. از بنیان گذار کنگره 60، خانم راد و راهنمای عزیزم که خیلی برایم زحمت کشیدند متشکرم. هیچوقت فکر نمی کردم روزی برسد که من دیگر شیشه مصرف نکنم.

خانم: سارا

مصرف: شیشه

راهنما: خانم مرضیه

روش درمان: DST با روش OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 13 ماه

رهایی: 5 روز

خانم نرگس (مادر خانم سارا):

اول از همه خدا را شکر می کنم که سرانجام این روز را دیدم. با تجربه ای که راجع به مواد داشتم، در طی سالهای گذشته درمان مواد را محال می دانستم. دوستان زیادی داشتم که در زمان خودشان در جامعه خیلی مطرح و موفق بودند. طی سال ها به گوشم می رسید که یکی بعد از دیگری به خاطر مصرف مواد به چه روزی افتادند. یک نفر ورزشکار قهرمانی بود که در استرالیا کنار خیابان افتاده بود. آن دیگری در حمام مرد که تا سه روز جنازه اش آن جا بود. با این تفاصیل فکر می کردم درمان اعتیاد غیر ممکن است. وقتی سارا مصرف کننده شد میدانستم هیچ درمانی برایش وجود ندارد. خیلی ناامید بودم و به درگاه خداوند التماس می کردم و از او می خواستم که راه درمانی پیدا شود. تا این که با کنگره آشنا شدیم.

از آقای مهندس و خانم راد تشکر می کنم که همیشه حمایت شان پشت سر سارا بوده است. از گروه مرزبانی خانم زهرا و سودابه تشکر می کنم. از خانم مرضیه تشکر می کنم که مثل یک مادر دلسوزی کردند.

به عنوان یک مادر از سارا خواهش می کنم. تا زمانی که کنگره پابرجاست از کنگره جدا نشود.

خلاصه سخنان استاد:

خانم فائزه نیز ضمن تشکر از آقای مهندس و خانم راد و حمایت هایشان و تبریک این روز با شکوه، فرمودند:

خانم مرسده به علت بیماری هایشان سفرشان دو سال طول کشید. یکی بیماری سرع شان بود که باعث شد وضعیت شان در طول سفر خیلی بالا و پایین شود و بیماری دیگرشان سرطان بود که درمان شدند. خانم مرسده راهشان بسیار دور بود از کرج می آمدند. همه جلسات را حضور داشتند. خیلی خوب سفر کردند. همسفر خانم مرسده (خانم نسرین) خیلی در این راه به ایشان کمک کرد. خانم مرسده خیلی حالشان بد بود. غش هایی که می کرد، خیلی ترسناک و خطرناک بود. یک دفعه در لژیون قفل می شد. خدا را شکر چنین جایی هست که یک سری بیماری هایی که غیر قابل درمان است، در کنار درمان اعتیاد آن ها نیز درمان می شوند. امیدوارم خانم مرسده حافظ این رهایی باشند. به خانم کیمیا دخترشان که خیلی حامی مادرشان بودند تبریک میگویم.

خانم مرسده:

خدا را شکر می کنم. از آقای مهندس، خانم راد، خانم فائزه و تمام راهنماها تشکر می کنم. من سال ها در بستر بیماری بودم و فقط با مورفین مرا نگه می داشتند. همین طوری گذشت تا به مورفین عادت کردم. اصلاً فکرش را نمی کردم درمان شوم. هفته پیش آزمایش دادم و منفی بود و باورم نمی شد. یخ کرده بودم که جواب منفی بود. از خانم نسرین، خانم مهنوش، خانم فاطمه و همه که دست به دست هم دادند که یک سفر عالی داشته باشم، تشکر می کنم. از دخترم که پا به پای من آمد تشکر می کنم. امیدوارم هیچ کس به این درد دچار نشود و اگر شد با کنگره آشنا شود تا به درمان برسد.

خانم: مرسده

راهنما: خانم فائزه

مصرف: مورفین و داروهای سرطان و سرع

روش درمان: DST با روش OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 2 سال

رهایی: 26 روز

خلاصه سخنان استاد:

خانم فاطمه ضمن تبریک به همه حاضرین در جلسه فرمودند:

یک خسته نباشید جانانه به خانم نسرین می گویم ایشان همسفر چندین نفر در کنگره هستند. یکی از خوبی های خانم نسرین این است که می گویند: اگر من کاری می کنم، به خاطر دلم می کنم. حسن دیگر ایشان این است که به کاری که میکنند ایمان دارند و فرمانبردار خیلی خوبی هستند. امیدوارم که همه درکنار هم سفر دوم خوبی داشته باشند.

 

خانم نسرین (همسفر):

بعضی چیزها را از بچگی به ما یاد داده بودند ولی مصداق آن ها را در جامعه ندیده بودیم و نمی توانستیم عمل کنیم. مثل این که هر مشکلی برایتان پیش آمد آیت الکرسی بخوانید. این جا که آمدم ناخود آگاه این سوره را خواندم و مصداقش را این جا پیدا کردم. آقای مهندس مصداق این آیه خداوند هستند (اللهُ ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور)؛ آقای مهندس ابتدا در تاریکی بودند و خداوند کمکشان کرد و از تاریکی به سمت نور هدایت شدند. ایشان این نور را که گرفتند، شروع به بازتاب کردند و راهنماهای کنگره 60 بازتاب این نور هستند. این نور، نور سلامت، آگاهی، دانش و نجات خانواده هاست و این انشعاب نور تا همه جا رفته است و هیچ کدام از این سی دی ها تکراری نیست؛ یعنی آگاهی روی آگاهی. از تازه واردینی که جواب سلام من را دادند تشکر می کنم و به رسم کنگره می گویم برای انجام این عمل عظیم شکر شکر شکر.

 

خانم کیمیا (دختر خانم مرسده):

از آقای مهندس خانم راد و خانم فائزه راهنمای مادرم تشکر می کنم که مادرم را به این جا رساندند . از خانم فاطمه، خانم مهنوش و خانم نسرین هم به خاطر این که به مادرم کمک کردند، تشکر می کنم. الآن مدتی است که مادرم دیگر سردرد ندارد و دیگر غش نمی کند و من خیلی خوشحالم که به سلامتی رسیده است.

 

در انتها بنده نیز از طرف گروه وبلاگ نویسان خانم های مسافر این رهایی های  ارزشمند و شیرین را به خانواده بزرگ کنگره 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم.

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/05/27 توسط مسافر فریده |

 با درود و شاد باش فراوان اعلام می نمایم؛ امروز یکشنبه مورخ 1393/5/26 جشن  یک سال رهایی خانم رکسانا رهجوی خانم راد را به گرمی برگزار نمودیم.

پیام ...

خانم رکسانا

در نقطه ای که ناری بودید، تبدیل شدن به نور یعنی بازگشت به خود. حکم عقل را در جهان جسم و جان پذیرا باشید تا به توانایی های بیشتری دست یابید.

اولین سال رهائیت مبارک

خلاصه سخنان استاد:

خانم راد ضمن تبریک این روز زیبا فرمودند:

خانم رکسانا دقیقاً حالت های یک شیشه ای که وقتی وارد کنگره می شود را داشت. با شرایط خیلی بدی وارد کنگره شد. اوایل در لژیون من نبودند. وقتی میخواستند مشارکت کنند، صحبت هایشان با آموزش های کنگره خیلی فاصله داشت. کاملاً به هم ریخته و پر از اضطراب بودند. دائم در جو روحانی بودن و نذری دادن بودند و فکر می کردند درست حرکت می کنند و می گفتند: من نورها را می بینم و درک می کنم. یک شرایط خیلی به هم ریخته ای داشتند. ولی خوشبختانه وقتی وارد لژیون شد توانست خودش را با کلاس و بچه ها وفق بدهد و با گوش دادن و آموزش گرفتن خیلی شرایط اش عوض شد و الآن خیلی ساکت شده است و دقیقاً ساکت شدن برای یک شیشه ای آغاز یک حرکت و تغییر است و این برای رکسانا پیش آمد. خیلی به تعادل رسید. اصلاً غر نمی زد. هر چه به او می گفتم انجام میداد. هر کاری که در سفر اول به عهده اش می گذاشتم انجام می داد. مرتب کلاس ها را می آمد. خیلی راغب بود به درس گوش دادن و حل کردن مشکلات اش و این ها خیلی به او کمک کرد. در سفر دوم هم خیلی راحت توانست خدمت بگیرد. درسفر اول مشکلات خیلی زیادی داشت ولی توانست استقلال مالی اش را به دست بیاورد. یک خانواده ای به هم ریخته ای داشت. دو دختری دارد که دائم به فکرشان بود. خیلی شرایط سختی داشت و فکر می کرد باید از کنگره برود و یک سر و سامانی به زندگی اش بدهد بعد به کنگره برگردد به او گفتم: تا خودت تغییر نکنی هیچ چیزی تغییر نمیکند و این را پذیرفت و دیدیم که از نظر مالی و ورزش چقدر تغییرات مثبت کرد. خانم رکسانا مسئولانه برای خدمت آماده است و واقعاً کم نمی گذارد. در خانواده اش هم همین طور است. امیدوارم به آن چیزهایی که در سفر دوم می خواهد و به کمک راهنمایی برسد. و آن چیزهایی که واقعاً حق اش است بتواند به دست بیاورد چون واقعاً دارد تلاش می کند.

 

خانم: رکسانا

مصرف: شیشه

راهنما: خانم راد

روش درمان: DST با روش OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 16 ماه

رهایی: یک سال و یک ماه 5 روز

رشته ورزشی: ایروبیک

خانم رکسانا:

در درجه اول خدا را شاکرم که سلامتی ام را به دست آوردم و دوباره توانستم یک فرد مفیدی برای خانواده ام، بچه هایم و حتی خودم باشم. از خانم راد خیلی سپاسگزارم. من وقتی وارد کنگره شدم، این شخصی که الآن شما می بینید، نبودم و الآن هر چه هستم همه نتیجه زحمت های خانم راد است هر چه دارم از خانم راد دارم. استقامتشان را الگو قرار دادم. خیلی خوشحال هستم که در میان شما دوستان خوب قرار دارم. کنگره مثل یک باغ گل می ماند و هر کدام از شما مثل گلی هستید که اگر یک روز در این باغ نباشید، نبودتان را حس می کنم. وقتی که نیستید سر نماز دعا می کنم که دوباره به کنگره برگردید.

به خانم راد واقعاً خسته نباشید می گویم چون تنها خانمی بودند که روزی دست خودشان را به عنوان یک مسافر بلند کردند. برایتان آرزوی سلامتی می کنم امیدوارم هر چه از خداوند می خواهید بهترین هایش نصیب شما شود. از آقای مهندس خیلی ممنوم. روز اول که وارد کنگره شدم وقتی آقای مهندس را دیدم خیلی انرژی گرفتم و گفتم وقتی آقای مهندس و خانم راد توانستند، پس من هم می توانم. از خانم مونا ممنونم به خاطر انرژی که به ما در ورزش می دهند. از خواهرم رزیتا که مرا با کنگره آشنا کرد متشکرم. ایشان حال خرابی های مرا در منزل تحمل می کردند. از دخترانم به خاطر حال خرابی هایم عذر خواهی می کنم در این دو سال مادر خوبی برایشان نبودم ولی عاشقانه دوست شان دارم.

در پایان:

 خانم آیدا دختر خانم رکسانا متنی بسیار زیبا را از طرف خود و خواهرشان، تقدیم مادرشان کردند که همه حاضرین در جلسه را تحت تأثیر قرار دادند.

آرزو ...  

آرزوی اول: سلامتی آقای مهندس و خانم راد

آرزوی دوم:  در دنیا هیچ مصرف کننده ای نباشد و همه به سلامتی برسند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1393/05/26 توسط مسافر فریده |

                                                     

اين جمله را به كرات از زبان آقاي مهندس شنيده ايم و حتي دستور جلسه اي با عنوان جهان بيني ورزش در دستور جلسات ساليانه کنگره گذاشته شده است كه اهميت اين موضوع را نشان مي دهد. مسافران کنگره 60 در رشته هاي مختلف ورزشي مثل تيروكمان، فوتبال، كشتي، راگبي، واليبال و .... به صورت كاملاً حرفه اي مشغول به فعاليت هستند و حتي ورزشكاراني از کنگره به تيم ملي دعوت شده اند كه هر كدام افتخار آفرين بوده اند و به راستي ورزش، مكمل درماني است و بايد از نيروي ذخيره شده در بدن استفاده شود و آمادگي جسماني را بالا ببريم تا قالبي كه در طول سفر ساخته مي شود قالبي محكم و استوار باشد زيرا اگر به طور متوسط 70 يا 80 سال عمر كنيم اين قالب جسم است كه بايد به ما سرويس بدهد تا با آن بتوانيم لحظات خوشي داشته باشيم نه اينكه يك چيز كج و معوج باشد كه اگر سر خم كنيم مهره گردن از جایش خارج شود. بدن نياز به انعطاف دارد.

ما انسانها 3 تا سن داريم:1- سن شناسنامه 2- سن روحي و رواني 3- سن فيزيولوژي و گاهي مي بينيم فردي با 21 سال سن، شانه هايش خم شده و قوز کرده است و هزار مشكل و بيماري دارد اما فردي با 70 سال سن بنيه اي قوي و اندامی مرتب و منظم و با انرژی و قدرت و توان بالا دارد چون ورزشكار است و قالب جسم ساخته شده و اين مسئله روي سن شناسنامه و سن روحي و رواني تاثير گذار است.

در مقوله ورزش، خانم هاي مسافر هم، در رشته  ايروبيك فعاليت دارند و حتي افرادي كه در سفر اول هستند، در كلاسهای ايروبيك شركت مي كنند و بدين وسيله از تأثير بيشتري بهره مند مي شوند و آمادگي جسماني خود را نيز بالا مي برند البته بعد از سفر اول به جاي 1 ساعت ورزش در هفته،زمان بيشتري اختصاص به فعاليتهاي ورزشی داده می شود. همان طور كه آقاي مهندس تأكيد كرده اند، بيماري و يا درد هاي جسماني نبايد سد راه ورزش كردن ما شود. اگر مشكل داريم از 20 حركت ورزشي 5 تا از آن ها را انجام دهيم و يا حركت پرشي انجام ندهيم حركت كششي را انجام دهيم تا قدرت و توان بدني ما بالا برود و از زندگي لذت ببريم و حال خوش را تجربه كنيم.

با تشکر از خانم فاطمه (همسفر) از لژیون خانم فاطمه برای تهیه مطلب و خانم رکسانا برای تایپ مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 1393/05/25 توسط مسافر مونا |

به نام قادر مطلق

یک مصرف کننده بعد از رهایی اساساً چیزهایی را می بیند که در گذشته آن ها را نگاه می کرد ولی نمی دید؛ اینک عطر و طعم زندگی، طبیعت، دوست، خانواده، مردم و روابط اجتماعی همه و همه در زیر زبان و ذهن وی به طور کلی تغییر یافته است.

 

 

حرکت به سوی نور: 

در کنگره 60 آموختیم که هیچ موجودی در روی کره ی زمین نمی تواند در حال سکون باشد، زیرا یک جا ماندن و بی حرکتی باعث پوسیدن و نیستی می شود. حال بعضی حرکت ها محسوس و بعضی نامحسوس است مانند رشد یک گل سرخ؛ در ابتدا غنچه و بعد از چندی می شکفد و تبدیل به گل می شود و رنگ قرمز پیدا می کند.

گل سرخ از حالتی به حالت دیگر منتقل شده است این همان است که آقای مهندس می فرمایند: اگر تغییری نباشد، تبدیل و ترخیص وجود ندارد و حرکت انسان هم مانند گل سرخ در طول زمان صورت می گیرد.

حالا عامل حرکت و تغییر در کنگره چیست؟ آموزش های کنگره، سی دی های آموزشی و نوشتارها که راهنمایان و کمک راهنمایان عزیز با دقت زیاد آن را تدریس می کنند، زمان می گذارند تا مسافران آموزش لازم را ببینند و تغییر و حرکت کنند، دوره به دوره پیش روند و با تمام عشق این کار را به انجام رسانند.

یک مسافر بعد از رهایی پیرامون خویش را نگاه کند، مشاهده می کند چه چیزهایی تغییر کرده است؛ اول خودش را می بیند که در طول زمان معین تغییر و تبدیل یافته، نوع نگاهش به زندگی تحول پیدا کرده و نگاهش به زندگی دیگر یک نگرش افیونی قبلی نیست، زیرا اکنون آگاهتر و هوشیارتر شده.

یک مصرف کننده بعد از رهایی اساساً چیزهایی را می بیند که در گذشته آن ها را نگاه می کرد ولی نمی دید؛ اینک عطر و طعم زندگی، طبیعت، دوست، خانواده، مردم و روابط اجتماعی همه و همه در زیر زبان و ذهن وی به طور کلی تغییر یافته است. اکنون متوجه تفاوت ژرف خود با گذشته می شود.

علت این اختلاف چیزی نیست، جز آن که وی از جای قبلی خویش با گام تفکر حرکت کرده به جلو آمده و هرگز به طول زندگی فکر نمی کند، بلکه پیوسته به عرض زندگی می اندیشد به عبارتی به چقدر زیستن نمی اندیشد؛ به چگونه زیستن می اندیشد. دیگر لذت های آنی برایش دلپذیر نیست زیرا آگاه است که: لذت های آنی غم های آتی را در بر دارد.

بزرگان بر این باورند که: ترک لذت، خود لذتی است شگرف. البته منظور لذت های کاذب است و می بینیم که چه تفاوت فاحشی میان نوع لذت انسان آگاه و انسان ناآگاه وجود دارد. انسان آگاه گرسنگی روح را بیشتر احساس می کند تا گرسنگی تن را.

نوشتارهای کنگره 60 این را به مسافران می آموزد که دیگر تو آن آدم قبلی نیستی و در درونت انسان دیگری متولد شده، تو دیگر با خودت آشتی کردی، دیگر آن مصرف کننده قبلی نیستی، فکر کردی، حرکت کردی و انسان بودن و مسئول بودن را آموختی.

کنگره 60 مسافران و همسفران را لبریز از عشق می کند.

 

با تشکر همسر مریم

 

نوشته شده توسط همسفر، خانم مریم از لژیون خانم فاطمه (گروه همسفران) 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1393/05/23 توسط مسافر فریده |

  

اخبار ورزشی

روز یکشنبه مورخ 1393/5/19 کلاس ایروبیک خانم های مسافر رأس ساعت 10:45 با حضور مسافران و همسفران و برخی کمک راهنمایان عزیزمان برگزار شد و در ساعت 11:45 به پایان رسید.

ابتدا ورزش را با حرکات کششی آغاز و با دوی نرم و حرکات ایروبیک ادامه دادیم و پس از 30 دقیقه گرم کردن به تمرین های قدرتی با کش پرداختیم.

در انتها بدن را سرد کرده و همه با روحیه ای مضاعف و چهره هایی بشاش به کارمان خاتمه دادیم.

در پایان از خانم مونا مربی ورزش خانم های مسافر تشکر می کنیم.

 

با تشکر از خانم فاطمه رهجوی خانم فاطمه برای تهیه گزارش

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1393/05/22 توسط مسافر فریده |

روز یک شنبه مورخ 93/5/19 لژیون ما با دستور جلسه ی cd وادی اول (با تفکر ساختارها آغاز می شود بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود) به استادی راهنمای عزیزمان سر کار خانم راد بر گزار شد.

استاد فرمودند:

وقتی تفکر نباشد هیچ راهی مشخص نمی شود مثل مساله ی اعتیاد چون خود مشکل ترکش بوده است و می توانستند فکر کنند و ریشه ی مشکل را حل کنند که از کجا هست. برای همین انواع ترکها آمد. مثل: شلاق درمانی ابوالفضل درمانی عطاری و .... همه گوش سوراخ می کردند تزریقاتی بودند به آخرش یک ترک اعتیاد هم اضافه می کردند برای این که هیچ راه درمانی که از روی عقل باشد از روی تفکر باشد نبوده است مشکل حل نمی شده فقط اگر جواب آزمایش مصرف کننده منفی بود، می گفتند خوب ایشون دیگر اعتیاد ندارد فقط ترک اعتیاد مطرح بوده است .چون رویش تفکر نشده ریشه اش را پیدا نکرده اند که حلش کنند . همیشه می گفتند معتاد ها عقل ندارند اگر یک جو عقل داشته باشند می توانند ترک کنند چون روی این حرفها تفکر نشده است.

 چقدر آدمها پول و انرژیشان را گذاشتند URD ,UROD کردند هیچ کدوم هم نتیجه نداد به هم می گفتند که معتاد بی اراده است غیرت ندارد اگر نه خوب می شد .دبوار معتاد از همه کوتاه تر بود هیچ کس نگفت راه من خراب بوده گفتند مشکل خود مصرف کننده است بنابر این هیچ وقت مصرف کننده ها نتوانستند از حق خودشون دفاع کنند .

وادی اول تفکر یکی از مهمترین و اساسی ترین وادی های کنگره است .یک مصرف کننده تفکراتش بر چه مبنایی است این که فقط صبح بیدار شود و بگوید موادم را چه جوری مصرف کنم از کجا گیر بیاورم پولش را چه کار کنم کدام را اول مصرف کنم بعد دوباره نشگی و دوباره خماری توی یک حلقه ای هستش که فقط خودش هست و موادش و یک تفکر بسته و افیونی این تفکرات یک آدم کاملا مصرف کننده است توی بدترین شرایط به جای این که فکر زندگی و آسیب های اجتماعی و زن و بچه باشد فکر پول و موقعیت باشد فکر مواد است که خماری نکشد .می خواهد به مسافرت برود می گوید این که مصرف کننده نیست پس با این نمی روم یعنی مواد حتی تصمیم می گیرد شما با کی و کجا بروی یا حتی چی بخوری می خواهم تفکر مصرف کننده را بگویم که چه جوری هست.

تفکر چیست ؟تفکر یک حرکت درونی و ذهنی است از یک مبدا به یک مقصد یا از یک مجهول به یک معلوم دیگه است یعنی تفکر زمانی درست است که من به یک چیزی برسم و یک راهی برایم باز بشود آن تفکر درست است یک تفکر ذهنی و درونی در درون انسان ها .

یک مصرف کننده عقل و تفکر را دارد چون تفکر بازوی عقل است هرچه از فکرت استفاده کنی قدرت عقلت بیشتر می شود ولی مصرف کننده ها بخاطر این که سطح انرژیشان پایین است حوصله ی تفکر را ندارند تفکر انرژی زیادی از انسان می گیرد برای همین مصرف کننده ها و کسانی که انرژیشان پایین است می خواهند تفکر نکنند برای همین زود قضاوت می کنند اصلا نمی دانند تفکر سالم چه هست بازی ذهنی را با تفکر اشتباه نکنید یک تمرین برای این که بدانیم تفکرمان درست است این را قبلا هم گفتم زمان بگیرید و مثلا پنج دقیقه به یک چیز آسون مثل سیب فکر کنید بعد می بینین که نیم ساعت گذشته و شما رفتین توی مسایل دیگر اصلا یادت نیست که داشتی به چی فکر می کردی این قدر بازی ذهنمان زیاد است ذهن مثل یک میمون بازیگوش است که روی یک درخت از این شاخه به آن شاخه می پرد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/05/20 توسط مسافر سوگند |

با درود و شاد باش فراوان اعلام می نمایم؛ امروز  یکشنبه مورخ 1393/5/19 جشن یک سال رهایی خانم آزاده رهجوی خانم روجا را به گرمی برگزار نمودیم.

 

پیام ...

خانم آزاده

شما توانستید با آموزش و خدمت قدم های درستی در جهت رشد و شکوفایی خود بردارید. در تداوم آن بکوشید تا توانایی های خود را بهتر بشناسید. 

اولین سال رهائیت مبارک

 

خلاصه سخنان استاد:

خانم روجا ضمن تبریک این روز با شکوه فرمودند:

امروز یک سال رهایی خانم آزاده را جشن می گیریم . موقعی که رهجو به این جا می آید و حال خرابش، به هم ریختگی هایش و عدم تعادلش را می بینی، و  میبینی که او آرام آرام رشد می کند، حرکت می کند، دقیقاً مثل بچه ای که جلوی چشم انسان رشد می کند، واقعاً لذت می بری. مخصوصاً وقتی که حرکت اش درست باشد. من هم الان دارم لذت می برم. خیلی به خانم آزاده تبریک می گویم.

ایشان اوایل که به کنگره آمده بود، چون گاه گاهی مصرف می کرد، فکر می کرد اصلاً مصرف کننده نیست. با محیط آشنا نبود. حالت نشئگی و خماری را نمی شناخت. زمانی که می خواست پله ها را بالا برود، مقاومت می کرد. ولی خوبی خانم آزاده این بود که واقعاً فرمانبردار بود. در سفر اول با این که مشکلات مالی خیلی زیادی داشت، یک کار خیلی خوب به ایشان پیشنهاد شده بود، اما نپذیرفت و الآن می گوید خوب شد که سر آن کار نرفتم.

خدا را شکر الآن از لحاظ مالی اوضاعشان خیلی بهتر است. به ایشان تبریک میگویم. ایشان در کنگره فوق العاده فعال، پویا و کوشا هستند. الآن هم خانواده ی خودشان و هم خانواده ی برادرشان را ساپورت می کنند و خیلی هوای بچه های برادرشان را دارند. خانم آزاده یاد گرفته است که با حرکت های درست و زیاد هم می شود به صورت موازی رشد کرد و همه نقش هایش را داشته باشد. هر شاخه ای از زندگی اش که رشد کرد، باعث شد که شاخه های دیگر زندگی اش هم رشد کند. این طور نبود که بگوید که نه حالا من این کارم را قطع می کنم و می روم یک کار دیگر می کنم. به آموزش ها واقعاً علاقه مند است. و همین باعث شده که حالش روز به روز بهتر شود. برایش خوشحالم. الان در زندگی خانوادگی ثبات پیدا کرده است. امیدوارم همین طور قشنگ به راهش ادامه بدهد.

خلاصه سخنان خانم آزاده:

خیلی خوشحالم. برای امروز خدا را شکر می کنم که در این جایگاه قرار گرفتم. به نظر من مهمترین چیزی که سرنوشت انسان را تعیین می کند، تصمیم اش است نه شرایط اش. اگر می خواستم به شرایطم فکر کنم، اصلاً شرایط خوبی نداشتم. مخصوصاً از لحاظ مالی. یعنی زندگی ام به زیر صفر رسیده بود. خانه نداشتم همه زندگی ام خانه ی مادرم بود. یک زندگی نا به سامان و خیلی بدی داشتم. خداوند می فرماید: یک قدم برداری، ده قدم برایت برمی دارم. فقط قدم اول را باید خودمان برداریم و من چون خواستار رهایی بودم این قدم را برداشتم. بیشتر از یک سال مصرف شیشه داشتم ولی این مدت به اندازه سی سال در زندگی ام تخریب به وجود آورد. مصرف شیشه شخصیت ام را بسیار پرخاشگر کرد. اصلاً مادر خوبی برای فرزندم نبودم. من با ناامیدی زیاد وارد لژیون شدم.

 از خانم روجا خیلی تشکر می کنم که مرا پذیرفت. خانم روجا مثل یک فرشته هستند و برای من یک هدایتگر خیلی خوبی بودند. خیلی کمک کردند و خیلی چیزها از ایشان یاد گرفتم. دوست دارم یک رهجوی خوبی برای ایشان باشم. برایم خیلی زحمت کشیده اند. من بسیار دوست شان دارم.

 از آقای مهندس تشکر می کنم این امنیتی که در این جا است همان ایمانی است که ما به این جا پیدا می کنیم. از خانم راد عزیزم تشکر می کنم از مسئولیت پذیریشان ممنوم. چند وقت پیش حالم بد شده بود. فشارم پایین آمده بود وقتی چشمانم را باز کردم، خانم راد را بالای سرم دیدم و دیدم که چه چقدر تلاش میکنند که  حالم خوب شود. از همه عزیزان متشکرم.

 

خانم: آزاده

مصرف: شیشه

راهنما: خانم روجا

روش درمان: DST با داروی OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 12 ماه و 15 روز

رهایی: یک سال و یک ماه

رشته ورزشی: ایروبیک

 

آرزو ...                            

آرزوی اول: از صمیم قلب برای خانم روجا راهنمای عزیزم، خانم راد عزیز و آقای مهندس سلامتی و طول عمر از خداوند متعال خواستارم.

آرزوی دوم: آرزو می کنم که همیشه وصل باشم و هیچوقت اتصالم با خداوند قطع نشود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1393/05/19 توسط مسافر فریده |

یک موقعی به خودم آمدم و دیدم بچه هایم به من می گویند: ما پول نمی خواهیم. ما محبت مادرمان را را میخواهیم.

 

سلام به همه مادران؛

در شروع این مطلب می خواهم یک مژده به مادرانی بدهم که همیشه ترس این را دارند که عزیزانشان به اعتیاد کشیده شوند. در این جا می خواهم صادقانه یک موضوعی را با شما در میان بگذارم.

 من هم در گذشته خیلی از این موضوع (اعتیاد فرزندانم) می ترسیدم. چون آگاهی نداشتم. اما دست تقدیر دو تن از فرزندانم را به بلای خانمان سوز اعتیاد گرفتار کرد. وقتی از این موضوع با خبر شدم، شاید باورتان نشود اصلاً ناراحت نشدم، چون ما یک خانواده ی کنگره ای بودیم و می دانستم که یک راهی هست. یک راه عالی. راستش خوشحال هم شدم و افتخار هم می کردم که بچه هایم بیایند در چنین محیطی درمان شوند و آموزش بگیرند. چون فرزندان من قبل از مصرف هم حالشان خوب نبود و تعادل لازم و اعصاب نداشتند.

به خاطر مشکلاتی که در زندگی مان وجود داشت. هیچ موقع سرزنششان نکردم و نگفتم چرا؟ چون من هم در بروز آن مشکلات دخیل بودم و می دانستم تقصیر  آنها نیست. مطمئن بودم یک خلعی در وجودشان بوده که به سمت اعتیاد کشیده شدند. شاید حق داشتند که یک جوری این خلع را پر کنند. می دانستم آنها در زندگی شان یک الگوی مناسب نداشتند. به نظر من بزرگترین دلیل اش هم این بود که آن ها بچه های طلاق بودند.

سال ها پیش به دلیل اعتیاد، در سن بیست و شش سالگی با سه بچه قد و نیم قد از همسرم جدا شدم. در آن موقع فوق العاده ناآگاه بودم. تمام زورم را زدم تا جای خالی پدرشان را احساس نکنند و کمبودی از لحاظ مالی نداشته باشند؛ ولی کم آوردم یا بهتر بگویم کم گذاشتم. راست اش من توان این را نداشتم که هم یک پدر خوب باشم و هم یک مادر خوب.

یک موقعی به خودم آمدم و دیدم بچه هایم به من می گویند: ما پول نمی خواهیم. ما محبت مادرمان را می خواهیم.

باورتان می شود! تمام اخلاق و مرامم مردانه شده بود و  دیگر آن لطافت خاص زنانه یا بهتر بگویم مادرانه را نداشتم. من تمام جوانی و زندگی ام را برای بچه هایم گذاشتم اما به جایی رسیده بودم که نمی توانستم به آن ها ابراز محبت کنم نمیتوانستم آن ها را در آغوش بگیرم و ببوسمشان و یا قربان صدقه شان بروم و این بزرگترین خلعی بود که در وجود فرزندانم بود و من می دیدم که هر روز آن ها از من دورتر و دورتر می شوند. تا این که فرزندانم مصرف کننده شدند ولی این بار خوشحال بودم چون یک نور امیدی در دلم بود و آن هم این بود که اعتیاد دیگر مثل گذشته مشکل غیر قابل حل نبود. اعتیاد درمان داشت.

شاید اگر آن موقعی که به خاطر اعتیاد از پدرشان جدا شدم، این راه درمان پیدا می شد، الان وضعیت زندگی ما به کلی فرق می کرد.

زمانی که فهمیدم پدر فرزندانم مصرف کننده شده، مثل این بود که دنیا بر سرم خراب شده است، چون در خانواده ی ما کسی حتی سیگار هم نمی کشید. برای همین اسم معتاد و اعتیاد خیلی سنگین بود. با وجود تمام تلاشم برای نگه داشتن زندگیم (ترک سقوط آزاد، یو آر دی، با دارو و دکتر)، مجبور به طلاق شدیم.

اما وقتی فهمیدم فرزندانم مصرف کننده شدند، اول خودم را مقصر دانستم و بعد می دانستم که یک راهی هست، یک راه عالی.

الآن علاوه بر این که آن ها به درمان رسیده اند، بلکه به تعادل و آرامش درون هم رسیدند و من به آن ها افتخار می کنم.

من همه ی این خوشبختی را مدیون بنیان کنگره 60 آقای مهندس دژاکام و آموزش های ارزنده ی راهنمایان کنگره 60 هستم که راه درست زندگی کردن و انسان شدن و در مجموع، علم جهان بینی را به من و فرزندانم آموختند.

من تا آخر عمر شکرگزار  خدای مهربانم و استاد عزیزم هستم و هر لحظه از این که هستم و با فرزندانم از هر لحظه زندگی لذت میبریم، خدا را شکر می کنم و دعا گوی این عزیزان و خدمتگزارانی هستم که بدون دریافت هیچ دستمزدی حیات دوباره به من و فرزندانم بخشیدند و به حکم عشق خدمت میکنند.

در پایان باز هم به همه والدین این مژده را می دهم که در هیچ جای دنیا اعتیاد درمان نداشته است ولی آقای مهندس با پیدا کردن این راه الهی و حل کردن صورت مسأله اعتیاد و درمان قطعی آن، لطف خیلی بزرگی به جامعه بشریت و انسان ها کردند و فرشته نجات ره گم کردگان و چراغ راه آن ها شدند.

نوشته شده توسط خانم فاطمه از لژیون سفر دومی ها

نوشته شده در تاريخ شنبه 1393/05/18 توسط مسافر فریده |
روز سه شنبه مورخ 1393/5/14 کارگاه آموزشی خانم های مسافر، به استادی آقای مهندس، با دستور جلسه هفته سایت رأس ساعت 12 برگزار شد.

باید همه به گونه ای دست به دست همدیگر دهیم و کاری کنیم که سفرها استاندارد باشد تا مقدار تولید زیاد شود تا افراد بیشتری بتوانند به رهایی و سلامتی برسند.

سخنان استاد:

امیدوارم  حالتان خوب باشد. بعضی کارها هیچوقت تمام شدنی نیست از جمله غذا خوردن. بعضی کارهای آموزشی هم هیچوقت تمام نمی شود و این آموزش دائماً باید کنترل شود. آموزش مثل اسب سرکش می ماند و لگام اش دست سوار کار است و دائماً باید آن را حرکت دهد. گاهی شلاقی هم  می نوازد. پس این رسم آموزش است. یک چیز هایی ما می گوئیم، گاهی اوقات چپکی برداشت میشود. گاهی خیلی خوب است ولی حساب و کتاب و اندازه دارد. بزرگترین مشکل ما این است که اندازه ها را نمی دانیم. اندازه ی عشق، علاقه، اعتماد به نفس، گذشت و احترام را نمیدانیم. اگر بیش از اندازه به کسی احترام بگذارید ممکن است از آن احترام سوء استفاده کند و در این آموزش چیزی که به ما کمک می کند خود سایت است. سایت خودش یک کنگره است که در دو حرکت بیرونی و درونی نقش بسیار مهم و حائز اهمیتی را دارد. از  14 – 15 سال قبل که هنوز بعضی از سازمان ها و ادارات سایت نداشتند و یا اسم و کلمه ی سایت برای بعضی ها هنوز روشن نشده بود، من برای کنگره 60 سایت درخواست کردم.  زمانی که این دستور را دادم، ابتدا سایت دست یک شرکت بود. بعد گفتم بهتر است از خود بچه های کنگره این کار را انجام بدهند که الان انجام می دهند. و الان یک سایت داریم با بیش از 300 وبلاگ.

سایت گنگره 60 در روز بین 20 تا 30 هزار بازدید دارد. 20 هزار تا رقم بسیار بسیار بالایی است.

یک موقعی می گویند یک سایت 2 میلیون بازدید دارد. بله سایت دوست یابی یا زن یابی یا شوهر یابی. ولی سایتی که برای مواد مخدر  و یا سایت آموزشی باشد، این رقم بالایی است. یعنی در ماه شما بین 600 تا 900 هزار نفر بازدید کننده دارید. یعنی در سال ده میلیون نفر بازدید کننده داریم که بُرد آموزشی خیلی بالایی دارد.

ما بقی در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1393/05/15 توسط مسافر فریده |

به امید رهایی تمامی سفر اولی های کنگره  60 اعلام می نمایم، روز سه شنبه مورخ 1393/5/14 جشن رهایی دو نفر از خانم های مسافر (خانم آسیه با راهنمایی خانم فریبا از شعبه اصفهان) و خانم نگار (با راهنمایی خانم مرضیه از نمایندگی آکادمی از تهران) را با شور و گرمی هر چه فراوان برگزار نمودیم.

خلاصه سخنان استاد:

خانم فریبا فرمودند: خیلی خوشحالم و خدا را شکر می کنم که یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم. خانم آسیه بیماری تالاسمی و کولیت روده داشتند. سفر خوبی را پشت سر گذاشتند. ایشان همیشه در کلاس ها حضور داشتند.

خدا را شکر هم بیماری تالاسمی و هم کولیت روده شان خوب شد.

به آقای مهندس، خانم راد و همه عزیزان تبریک عرض می کنم.

 

خانم آسیه:

از آقای مهندس بنیان گنگره و خانم راد تشکر می کنم. امیدوارم که بتوانم خدمت کنم. از راهنمای عزیزم خانم فریبا که خیلی زحمت مرا کشیدند تشکر می کنم. همچنین از آقای حکیمی که این همه راه را تا اصفهان می آیند متشکرم. از همسرم حسین تشکر می کنم. ایشان خودشان هم مسافر بودند ولی من تا زمان رهایی شان کاری برایشان نکردم. در حضور شما از ایشان عذر خواهی می کنم.

در ادامه همسر خانم آسیه نیز از آقای مهندس و خانم راد تشکر کردند و گفتند من و همسرم با هم سفرمان را شروع کردیم. من هم اعتیاد شدیدی داشتم. درمان شدم و در حال حاضر در امتحان کمک راهنمایی قبول شدم. از همسرم تشکر می کنم. همچنین از آقای حکیمی، خانم منصوری و خانم مریم هم متشکرم. یک تشکر ویژه هم از خانم فریبا دارم.

در ضمن خانم آسیه بسیار هنرمند هستند. ایشان دو تابلوی بسیار بسیار زیبا از تصویر غسل در صحرا (یکی از تصاویر کتاب 60 در جه) و آیه شریفه «و ان یکاد» را به رسم یاد بود به کنگره تقدیم کردند.

خانم آسیه توضیح دادند که تابلوی تصویر غسل در صحرا کار معرق و منبت سه بعدی است که 300 قطعه با 30 نوع چوب در آن به کار رفته و چندین ماه روی آن کار شده است. همچنین تابلوی «و ان یکاد» از چوب گردو که همه با دست برش خورده چسبانده شده است.

در ادامه همسر خانم آسیه گفتند: ایشان با شور و شوقی وصف ناشدنی این تابلوها را درست کردند.

خانم: آسیه

مصرف: قرص

راهنما: خانم فریبا

روش درمان: DST با داروی OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 17 ماه

رهایی: یک روز

خلاصه سخنان استاد:

خانم مرضیه فرمودند: ورود خانم نگار به سفر دوم را به همه عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم. از آقای مهندس و خانم راد که در این مسیر همیشه چراغ راه و هدایتگر من بودند تشکر می کنم.

خانم نگار مصرف بی رویه شیره و تریاک داشت. از راه دور می آمد. ایشان بسیار مؤدب بودند و هیچوقت در حاشیه نبودند و همه مسائل را در لژیون گوش می دادند. ایشان چون مصرف قرص داشت، سفرشان طولانی شد.

خانم نگار:

من با تخریب تریاک و با حال خیلی بد به کنگره آمدم. حتی فکرش را هم نمی کردم برای یک روز مصرف نداشته باشم. برای آقای مهندس و خانم راد احترام زیادی قائلم. از راهنمای خوبم خیلی متشکرم. امیدوارم با قدم های درستم کمی بتوانم محبت های ایشان را جبران کنم.

خانم: نگار

مصرف: شیره، تریاک و قرص

راهنما: خانم مرضیه

روش درمان: DST با روش OT اپیوم تینکچر

مدت سفر اول: 19 ماه

رهایی: یک روز

 

 

رهایی سیگار ... 

با درود و شاد باش فراوان اعلام می نمایم، روز سه شنبه مورخ 1393/5/14 یکی دیگر از مسافران سیگار (خانم مهری) با راهنمایی خانم افسانه، موفق به درمان  با روش DST با نیکوتین خوراکی شد و جشن رهايي ايشان را با شوق بسيار برگزار نمودیم.

 

 

خلاصه سخنان  استاد: 

در ابتدا خانم افسانه از آقای مهندس و خانم راد تشکر کرده و فرمودند: 

ورود خانم مهری را به سفر دوم سیگار تبریک می گویم. ایشان همیشه  انرژی بالایی داشتند و به همه بچه ها حس و روحیه ی خوبی می دادند. 

خانم مهری در پایان گفتند: 32 سال مصرف سیگار داشتم و در این مدت آرزو داشتم یک روز سیگار نکشم. فکر می کنم این سفر، تکمیل کننده سفر تریاک من بود. الان بچه های من همه روی سفر درمانی سیگار هستند. از آقای مهندس، خانم راد و خانم افسانه راهنمای عزیزم متشکرم. 

ما نیز از طرف گروه خانم های مسافر این رهایی شیرین را به خانم آسیه، خانواده محترمشان و راهنمای بزرگوارشان خانم فریبا و تمامی مسافران و همسفران کنگره 60 به خصوص شعبه اصفهان تبریک و تهنیت عرض می کنیم. 

همچنین به خانم افسانه و خانم مهری خدا قوت و تبریک می گوئیم. 

به امید پیروزی هر بیشتر این عزیزان در سفر دوم.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1393/05/15 توسط مسافر فریده |

 

از طرف وبلاگ نویسان گروه خانم های مسافر

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/05/13 توسط مسافر فریده |

 نقطه آغاز منیت آن جایی است که انسان جایگاه خودش را از آن چیزی که هست بالاتر تصور کند .

در زندگی یکی از مشکلاتی که بر سر راه انسان قرار می گیرد و او را به سوی تاریکی سوق می دهد منیت است. تعریف منیت این است که انسان جایگاه خودش را بالاتر از آن چیزی که هست تصور کند. اما چطور بوجود می آید و رشد می کند و چطور تخریب ایجاد می کند و چه بلایی بر سر صور پنهان انسان می آورد ؟ نقطه آغاز منیت آن جایی است که انسان جایگاه خودش را از آن چیزی که هست بالاتر تصور کند . گاهی بدست آوردن موفقیت و مهارت در زمینه های علمی و هنری و غیره ما را دچار منیت می کند . که به طور مثال کسی که خوب ساز می زند در زمینه ساز دچار منیت می شود و کسی که علم ریاضی را خوب می فهمد در زمینه ریاضی دچار منیت می شود پس شرط لازم این است که دانایی کسب کنیم . انسان وقتی در زمینه ای حرکت مثبت انجام می دهد مثلا در جمع خوب صحبت می کند یا در یک مسابقه از همه بهتر بازی میکند مورد تشویق حاضرین قرار می گیرد و از این تشویق انرژی کسب می کند و احساس لذت در او ایجاد می شود بعد دنبال این است که ببیند چگونه این لذت ایجاد شده و به صورت نا خودآگاه فرآیند قیاس را انجام میدهد که من این کار را انجام دادم و قبل از من کسی نتوانسته اینکار را انجام دهد البته تا این مرحله اتفاق خاصی نیفتاده اما اگر دانش اندک باشد که همان ظرفیت ماست پاسخ این است که چون من این کار را بهتر از دیگران انجام دادم پس از لحاظ درک و شعورو توانایی با آنها فرق دارم و بالاترم اما اگر دانایی به میزان کافی باشد از این قیاس این نتیجه را نمی گیرد زیرا شخص دانا می داند که انسان جهات بسیار زیادی برای مقایسه دارد مثلا اگر دو تا ماشین را بخواهیم مقایسه کنیم  بگوییم چون سپر یکی تمیزتر است پس بهتر است در صورتی که ماشین هزار تا پارامتر دیگر برای مقایسه دارد . در مسئله قیاس در ذهن و اعتقاد ما باوری بوجود می آید که مسیر ما راتحت تاثیر قرار می دهد و جایگاه خودمان را در هستی گم می کنیم مثلا در شهر کرمان هستیم و فکر می کنیم در تبریزیم حال اگر بخواهیم به تبریز برویم باید روی نقشه کرمان را که در آن هستیم پیدا کرده و جهت حرکت به سمت تبریز را مشخص کنیم اما اگر فکر کنیم که در تبریز هستیم همه چیز از تبریز شروع می شود و تمام محاسباتمان بهم می ریزد و اشتباه از آب در می آید مسئله دیگر این است که توقع احترام بیش از اندازه خودمان را از دیگران داریم مثلا ما سیکل هستیم اما توقع احترام به اندازه یک پزشک را داریم و از اینکه دیگران به آن میزان به ما احترام نمیگذارند دچار خشم و نفرت میشویم و بهم می ریزیم چون حسابهای ما بهم میریزد و تفاوت جایگاه ایجاد می شود و این جا نقطه آغاز تنافر است ، تنافر یعنی دو چیزی که از هم فاصله دارند و هیچ ارتباطی با هم ندارند و همان تنفر است اما تنفر با چه چیزهایی همگام است ؟ توقع بی جا که ما در قبالش بهم می ریزیم و وقتی احترامی که در خور ماست به ما نمی گذارند، ناراحت می شویم چون انتظار احترام  بیشتری داریم پس به ما بر می خورد اما اگر جایگاهمان را بدانیم شاید از این مسئله ناراحت شویم اما دچار تنفر نمی شویم و حالتهایی مثل خشونت و تنفر و کینه و حسادت و مکر از منیت متولد می شوند و اتفاق دیگر این است که یک حصار و دیواری دور خودمان می کشیم که دیگران نتوانند به ما آسیب برسانند و این کار در صور پنهان اتفاق می افتد و در یک حصار بسته می مانیم و ارتباط  خود را با طبیعت از دست می دهیم و از خیلی خوراکها و چیزهایی که باید دریافت کنیم محروم می شویم یعنی امواج هستی به سمت ما فرستاده می شود اما ما نمی توانیم آنها را دریافت کنیم درست مثل کشورهایی که در قدیم هنگام جنگ دور خودشان حصاری می کشیدند تا دشمن نتواند به انها حمله کند و تمام نیرویشان صرف دفاع از خودشان می شد و بعد از مدتی که مواد غذاییشان تمام می شد شروع می کردند به حمله کردن تا مایحتاجشان را تاراج کنند و همیشه بین این دو کار سرگردان بودند و تولید و صنعتی از خودشان نداشتند که اموراتشان بگذرد و کسی که دچار منیت می شود یا خودش را جمع می کند و از احساسات و عواطف محروم می شود یا اینکه شروع می کند به حمله کردن و وارد حریم دیگران می شود چون خودش را از آن چیزی که هست بالاتر می بیند و به خودش اجازه می دهد وارد حریم دیگران شود مثلا ما دوست کسی هستیم و می خواهیم دایه مهربانتر از پدر و مادرش باشیم . بیشترین تاثیر منیت بر چاکرای سوم یعنی چاکراه خورشیدی است و در این حالت ما اتصالمان را با هستی از دست می دهیم و باید این اندیشه و قالب را بشناسیم و از آنها عبور کنیم و این فرایند را معکوس کنیم . انسان به دو صورت می تواند در هستی فعالیت کند زیرا برای انجام کارهایش به انرژی نیاز دارد که یا باید این انرژی را از دیگران بدزدیم و بدست آوریم مثل وارد شدن به حریم دیگران یا اینکه به مرحله تولید و زایش برسیم و اگر موجود خود جوشی باشیم و از درون خودمان شادی را تجربه کنیم خیلی از مسائل برطرف می شود اما اگر نتوانیم به مرحله تولید برسیم همیشه در این چرخه سرگردان هستیم و حسادت می کنیم و در تنفر و رقابت و مقایسه و حفظ جایگاه و مقام به سر می بریم چون راهی غیر از این برای کسب انرژی نداریم .

نوشته شده توسط همسفر خانم فاطمه

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/05/06 توسط مسافر فریده |

 کلی احساس آرامش میکنم

 

سلام دوستان من عسل هستم حدود 4 ماه 15 روز است که وارد کنگره شده ام من از نظر روحی بسیا بسیار بیمار بودم نا گفته نماند الان به حد عالی نیستم ولی از آن حالی که داشتم خیلی بهتر شدم لااقل کلی احساس آرامش می کنم ولی دوست دارم خیلی بهتر شوم من با مصرف 6 سال ترامادول و 3 سال شربت و قرص متادون وارد کنگره شدم به پوچی رسیده بودم با چندش آن را می خوردم از خودم بدم می آمد به حدی که وقتی جلوی آینه می رفتم چشمان بسیار وحشتناکی داشتم حتی دوست داشتم همه را نبینم و بیرون کنم نمی دانم ولی الان خیلی بهتر شده ام حتی بچه من از من می ترسید ولی الان که 4 ماه است که می آیم من را خیلی دوست دارد پس به جرات می توانم بگم کنگره 60 انسان را از آن بی وجودی بیرون می کشد و به خود می آورد با تمام وجود هرکس به راه کنگره بیافتد خیلی خوب نجات پیدا می کند  و به حد عالی می رسد ممنون به امید روزی که رها شوم  و دل نوشته کامل تری برای شما ارائه دهم

مصرف روزانه:9 سی سی

                                              به امید رهایی

 

نوسنده خانم عسل لژیون خانم پروانه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/04/30 توسط مسافر رکسانا |
.: Weblog Themes By : Congress 60 :.