" وب لژيون خانم راد شعبه آكادمي "
" راهنماي درمان اعتياد ويژه خانمهاي مصرف كننده مواد مخدر "

" کارگاه آموزشی  کنگره ۶۰ ویژه خانم های مسافر "

  روزهای یک شنبه ساعت 13:30

روزهای سه شنبه ساعت 12:00

در شعبه آکادمی برگزار می گردد.

 

" مشاوره تازه واردین توسط بنیانگزار کنگره 60 آقای مهندس دژاکام صورت می گیرد "

 

 خانم ها میتوانند در محیطی کاملاً مطمئن که توسط دیگر خانم های مسافر اداره می شود به درمان برسند و در طول درمان از کلاسهای ورزش که در روزهای یکشنبه ساعت 11:00 صبح برگزار می شود و به صورت رایگان است استفاده نمایند.

آدرس نمایندگی آکادمی جمعیت احیای انسانی کنگره 60 :

میدان هفتم تیر - خیابان بهار شیراز - ابتدای سهروردی جنوبی - نبش کوچه صدری - پلاک 3

اساس کار ما بر مبنای محبت ، عقل و ایمان است "

نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/04/18 توسط مسافر مهرانا |

ورزش مکمل درمان اعتیاد  

روز یکشنبه 25/8/93 راس ساعت 11:30 کمک راهنمایان عزیز وجمعی از مسافران و همسفران به همراهی ورزشبان خانمهای مسافر در کلاس ورزش حاضر شدند.15 دقیقه ابتدایی را به دویدن نرم و حرکات کششی اختصاص دادیم و بدن را گرم کردیم سپس 20 دقیقه حرکات موضعی با صندلی وکفشهای اسلاید در جهت به حداکثر رساندن چربی سوزی و عضله سازی انجام دادیم .تمرینات قدرتی با کش و سرد کردن بدن اختتام برنامه امروز بود و در ساعت 12:30 ورزشکاران با انرژی مضاعف به کار خود پایان دادند

همچنین روز پنج شنبه مورخ 29/8/93 راس ساعت 10:30 صبح ورزشکاران خانمهای مسافر به مدت یک ساعت در پارک بانوان ورزش و پیاده روی انجام دادند.

پیام ورزشی . . . 

ایروبیک شکلی از ورزش است که ترکیبی از ورزش های هوازی موزون با کشش و قدرت با هدف بهبود  تناسب اندام (انعطاف پذیری، قدرت عضلانی، و قلب و تناسب اندام-عروقی) است. معمولا با موسیقی انجام می شود و  در یک محیط گروهی با مربی تناسب اندام انجام می شود، هر چند می توان آن را انفرادی و بدون موسیقی هم انجام داد.هدف از آن جلوگیری از بیماری و ارتقای آمادگی جسمانی است،کلاس های ایروبیک در سطوح مختلف آسان و سخت تقسیم شده است.ایروبیک وسیله‌ای مؤثر برای جلوگیری از افسردگی، بی‌حوصلگی، بی‌تابی است، چون هورمون اندروفین در بدن تولید می‌شود و باعث ایجاد نشاط، تمرکز ذهن و بالا رفتن خلاقیت فکری می‌شود.ایروبیک یعنی فعالیتی که عضلات بزرگ را به کار می‌گیرد حداقل ۱۲ دقیقه با حالت ریتمیک و موزون. در شرایطی که سرعت وشدت تمرین قابل تحمل است و نیاز بدن به استفاده از اکسیژن برای مدتی افزایش می‌یابد، این فعالیت انجام می‌گردد. 

با سپاس فراوان از خانم فاطمه برای تهیه و تنظیم گزارش

نوشته شده در تاريخ شنبه 1393/09/01 توسط مسافر مونا |

وادی چهارم با موضوع " نفس " به استادی سرکار خانم راد

  

نفس از پایین ترین مراحل شروع می کند ، ابتدا در جمادات و سپس گیاهان و حیوانات و سپس وارد مرحله ی انسانی میشود .

در هر مرحله ، نفس ، بسته به آنچه فرا گرفته است و پیشرفتی که داشته است وارد مرحله ی بعدی می گردد که البته در هر مرحله نیز مراحل متعددی وجود دارد ، به طور مثال نفس در مرحله ی گیاه نمی تواند صحبت کند و وارد مرحله ی حیوانی می شود که کم کم صوت شکل می گیرد ، در مرحله ی حیوانی هم ابتدا به صورت خزنده است و بعد دست و پا پیدا می کند و به همین روال در مرحله ی حیوانی خود جلو می رود .

نفس تغییر پیدا می کند و بعد تبدیل می شود و سپس از مرحله و چرخه ای که در آن است ،  ترخیص می شود و به جایگاه بالاتری ارتقاء می یابد .

حتی در جمادات هم نفس مرتبه دارد و بسته به پیشرفت خودش مراحل رشد را طی می کند و وارد مرحله ی دیگری می شود .

تمام اتفاقاتی که برای نفس در مراحل رشد رخ می دهد همگی در آرشیو موجود می باشد و قابل دسترس نیست و بسته به حرکت و تزکیه ی نفس ، آرام آرام دسترسی به این آرشیو باز می شود .

جسم و پیکر برای نفس در حکم لباس می باشند و نفس در طی مراحل رشد فقط لباس و جسمیت خود را عوض می کند و در نفس تغییری رخ نمی دهد ، یعنی نفس همان نفس ازلی است فقط با رشد و پیشرفت در جسم و جایگاه بعدی قرار می گیرد .

 

نفس بسته به جنس کالبد آن در یکی از جهان های متداخل قرار می گیرد ، که جهان متداخل جهان هایی هستند که چون جنس آنها از هم نیست و فضا اشغال نمی کنند ، می توانند در درون هم قرار بگیرند .

نفس دائماً در حال نبرد با عقل می باشد ، تا جایی که 000 (مابقی را در ادامه مطلب بخوانید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1393/09/01 توسط مسافر مونا |

سه شنبه 27/08/1393دستور لژیون ما با CD وادی چهارم به استادی راهنمای عزیزمان سر کار خانم راد برگزار شد.

 

در هستی تمام مسئولیت ها دو طرفه است ، در کائنات همه چیز مسئولیت دارند ، حتی سنگ ، ابر ، حیوانات و گیاهان ، همه دارای مسئولیت هستند .

انسان هم تا زمانی که خدا را نشناسد ، محدودیت توقعات خود از خدا را هم نمی شناسد و گاهی خدا را مثل غول چراغ جادو فرض میکنند که هر آنچه از او می خواهند را می بایستی به آنها بدهد و به همین علت مسئولیت مشکلات و مسائل خود را نمی پذیرند و از خدا می خواهند تمام مشکلات آنها را حل کند .

خداوند به انسان اختیار کامل داده است و آخر هر مسیر را برای انسان مشخص و روشن کرده یعنی راه را از بیراهه جدا کرده که انسان بداند ، هر مسیری را که انتخاب می کند در نهایت به کجا ختم می شود .انتخاب با خود انسان است ، گاه انسانها با اطلاع از راه منفی و پیامدهای آن ، مسیر بدی و منفی ها را انتخاب می نمایند و آنجا که به مشکل می خورند ، از خداوند طلب کمک می کنند ، یعنی نمی خواهند مسئولیت انتخاب خود را بپذیرند . البته اگرانسان در مسیر ارزش ها گام بردارد و تلاش خود را هم بکند ، خداوند به دعای او پاسخ مثبت خواهد داد .

امروزه اغلب بیماری هایی که وجود دارند ، ریشه ی عصبی دارند ، اینها همه ناشی از عدم شناخت خداوند است ، اغلب کسانی که به پوچی می رسند و یا افسرده و ناامید هستند ، خدای خود را به خوبی نشناخته اند .

اگر انسان خودش را بشناسد می تواند خدا را هم بشناسد و دیگر اینهمه بیماری و مشکلات به سراغش نمی آید ، زندگی را با زجر و فشار سپری نمی کند ، جهان بینی و نگرش هایش اگر درست باشد ، شاید نگرشش مشکلاتش را حل نکند ولی فشارها را کاهش می دهد یعنی مشکلات را خودمان حل می کنیم ولی بدون فشار و زجر و غصه خوردن .

کسی که خدا را بشناسد دیگر برای مادیات حرص نمی خورد ، بی خوابی شب ندارد .

افرادی که بی دین هستند ، گمان می کنند که فقط خودشان می فهمند و دیگران و افکار دیگران حتی بزرگانی چون مولانا و حافظ و سعدی را هم زیر سوال می برند . در دین نباید دچار افراط و تفریط شد ، افراد دین دار خرافی زیاد هستند و افراد بی دین خرافی هم همین طور .

انسان حتی از صور آشکار خود مثل کارکرد اعضای بدن خودش شناخت کافی ندارد چه رسد به صور پنهان خویش .برای شناخت انسان باید انسان را شکافت و بررسی کرد . 

هستی از موج شروع شد و موج با قدرت عشق متراکم شد وبه ماده تبدیل شد و بعد فضا و زمان و ... معنا پیدا کرد .اگر انسان ( ماده ) را بشکافیم دوباره به موج می رسیم ، بعد از اینکه انسان از بین رفت باز هم یک سری از صور پنهان او به صورت بخارات و انرژی باقی می ماند ، اگر انسان در  زمانی که در قالب جسم هست به دنبال تزکیه و پالایش باشد ، می تواند به جهان های دیگر دست پیدا کند که البته در راه تزکیه ، موانعی مانند میل به مال و مال اندوزی و قدرت و .. وجود دارد . پس از اینکه جسمیت از بین رفت ، فرشته ها نفس را تحویل می گیرند و جایگاه انسان بسته به عملکرد نفس او می باشد .

ادامه دارد ...

 با سپاس فراوان از خانم ستاره برای تهیه و تنظیم گزارش 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1393/08/28 توسط مسافر مونا |

با آرزوی رهایی تمامی سفر اولی ها از بند اهریمن اعلام می نمایم امروز سه شنبه مورخ 1393/8/27 جشن رهایی یکی دیگر از خانم های مسافر را با  گرمی و شور و شوق فراوان برگزار نمودیم. 

 

خلاصه سخنان استاد: 

خانم میترا ضمن تبریک به مناسبت رهایی و ورود سفر دوم خانم زهرا، خطاب به حاضرین در جلسه فرمودند:

خانم زهرا با مصرف تریاک به کنگره آمدند. ایشان علاوه بر مصرف تریاک مصرف قرص هم داشتند و بیماری دیابت هم داشتند و هنوز قدری با این بیماری درگیر هستند. خانم زهرا خیلی خیلی خوب حرکت کردند و یک بار هم نشد که بخواهند پله شان را بالا یا پایین کنند. ایشان جلسات را حضور داشتند و توانستند یک مقدار نقطه تحمل شان را بالا ببرند. با این که نوشتن سی دی ها برای شان سخت بود، ولی می نوشتند و آموزش های شان را می گرفتند. برای شان بهترین ها را آرزو می کنم. امیدوارم در سفر دوم پویا تر باشند و همان طور که سفر اول شان را خوب پشت سر گذاشتند، بدانند که همه ما برای آموزش و خدمت به روی زمین آمده ایم.

خلاصه صحبت های خانم زهرا:

خدا را شکر می کنم که توانستم بعد از 13 سال با غول اعتیاد بجنگم و آن را کنار بگذارم. از آقای مهندس خیلی تشکر می کنم که من را پذیرفتند چون اگر این جا نمی آمدم دیگر نمی دانستم باید چه کار کنم؛ چون اصلاً تحمل درد را نداشتم. از خانم راد عزیزم خیلی تشکر می کنم. از راهنمای عزیزم خانم میترا تشکر می کنم. هر چه دارم از خانم میترا دارم. از گروه مرزبانی و همه دوستان حاضر در جلسه تشکر می کنم.

 

خانم زهرا 

مصرف: تریاک 

راهنما: خانم میترا 

روش درمان: DST با شربت OT (اپیوم تینکچر) 

مدت سفر اول: 12 ماه 

رهایی: 8 روز 

 

بنده نیز از طرف تیم وبلاگ نویس گروه خانم های مسافر این رهایی را خدمت سرکار خانم میترا و خانم زهرا همچنین خدمت یکایک اعضای خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم. 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1393/08/27 توسط مسافر فریده |

سه شنبه دستور لژیون ما با CD وادی چهارم به استادی راهنمای عزیزمان سر کار خانم راد برگزار شد.

 

همیشه کارهای ضد ارزشـی جلــــوه ی خوب و جذابیت های زیادی دارد و خیلی هم شیرین به نظر می آید ، اوایل همینطور هم هست ولی آرام آرام انسان متوجه میشود که به سمت سقوط پیش می رود .

در مورد هر چیزی ، راه های منفی اولش آسان بنظر می آید و بر عکسش صراط مستقیم که بسیار سخت و طاقت فرسا بنظر می رسد ، ولی بعد که وارد صراط مستقیم میشویم میبینیم که چقدر راحت و شیرین است .

باید بدونیم که در قانون کائنات هر کسی هر جا که هست ، عین عدالته، اگر مریضی داره ، اگر بدهکاره ، .... اگر اینها رو ندونیم توقع خودمان را از هستی و خدا بالا می بریم و وقتی هم که به جواب نمی رسیم سرخورده و بهم ریخته می شویم.

هیچ چیزی در هستی بدون تلاش بدست نمی آید ، خداوند هم راه درست را نمایان می کند ، اینطور نیست که خدا صراط مستقیم را مخدوش کند که آدمها نبینند ، حال ممکنه این سوال پیش بیاد که چرا خدا یک عده از انسانها رو بیمار می کند ، یا خلاف کار یا اصلاً چراباید جنگ رو بوجود بیاورد که یک عده بمیرند ؟ پاسخ اینست که : خیر وشر با هم هستند ، درسته که مثبت ها وارزش ها وجود دارند ولی منفی ها و ضد ارزش ها هم باید در کنار آنها باشند ، لازمه ی هستی این است که نیروهای منفی و مثبت در کنار هم باشند تا انسان بتواند به تکامل برسد و هرکدام از راه هایی را که خودش انتخاب می کند را تا انتها برود و خودش به اشتباه خودش پی ببرد و از راه اشتباه خودش بازگشت کند .

بدون چالش ها زندگی خسته کننده می شود و وقتی بدی ها و منفی ها نباشند000(مابقی را در ادامه مطلب بخوانید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/08/26 توسط مسافر مونا |

آن چه تقدیر است آن به انجام می رسد. همان طور که امروز داریم تقدیر دیروز را انجام می دهیم، همزمان با تفکرات و تعقل و رفتارمان داریم تقدیر آینده را می نویسیم. با تمام این شرایط ما با تقدیر کاری نداریم. چیزی که ما با آن کار داریم، تقکر و برنامه ریزی است.

 

ما بر مبنای دو محور به زندگی خود ادامه می دهیم. یک محور تفکر و اندیشه ماست و یک محور تقدیر الهی است. بنابراین مسأله ای که بر عهده ماست مسأله ی بسیار بسیار با اهمیـتی است و اگر به تقدیر الهی هم رجوع کنیم می بینیم که تقدیر الهی بر اثر حرکت ما این گونه رقم خورده شده است و بر حسب تصادف تعیین نمی شود. تعین سرنوشت هر شخصی به عهده خودش است و خودش سرنوشت خودش را رقم می زند و این بار سنگین است و برای همین است که بارها گفتیم هر کس هر کجا قرار دارد عین عدالت است و خود انسان بر مبنای اختیار است که سرنوشت خودش را رقم می زند. در این اختیار یک بازی هایی هم وجود دارد، پس تک تک ما تعیین می کنیم که در ادامه ی حیات چه کار کنیم و چه کاره هستیم؟ ما هستیم که مشق های خود را الان می نویسیم و می توانیم به خط زیبا و یا با خط بد بنویسیم. اگر در زمان حال در بعضی مسائل تعلل کنیم و انجام ندهیم و کوتاهی کنیم بعداً در عذاب خواهیم بود و بعدها گریبان ما را خواهد گرفت، ولی قسمتی از زندگی هم سرنوشت است که چه بخواهیم و چه نخواهیم قطعاً اجرا می شود، آن چه تقدیر است آن به انجام می رسد. همان طور که امروز داریم تقدیر دیروز را انجام می دهیم، همزمان با تفکرات و تعقل و رفتارمان داریم تقدیر آینده را می نویسیم. با تمام این شرایط ما با تقدیر کاری نداریم. چیزی که ما با آن کار داریم، تقکر و برنامه ریزی است.

 هر موقع در جمعی غیبت و حرف دیگران زده می شود، نایستید و بگویید نمی خواهم بشنوم، چون سراغ شما هم خواهد آمد. امروز از دیگری برای شما می گویند و فردا از شما به دیگری می گویند. اگر کسی حرفی می زند، باید خود شخص هم حضور داشته باشد.

انسان ها همیشه دوست دارند تقصیرها را گردن شخص دیگری بیاندازند. اصلاً خاصیـت انسان این است. شخصی با همسرش حرف اش می شود، طوری حرف می زند که... (مابقی را در ادامه مطلب بخوانید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/08/26 توسط مسافر فریده |

 با درود و شاد باش خدمت بازدیدکنندگان ارجمند اعلام می نمایم؛ امروز یکشنبه مورخ 1393/8/25 جشن یک سال رهایی خانم مینا رهجوی خانم روجا را به گرمی برگزار نمودیم.

پیام ...

خانم مینا

اکنون آن درخت پوسیده به شهری آباد تبدیل شده که جای جای آن از نعمت الهی به حیات بازگشته و راه به نقطه زندگی یافته است.

اولین سال رهائیت مبارک

خلاصه سخنان استاد:

این روز قشنگ را خدمت جناب آقای مهندس، سرکار خانم راد دیده بان خانم های مسافر، گروه مرزبانی، کلیه راهنماها، راهنمای عزیزم خانم پروانه و کلیه مسافران و همسفران کنگره 60 و خود خانم مینای عزیز و همسرشان و خانواده ی محترم ایشان تبریک می گویم. برای خانم مینا خیلی خوشحال ام. خانم مینا قبلاً در NGO دیگری بودند و 5 سال بود که موادشان را قطع کرده بودند ولی حال شان خوب نبود و می دانستند که یک چیزی کم دارند. ایشان به همراه همسرشان وارد کنگره شدند و فکر می کردند که همسفر محسوب می شوند و می خواستند به همسرشان کمک کنند. خوبی خانم مینا این است که روی آموزش ها دقت می کنند تا روی خودشان پیاده کنند. اوایل یک مقدار سخت حرکت می کردند؛ خیلی روی خودشان زوم می کردند. با شربت مشکل داشتند. ولی آرام آرام با گرفتن آموزش ها یاد گرفتند و توانستند حرکت خوبی داشته باشند. خانم مینا اصلاً غیبت نداشتند. ایشان واقعاً به خودشان کمک کردند. همسرشان به درمان رسید. فرزندان شان ازدواج کردند و خیلی از مسائل شان حل شد. به ایشان تبریک می گویم امیدوارم قدر این سلامتی را بدانند و شکرگزار کنگره باشند.


خلاصه صحبت های خانم مینا:

از روزی که متوجه اعتیادم شدم دائماً در حال ترک کردن بودم. به خاطر مصرف ام خیلی صدمه خوردم به خاطر همین اولین NGO که پیدا کردم رفتم و 5 سال به صورت سقوط آزاد مواد مصرف نکردم ولی در این 5 سال اصلاً به حال خوش نرسیدم. من واقعاً حال خوبی نداشتم. پا درد داشتم؛ اگر دو ساعت کار می کردم زود خسته می شدم و باید سه ساعت استراحت می کردم. چندین سال گذشت و من همچنان حال خوبی نداشتم. می گویند عقل سالم در بدن سالم است؛ من واقعاً بدن ام سالم نبود و هر چه یاد می گرفتم نمی توانستم آن ها را انجام دهم؛ به جایی رسیدم که در آن جا بعد از چند سال انگار دانش شان دیگر تمام شده بود و مثل کنگره نبود که اگر مشکلی برای مان پیش می آمد بتوانیم برایش راه حل پیدا کنیم. اوایل خیلی برایم سخت بود از آن جا جدا شوم ولی وقتی آمدم کنگره، دیگر نتوانستم آن جا را تحمل کنم و تصمیم گرفتم که به قضاوت های مردم کاری نداسته باشم و راه سلامتی را انتخاب کردم. الآن دوستان ام مرا که می بینند می گویند چقدر تغییر کرده ای.

از خانم روجا راهنمای عزیزم ممنونم. امیدوارم شاگرد فرمانبرداری باشم و زحماتی که دادم جبران کنم. خانم روجا هیچوقت نگذاشتند که ما به ایشان وابسته شویم. ایشان ما را به کنگره دلبسته کردند. من درست تفکر کردن را بلد نبودم و این را مدیون خانم روجا هستم.

خانم مینا

مصرف: تریاک، الکل، قرص و حشیش

راهنما: خانم روجا

روش درمان: DST با شربت OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 13 ماه و 15 روز

رهایی: یک سال و یک ماه و 10 روز

رشته ورزشی: ایروبیک

آرزو:   

آرزوی اول: جهانی شدن کنگره 60 و هر کسی که دوست دارد به رهایی برسد بتواند از این راه به رهایی برسد و سلامتی و سربلندی سرکار خانم راد، راهنمای عزیزم خانم روجا، خانواده آقای مهندس و همه کسانی که خدمتگزار کنگره هستند.

آرزوی دوم: از خداوند خواستارم، همانطور که اذن درمان بیماری اعتیاد صادر شد،  بیماری ام اس را هم خداوند اذن درمان اش را بدهد.

 بنده نیز از طرف تیم وبلاگ گروه خانم های مسافر این روز را خدمت خانم روجا، خانم مینا و یکایک خانواده بزرگ کنگره 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم. 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1393/08/25 توسط مسافر فریده |

با آرزوی احیای دوباره برای تمامی سفر اولی های کنگره 60 اعلام می نمایم؛ امروز سه شنبه مورخ 1393/8/20 جشن رهایی دو نفر دیگر از خانم های مسافر را با شور و شوق بسیار برگزار نمودیم.

 

خلاصه سخنان استاد؛ خانم راد:

خانم زهرا با مصرف تریاک، شیشه و حشیش و به هم ریختگی خیلی زیاد وارد کنگره شدند. اوایل خیلی زود گریه می کردند ولی ایشان خیلی رهجوی خوبی بودند. اصلاً غیبت نداشتند. قوانین را خوب رعایت می کردند. آموزش ها را خیلی خوب گوش می دادند. خودشان می گویند: "اصلاً بچه ام را نتوانستم بزرگ کنم و نمیدانم چطور پسرم بزرگ شد." واقعاً برایشان خوشحال هستم. امیدوارم در سفر دوم هم بتوانند به همین صورت پر رنگ حضور داشته باشند و به آموزش هایشان ادامه دهند. این یک حرکت گروهی است. به مرزبانان، راهنمایان عزیز به آقای مهندس که این فضا را برای بچه های کنگره آماده کردند تبریک می گویم و تشکر میکنم.

خلاصه صحبت های خانم زهرا:

از آقای مهندس خیلی تشکر می کنم که چنین جایی را برای ما خانم های مصرف کننده درست کردند تا ما به رهایی برسیم. از راهنمای عزیزم خیلی تشکر میکنم با هیچ چیزی نمی شود کمک های ایشان را جبران کنم. از خداوند برایشان همواره آرامش و سلامتی را خواستارم.

اگر بخواهم از زمان مصرف ام بگویم؛ اصلاً بزرگ شدن فرزندم را ندیدم. خودم با همسرم در خانه ی خودم زندگی می کردم، ولی فرزندم را داده بودم به مادرم که از او نگهداری کند و فکر می کردم اگر بهترین مارک شیر خشک و پوشاک بچه را بگیرم، دارم برایش مادری می کنم! خیلی افسرده بودم. فوق العاده اعصاب خرابی داشتم و اجازه نمی دادم کسی کوچکترین حرفی به من بزند. الآن خیلی خوشحالم که حداقل حرف زدن ام درست شده است. اگر امروز می توانم یک وعده غذای گرم درست کنم بگذارم سر سفره و با فرزندم بخورم؛ به خاطر کنگره است و همه ی این ها را مدیون کنگره هستم.

خانم زهرا

مصرف: تریاک، شیشه و حشیش

راهنما: خانم راد

روش درمان: DST با شربت 0T

مدت سفر اول: 15 ماه

رهایی: 14 روز

خلاصه سخنان استاد؛ خانم پروانه:

خانم پروانه نیز ضمن تبریک ورود خانم ندا به سفر دوم فرمودند:

خانم ندا با تخریب تریاک وارد کنگره شدند. به هم ریختگی خیلی زیادی داشتند ولی واقعاً خواهان رهایی بودند و آموزش ها را گرفتند. ایشان از اراک می آمدند، ولی بعد از مدتی به لطف خداوند در تهران ساکن شدند. دختر گل شان در طی سفر همراهشان بود. ایشان رهجوی خوبی بودند و با این که از شهرستان می آمدند ولی در سرما و گرما خودشان را به کنگره می رساندند و اصلاً غیبت نداشتند. برایشان سفر پرباری را آرزو می کنم و امیدوارم تمام سفر اولی ها این طعم شیرین رهایی را بچشند.

خلاصه صحبت های خانم ندا:

خداوند را شاکرم که راه کنگره را نشان ام داد. از آقای مهندس تشکر می کنم که اجازه ورود به کنگره را به من دادند. از خانم راد تشکر می کنم. از راهنمای عزیزم خانم پروانه که خیلی کمک ام کردند و در این راه به من یاری دادند، خیلی تشکر می کنم.

اوایل سفرم وقتی در اتوبوس می نشستم خیلی برایم سخت بود؛ انگار طول راه برای من صد ساعت طول می کشید؛ چون به هم ریختگی بالایی داشتم، اما وقتی به کنگره می آمدم حال ام خوب می شد و با حال خوب برمی گشتم. من واقعاً کنگره را دوست دارم.

خانم ندا

مصرف: تریاک

راهنما: خانم پروانه

روش درمان: DST با شربت OT

مدت سفر اول: 11 ماه

رهایی: 14 روز

بنده نیز ازطرف تیم وبلاگ نویس گروه خانم های مسافر خدمت سرکار خانم راد و سرکار خانم پروانه خدا قوت گفته و به تمامی اعضای خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 به خصوص به خانم ها زهرا و ندا تبریک و شاد باش عرض می کنم. 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1393/08/20 توسط مسافر فریده |

با درود و شاد باش فراوان اعلام می نمایم امروز یکشنبه مورخ 1393/8/11جشن یک سال رهایی خانم شیما رهجوی سرکار خانم راد را با شور بسیاری برگزار نمودیم.

 

پیام ...

خانم شیما

شما به روشنی احیای دوباره را در تمامی ذرات وجود خود، احساس می نمایید. امیدوارم این زنده شدن را به هیچ قیمتی از دست ندهید.

اولین سال رهائیتان مبارک

خلاصه سخنان استاد:

خانم شیما اوایل غیر قابل آموزش بودند و اصلاً حرف گوش نمی دادند و رفتارهایشان دست خودشان نبود. ایشان به خاطر مصرف شیشه تخریب شان خیلی بالا بود، ولی آرام آرام با آموزش هایی که گرفتند، خیلی تغییرات خوبی کردند و کم کم شربت به ایشان جواب داد و  آرام شدند و در مسیر آموزش ها و سی دی نوشتن قرار گرفتند و تغییرات را در ایشان احساس کردم. رفته رفته صحبت کردن شان بهتر و سنجیده شد. از حالت به هم ریختگی بیرون آمدند. مادرشان به عنوان همسفرشان خیلی کمک و همراهشان بودند. خانم شیما در سفر دوم ازداوج کردند و سر کار رفتند و الآن هر زمان که بتوانند، سعی می کنند به کنگره بیایند. به ایشان و مادرشان که همیشه کنارشان بودند تبریک می گویم. امیدوارم همانطور که تا حالا دخترشان را حمایـت کردند از این به بعد هم این حمایـت باشد. منظورم حمایـت درست است. همسفر گاهی اوقات معنایش در این جا عوض می شود. همسفر کسی است که خودش مصرف مواد مخدر ندارد و تلاش می کند که مسافرش به رهایی برسد. همسفر خوب کسی است که در کنار مسافرش باشد. همسفر نباید همه کارهای مسافر را انجام دهد. یک مصرف کننده باید خودش بتواند کارهای خودش را انجام دهد. همسفر یعنی همراه شدن با مسافر.

 

خلاصه صحبت های خانم شیما: 

از وقتی به سفر دوم آمدم یک وقت هایی یادم می رود که مصرف کننده بودم. خودم هم باورم نمی شود که یک زمانی چه بودم و الآن به کجا رسیدم. یک زندگی و گذشته ی تلخ داشتم ولی می دانم که آینده ی شیرینی دارم. اولین باری که مواد مصرف کردم فکر نمی کردم اعتیاد پیدا کنم. چندین سال مصرف مواد داشتم. خیلی سختی کشیدم. خیلی خسته شده بودم. از خانواده رانده شده بودم. روزی که به کنگره آمدم باور نمی کردم بتوانم درمان شوم ولی به جرأت می توانم بگویم که کنگره تنها جایی است که اگر به درمان نرسید در هیچ جای دنیا نمی توانید به درمان برسید. از آقای مهندس خیلی تشکر می کنم. از خانم راد عزیز خیلی تشکر می کنم ایشان خیلی زحمت کشیدند تا ما بتوانیم آموزش ها  را درک کنیم و از آن ها استفاده کنیم. از مادرم بی نهایت تشکر می کنم. مادرم را خیلی اذیت کردم. ایشان جندین سال برای من اشک ریخت. امیدوارم بتوانم از این به بعد برایشان جبران کنم.

خانم شیما

مصرف: شیشه

راهنما: خانم راد

روش درمان: DST با شربت OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 14 ماه

رهایی: یک سال و سه ماه

آرزو: 

آرزوی اول: سلامتی آقای مهندس و خانم راد؛ انشاالله همیشه زنده و پایدار باشند و به کسانی مثل ما زندگی بدهند.

آرزوی دوم: سلامتی تمام کسانی که مصرف کننده هستند؛ انشالله یک روز به کنگره بیایند و درمان بشوند.

 

خلاصه صحبت های مادر خانم شیما (همسفر):

از همه شما ممنونم که در این شادی ما سهیم شدید. از آقای مهندس و خانم راد تشکر می کنم و از همین جا دست شان را می بوسم که دختر مرا به من برگرداندند. این آرامشی که دارم مدیون شما هستم.

در پایان جشن، سرکار خانم راد نشان یک سال رهایی خانم شیما را به ایشان اهداء کردند.

بنده نیز از طرف تیم وبلاگ گروه خانم های مسافر این روز با شکوه را خدمت خانم شیما و مادر عزیزشان و یکایک خانواده بزرگ کنگره 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم. 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1393/08/11 توسط مسافر فریده |

مواد همه چیزم را از من گرفت؛ پول، عقل، خانواده، کار و همه چی اصلا" متوجه نشدم این چند سال چگونه گذشت و من رو از فرزندم دور کرد.

 

1-      ممکن است نامتان را بگویید؟

مرجان

2-      میزان تحصیلات؟

دیپلم

3-      آیا دوره حرفه ای و یا آموزشی گذرانده اید؟

آرایشگری، موسیقی، زبان و هنرهای دستی

4-      قبل از اعتیاد نظرتان در مورد فرد معتاد چگونه بود؟

دلم برایشان می سوخت.

5-      اولین باری که مواد مصرف کردید کی بود؟ چه طوری؟کجا اولین بار مصرف کردین و با کی؟

در 21 سالگی با دوست پسرم حشیش مصرف کردم خوشم آمد و حدود یکسال و نیم هم خودم تهیه می کردم و مصرف می کردم.

6-      آیا اعتقاد دارید که معتادین خودشان معلم همدیگر می شوند؟

بله کاملا"

7-      الگوی مصرف شما کی بود؟

دوست پسرم

8-      اولین بار که مصرف کردید از مواد چی گرفتید و چطور جذب شدین؟

خیلی خوب بود شادی آور بود آرامش گرفتم و غصه رو فراموش کردم.

9-      بعد از چه مدت دوباره مصرف کردید؟

بعد از مصرف اولیه دفعات بعدی مصرفم بالا رفت و مدام استفاده کردم.

10-  جذابیت اعتیاد برای شما چی بود و چی به شما داد؟

غم ها را از من گرفت و انگار از تمام مشکلات جداشدم و اعتماد به نفسی که نداشتم را به من داد.

11-  موادتون را چگونه تهیه می کردین؟ آیا سریع مصرف شما بالا رفت یا خیر و یا مواد دیگری اضافه شد و چند مصرفی شدید؟

از ساقی تهیه می کردم و سریعا" مصرفم بالا رفت و بعد الکل و تریاک هم اضافه شد.

12-  به نظرتون در دوره اعتیاد مهمترین چیزی که اعتیاد از شما گرفت چی بود؟ و کلا چه چیزهایی را به خاطر اعتیاد از دست دادین؟

همه چیزم را از من گرفت؛ پول، عقل، خانواده، کار و همه چی اصلا" متوجه نشدم این چند سال چگونه گذشت و من رو از فرزندم دور کرد.

13-  تلخ ترین خاطره ای که در دوران اعتیاد داشتین چه بود؟

مجبور به کارهایی شدم که رغبتی به انجام دادنش نداشتم؛ مواد فروشی و هزاران کار دیگرو رابطه های اشتباه برای تهیه مواد و پول ...

14-  اعتیاد تخریب دارد، تخریب آن روی شما و زندگی شما چی بود؟

تا آستانه کارتن خوابی پیش رفتم و توان انجام کار در من از بین رفته بود بداخلاق و عصبی شدم و هیچ کاری نمی توانستم انجام بدهم.

15-  اولین باری که فهمیدی معتاد شدی کی بود؟

يكسال قبل از اینکه به کنگره بیایم.

16-  اعتیاد برای خانمها در جامعه ی ما خیلی سنگین است و برچسبهای دیگری می چسبد آیا شما اعتیاد خود را مخفی کردید و یا همه متوجه شدند؟ چه کسانی فهمیدند؟ و عکس العمل آنها چگونه بود؟

اوایل مخفی می کردم اما در آخر همه فهمیدن به جز فرزندم و در ادامه برایم اصلا" مهم نبود که متوجه شوند.

17-  چرا تصمیم به درمان اعتیاد گرفتید و خواستید دیگر معتاد نباشید؟

به طور ناگهانی با کنگره آشنا شدم و دسترسی به مواد و ساقی هم کم شده بود.

18-  قبل از کنگره ترکی داشتید؟

اصلا" ترکی نداشتم؛ جرات ترک کردن نداشتم!

19-  تجربه ای که تا به حال به کسی نگفته اید و فکر می کنید به بقیه کمک می کند را بیان کنید.

تجربه که نه اما با شناختی که پیدا کردم می گویم هیچ گاه برای درمان سم زدایی را انتخاب نکنند.

20-  چرا کنگره را برای درمان انتخاب کردید؟ عوامل موثر در کنگره برای درمان و سفر خوب به نظر شما چی هست؟

برای اینکه جنس داروی درمانش از جنس مواد مصرفی خودم بود. فرمانبردای مطلق از راهنما و وجود آقای مهندس و کلیه عوامل کنگره و امنیت آن.

21-  چه چیزی در کنگره عامل موثر در بهتر سفر کردن شما شد ؟ آیا همسفر داشتیدکه در سفر شما را کمک کند، بهترین همسفرتان چه کسی بود و نقش آنها چی بود؟

 سختی هایی که دوران اعتیاد کشیده بودم به من کمک کرد. همسفر نداشتم و بهترین همراهانم راهنمایم سرکار خانم راد و خانم مرضیه بودند.

22-  به نظر شما کنگره چه نقطه ضعفهایی دارد یا نارضایتی و کلا" برای بهتر شدن آن چه پیشنهاد و یا انتقادی دارید؟

هیچ ضعفی ندارد و همیشه تمام و کمال است.

23-  حالا که خوب شدید آیا تصمیم دارید باز به کنگره بیایین یا نه؟ برای چی می خواهید بیایین شما که خوب شدین و در سفر دوم هستید.

بله 100درصد برای اینکه دوست دارم خدمت خدمت کنم.

24-  ما عقیده داریم نیروی مافوق مارا کمک می کند در سفر اول آیا وجود این نیرو را حس کردید؟ می توانید بگوییدو برعکس نیروی بازدارنده را چطور؟

با تمام وجودم نیروی مافوق را حس کردم ولی نیروی بازدارنده هم خیلی مرا اذیت کرد.در اواخر سفر نیروی بازدارنده اینقدر قوی بود که مرا به کلاسهای مختلف که به هیچ دردی هم نمی خورد کشاند و حالم را بدتر کرد.

25-  چه اهدافی در سفر دوم و یا بعد از قطع مواد دارید؟

رسیدن به کمک راهنمایی رسیدن به خودشناسی استحکام پایه های مالی خلاصی از ضد ارزشها و رسیدن به نور

26-  دیدگاه و نگاهتون به زندگی و اطرافیان عوض شده یا خیر؟

خیلی زیاد نسبت به همه بدبین بودم اما الان همه را دوست دارم.

27-  مهمترین تغییری که بعد از سفر داشتین و از آن خیلی خوشحال هستین و به عنوان موفقیت به آن نگاه می کنید چی هست؟

استقلال مالی و اینکه دیدگاهم تغییر کرده و مشکلاتم را به راحتی حل می کنم.

28-  و حالا در سفر دوم نظرتون در مورد معتادین چی هست؟

دلم می خواهد به همه ی آنها کمک کنم.

29-  در سفر دوم خانواده رفتارشون با شما تغییر کرده یا خیر؟

تا حدودی

 

از خانم مرجان که در حال حاضر از دستیاران آقای مهندس در قسمت تازه واردین هستند بسیار متشکریم و برایشان سلامتی و موفقیت و رسيدن به خواسته هايشان را آرزومندیم.

 

تهیه گزارش: خانم سميه

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1393/08/10 توسط مسافر مونا |

 فعل92

در مقاطعی از زندگی انسان شروع به گرفتن آموزش می کند و بعد از مدتی زندگی او دچار تغییر می شود مثلاً کسی که در کنگره فعالیت دارد بعد از گذشت 2 یا 3 سال در شرایطی قرار می گیرد که احساس می کند کاری است که این شخص می تواند انجام بدهد. انسان یک خاصیت پنهانی دارد که دوست دارد در موقعیت ها سهمی داشته باشد. جمله ای از بزرگان است که موفقیت خویشاوند زیادی دارد ولی شکست هیچ وارثی ندارد. یعنی انسان در مرحله ای برای کسب انرژی نیاز به تائید دیگران دارد. این که انرژی از چه راهی به دست می آید خیلی تعیین کننده است . درست مثل پول که حرام و حلال بودنش مهم است.

اینکه ما چقدر  ناخالصی مثل نفرت یا حسادت در درونمان داریم اهمیتی ندارد ولی اینکه در برابر آن حس چه رفتار و چه واکنشی از خودمان بروز می دهیم مهم است مثلاً در برخورد با یک موضوع چطور رفتار می کنیم؟  آیا از حس بدمان فرمان می گیریم؟

 اتفاق خوب آنجایی رخ می دهد که رفتار ما ناشی از ناخالصی ماست و جهش زمانی اتفاق می افتد که در موفقیتی که انجام شده و دیگران اسمی از سهمی که ما داشتیم به زبان نمی آورند و ما ناراحت نمی شویم ، آن زمان است که جهش اتفاق می افتد.

      نکته بسیار مهمی که در تزکیه و پالایش صورت می گیرد چشم پوشی کردن است. البته زمانی صورت می گیرد که دانایی ما افزایش پیدا کرده باشد. در کنگره مسافر هم داروی خود را برای چند روز تحویل میگیرد و به به مقدار معین مصرف می کند و از بقیه دارویی که در دست دارد چشم پوشی می کند در این صورت جهش به طرف رهایی و تزکیه امکان پذیر می شود. یک قسمت از پنج قسمت داروی آن کم می شود و یک پنجم دانایی او بالا می رود جهان پر از آرامش و آسمان بسیار زیبا و افق لذت بخش می شود.

   اگر در موفقیتی که انجام شده نامی از ما نبردند و حالمان بد نشد، از تایید کردن و تایید شدن، صرفه نظر کردیم و آن زمان است که حس های خوب و افق زیبا را می بینیم و انرژی های مثبت را می توانیم دریافت کنیم.

 

 با تشکر از مسافر سفر اول خانم رخساره لژیون سرکار خانم پروانه

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1393/08/07 توسط مسافر رکسانا |


با درود و شاد باش فراوان اعلام می نمایم، امروز سه شنبه مورخ 1393/8/6 دو نفر دیگر از مسافران سیگار در گروه خانم های مسافر موفق به درمان  با روش DST با نیکوتین خوراکی شدند و جشن رهايي این عزیزان را با شوق بسيار برگزار نمودیم.
 

 

خلاصه سخنان استاد (خانم زهرا):

در ابتدا از خداوند متشکرم که در کنگره حضور دارم. از آقای مهندس به خاطر موفقیت های روز افزون کنگره چه در زمینه سیگار و چه در زمینه مواد مخدر، تشکر می کنم. از خانم راد که در تمام مسیر زندگی ما را حمایت و هدایت می کنند تشکر می کنم. ورود خانم لیلا را به سفر دوم سیگار تبریک عرض می کنم. ایشان شاگرد بسیار خوبی بودند. مصرف سیگارشان بالا نبود؛ ولی تعداد سیگار مهم نیست؛ مهم این است که شخص در مسیر کنگره قرار بگیرد و بتواند فرامین اش را اجراء کند. خانم لیلا یکی از آن فرمانبرداران بود. امیدوارم بتوانند حافظ رهایی و سلامتی شان باشند.

 

خلاصه سخنان خانم لیلا همسفر:

ده سال مصرف سیگار داشتم ولی خانواده ام اطلاع نداشتند. وقتی فرزندم می خواست مرا ببوسد، ممانعت می کردم و به او اجازه نمی دادم و خیلی از این مسایل که همه این ها برای من خیلی وحشتناک بود و فکر می کنم این چیزها شخص را از انسانیت دور می کند. همیشه وقتی بوی سیگار می آمد با خود می گفتم: ممکن است روزی من دیگر مصرف نکنم؟ وقتی آدامس ام تمام شد، اصلاً میلی به سیگار نداشتم و الآن خیلی حال خوبی دارم. از آقای مهندس و خانم راد تشکر می کنم و خیلی دوست شان دارم. آغوش راهنمای عزیزم خانم زهرا مثل آغوش مادرم است؛ از ایشان خیلی تشکر می کنم یک سالی که به عنوان همسفر در این جا بودم، خانم مهنوش راهنمای من بودند و هر چه دارم از ایشان دارم. از همین جا برایشان درود می فرستم.

 

خانم لیلا

مصرف: 10 سال مصرف سیگار

راهنما: خانم زهرا

روش درمان: DST با نیکوتین خوراکی

طول درمان: 11 ماه

رهایی: 7 روز

خلاصه سخنان استاد (خانم افسانه):

اول از خداوند تشکر می کنم که به من اجازه داد تا در این جایگاه حضور پیدا کنم. از آقای مهندس متشکرم که برای بار دوم غیر ممکن ها را برای ما ممکن کردند و به ما نشان دادند که می توانیم. از دیده بان خانم های مسافر خانم راد و از راهنمای عزیزم خانم روناک تشکر می کنم.

سفر خانم سودابه خیلی خیلی مرتب بود. همیشه در لژیون حضور داشتند. در طول سفر مشکلاتی برایشان پیش آمد که اگر می خواستند دوباره سیگار مصرف کنند، دلایل خوبی برای مصرف دوباره داشتند ولی ایشان مصمم بودند و مشکلات باعث نشد که دوباره به سمت سیگار بروند. به ایشان تبریک می گویم.

خلاصه صحبت های خانم سودابه:

سال ها مصرف سیگار داشتم. اوایل سفر برایم سخت بود و القائات منفی زیاد داشتم . فکر می کنم همین طور که ما می توانیم لباس هایمان را تعویض کنیم، همین طور هم می توانیم عادات ناپسند خود را تغییر دهیم. در طول سفر چندین بار به خاطر مشکلاتی که داشتم خواستم دوباره سیگار مصرف کنم ولی به خود می گفتم: "اگه دوباره مصرف کنی رفتی ته چاه". الآن خیلی احساس راحتی می کنم و خیلی خوشحالم و حال خوبی دارم. از آقای مهندس به خاطر ابداع این روش خیلی سپاسگزارم. از راهنمای سیگارم خانم افسانه خیلی متشکرم.

 

خانم سودابه 

مصرف: سیگار 

راهنما: خانم افسانه 

روش درمان: DST با نیکوتین خوراکی 

مقدار در شروع مصرف: 6 میلی گرم نیکوتین خوراکی 

طول درمان: 10 ماه 

رهایی: 2 روز

بنده نیز از طرف تیم وبلاگ گروه خانم های مسافر این رهایی های ارزشمند را به خانواده بزرگ کنگره 60 به ویژه خانم زهرا، خانم افسانه و رهجویان محترم شان تبریک و تهنیت عرض می کنم.

  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1393/08/06 توسط مسافر فریده |
سه شنبه دستور لژیون ما با CD آغاز شگفت انگیز به استادی راهنمای عزیزمان سر کار خانم راد برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

حیوانات در نفس اماره اند هر چیزی که می بینند به طرف همان می روند صور آشکار و پنهانشان یکی است.

انسان تلفیقی از صور آشکار و پنهان است اول خلق انسان که از مرحله ی حیوان می آید انسان توی نفس اماره است مخصوصا وقتی مصرف کننده است وقتی توی منفی ها است وقتی توی نفس اماره ای پنهان کاری زیاد است یعنی درون و بیرون خیلی با هم فاصله دارد دایم باید نقش بازی کرد و دروغ گفت دایم کارهایی انجام می دهی که کسی متوجه نشود چه کار می کنی و باعث می شود که فاصله ی بین صور آشکار و پنهان زیاد شود و پس از سالها جالب این است که بعد از تزکیه های مختلف و بعد از رفت و برگشت های زیاد که می خواهد به تکامل برسد انسان دوباره صور آشکار و پنهانش یکی می شود و در کنار هم قرار می گیرد همین یک مثلث است جن و روح و نفس انسان در آخر هم که مراحل را طی کرد یا نفس می شود یا جن کامل یعنی انقدر توی منفی ها رفته پایین که می شود جن و یا اینقدر خوب شده که می شود روح کامل .

کسانی که نمی خواهند بهشون کمک بشود و صور آشکار و پنهانشون یکی بشود این ها یک گام به جلو نمی روند و توی منفی ها می مانند این انسان ها فقط باعث اضافه شدن مشکلات بشریت می شوند همه جا ضربه وارد می کنند وقتی من دوست دارم همه چیزو پنهان کنم اطرافم را موجودات پنهانی می گیرد به نظر من حتی عفونت توی بدن را افکار خودمون می سازد و من هر چقدر مرموزتر باشم یک دفعه می بینید یک عفونت مرموز کشنده یه جای بدنمونو گرفته و از درون دارد خودمون را می خورد برای این که خودم خواستم و هم موجش هستم اگر پنهان کاری کنید و کار اشتباهی اتجام دهید مثل این است که گوشت تازه ای را بگیرید و زیر پتو قایم کنید گوشت درونش می شود پر از میکروب و کرم هر کاری که انجام بدهیم یک روزی معلوم می شود و این همان رحمت خداوند است .

در سیستم الهی این گونه است که اگر شخصی کمک خواست و کمک را پذیرفت بهش کمک بعدی بشود هر چیزی مرحله به مرحله است کاینات هم همین طور است یک مسئولیت کوچک می دهند ببینند درست انجامش می دهی یا نه اگر درست انجام دادی یک جایگاه بالاتر و بهتر می دهند اگر مردم آزاری کردی آن مسئولیت از شما گرفته می شود و مسئولیت بعدی هم نمی گیرید سوالی هم که در کنگره می شود همین است که ِآیا اون خدمت قبلی که گرفته است بقیه را اذیت کرده یا نکرده  آیا حال کسی را خراب کرده وقتی از مسئولیتی که به شما داده شد پایت را فراتر می گذاری دیگران را اذیت می کنی بر می گردد به خودت همه ی حال خرابی ها برای این که همه چیز حساب شده است مسئولیت داده شده که شما حال دیگران را خوب کنید که تازه حال خودتون خوب بشود مسئولیت برای کامل شدن خودمان است پس آن کارهایی که به عهده ما گذاشته می شود را باید خیلی عالی انجام دهیم و خود را آماده کنیم برای مسئولیت های بالاتر .

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1393/08/05 توسط مسافر سوگند |

با درود و شاد باش خدمت بازدیدکنندگان ارجمند اعلام می نمایم؛ امروز یکشنبه مورخ 1393/8/4 جشن یک سال رهایی خانم سودابه رهجوی خانم میترا را به گرمی برگزار نمودیم.

پیام ...

خانم سودابه

شما در این سفر دانستید که سختی ها و مشکلات نقطه تحمل را بالا برده و باعث ساخته شدن می شود. همچنان در گرفتن آموزش ها کوشا باشید.

اولین سال رهائیتان مبارک

خلاصه سخنان استاد:

خانم سودابه با مصرف قرص های اعصاب به کنگره آمدند. شرایط بسیار بدی داشتند. حال شان اصلاً خوب نبود. بیست سال قرص اعصاب مصرف می کردند. چند بار بیمارستان بستری شدند. وقتی به کنگره آمدند مثل یک کوه یخ بودند. وقتی یواش یواش حس های شان باز شد، بیماری های شان هم شروع شد. جا دارد از آقای مهندس و خانم راد بسیار تشکر کنم که در درمان خانم سودابه  من را بسیار کمک و پشتیبانی کردند.

خانم سودابه در طول سفرشان دو بار جراحی داشتند و به همین خاطر سفرشان طولانی شد. نکته مثبت خانم سودابه این بود که هر اتفاقی که برایشان می افتاد می گفتند این اتفاق یک آموزشی برای من دارد. در حال حاضر دبیر لژیون هستند. امیدوارم از این به بعد بهتر حرکت کنند و خدمتگزار باشند و در زندگی شان همیشه شاد و سلامت باشند.

خانم سودابه

مصرف: داروهای اعصاب

راهنما: خانم میترا

روش درمان: DST با OT (اپیوم تینکچر)

مدت سفر اول: 25 ماه و 21 روز

رهایی: یک سال و 1 ماه

آرزو ... 

آرزوی اول: سلامتی برای آقای مهندس، خانم راد و راهنمای عزیزم خانم میترا

آرزوی دوم: تمام انسان هایی که به نوعی گرفتار اعتیاد یا هر مشکل دیگری هستند، خداوند رهایشان کند.

خلاصه صحبت های خانم سودابه:

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست

قبل از هر چیز از خداوند متشکرم که مرا در مسیر کنگره قرار داد. از آقای مهندس بی نهایت متشکرم که اجازه ورود به این جا را به من دادند. از سرکار خانم راد به خاطر تمام حمایت هایشان متشکرم. از راهنمای عزیزم خانم میترا خیلی سپاسگزارم. از گروه مرزبانی تشکر می کنم و همین طور از برادر و خانم برادرم خیلی تشکر می کنم. خانم برادرم خیلی برای من زحمت کشیدند.

زمانی که وارد کنگره شدم مثل یک مرده متحرک بودم. هر چه بیشتر جلو می آمدم سختی ها و مشکلات ام بیشتر می شدند. تنها خواسته ام این است که راهنمای عزیزم خانم میترا آقای مهندس و خانم راد از من راضی باشند.

خلاصه صحبت های خانم ناهید همسفر:

اول از همه از خداوند سپاسگزارم و خوشحال هستم که در جمع عزیزانی هستم که با عشق برای خودشان و دیگران تلاش می کنند. به خانم سودابه تبریک می گویم ایشان واقعاً از تاریکی عبور کردند. یک تشکر ویژه از آقای مهندس و خانواده ی محترم شان دارم. از سرکار خانم میترا تشکر می کنم از تمام بزرگوارانی که در این راه ما را یاری کردند متشکرم.

بنده هم از طرف تیم وبلاگ نویس گروه خانم های مسافر این روز با شکوه را صمیمانه به خانم میترا خانم سودابه و همسفر محترمشان و تمامی اعضای خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1393/08/04 توسط مسافر فریده |
.: Weblog Themes By : Congress 60 :.